تبليغاتX
حرکت ملی آذربایجان
Azerbaycan Milli Herekatı
 

این وبلاگ هم به همت دوستان فداکار و جان بر کف فیلتر شد !!

مهم نیست! اگر هزاران بار وبلاگ ما را ببندند ما دوباره یکی دیگه باز می کنیم !!

این وظیفه ما است و بس !

ما وارثان مشروطه و سربازان سرزمین مقدس آتش، آذربایجان هستیم.

شما ببندید و ما باز می کنیم !!

 

+ نوشته شده در  Sat 26 Apr 2008ساعت 8:44 AM  توسط Araz | 



نیما سرداری

"
اگر چیزی را به نفع ملتم بدانم که موجب زوال ملت دیگری شود آن را به فرمانروایم پیشنهاد نمی کنم زیرا من قبل از اینکه فرانسوی باشم یک انسانم یا بهتر بگویم من ضرورتا" یک انسانم فقط بر حسب تصادف یک فرانسوی می باشم"

منتسکیو (۱۷۶۶-۱۶۸۹)

نمایندگان اقلیتهای ملی و اتنیکی ترک، عرب، کرد و بلوچ در ایران با هدف مطرح کردن مطالبات فرهنگي–ملی خود روز پنجشنبه ۱٣ مارس سال جاری، در نشستی در کنگره آمریکا حاضر شده بودند
.

این گروهها بدون شك نگاهشان به اين مساله با اين استدلال بود كه شايد صدای حرکت های هویت طلبی و مطالبات قانوني و مدني ملل سركوب‌شده در ايران را مطرح کرد و با اشتياق در جلسه حضور یافته بودند؛ و گروه دوم حاضر شده در جلسه که كوچك‌ترين دغدغه‌ي فرهنگي–قومي نداشته و فرهنگ و زبان‌شان در رأس سياست‌گذاري‌هاي خُرد و كلان كشور جاري است و تمامي مطالبات قانوني و فراقانوني‌شان تأمين و اجرا مي‌شود، با شنیدن سخنان نمایندگان ملیتهای غیر فارس، بخصوص در سخنرانیهای خانم فاخته زمانی، فوراً هراسان شده و با ایجاد سر و صدا در جلسه سخنرانان را متهم کردند به اینکه اینها عده‌اي هستند که می خواهند اختلافات قومي راه بيندازند! تمامیت ارضی ایران را خدشه‌داركنند و...جلسه را متشنج کردند
.

آنها که خود را مدعی دموکراسی خواهی می دانستند برایشان خیلی سخت شده بود تحمل چند دقیقه ای سخنان نمایندگان ملیتهای غیر فارس
!

زیرا نمایندگان ملیتهای غیر فارس ضمن افشاگری در مورد ستم ملی در ایران و به ویژه بر علیه ترکهای آذربایجان باعث ناراحتی احزاب و اشخاصی گردید که همواره با ارائه اطلاعات نادرست از بافت چندملیتی ایران زمینه سرکوب ملی و ادامه سیاست آسیملاسیون چه در زمان رژیم شاهنشاهی و چه در زمان حکومت به اصطلاح جمهوری اسلامی را فراهم آورده بودند. افشاگریهایی که در کنگره آمریکا صورت گرفت، اعضا کنگره را به حیرت واداشت. بطوریکه اعضا کنگره ضمن اظهار بی اطلاعی از بافت چند ملیتی ایران علاقمندی خود را به آشنائی بیشتر با مطالبات ملی و دفاع از حقوق ملل غیرفارس در ایران ابراز داشتند.

ناسیونالیستهای پان ایرانیستها یا همان پان فارس ها ناراحتی شدید خود را از این نشست ملل به هرنوع ممکن اظهار داشتند. بعضی از آنها سعی در ایجاد اختلال در جلسه فوق الذکر داشتند و برخی دیگر بعد از جلسه به دفتر مسئول آمریکایی برگزار کننده آن نشست رفته و هرچه در توان داشتند بر آنها شوریده اند. و عزم خود را جزم کرده اند تا چنين اقداماتي را در نطفه خفه نمايند.در این میان در مصاحبه های گوناگون ناراحتی خود را نیز ابراز نمودند
.

از جمله سایت " تلاس آنلاین " نیز مصاحبه ای با فواد پاشائی دبیر کل حزب مشروطه ایران و آقای شهرام همایون کرده که سوال ها و نوع جواب ها خیلی جالب است.بطوریکه خواننده را به یاد قرون وسطی و دادگاه های کلیسا می اندازد که در آنها انسان ها مورد تفتیش عقاید قرار می گرفتند و باید به گونه ای بودند که کشیش ها می خواستند
.

آقای داریوش همایون در این مصاحبه (http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=45662&nid=haupt) تئوری جدیدی ارائه می دهد که تشکیل گروههای حقوق بشری آذربایجانی، کرد، عرب و ... نشانه تجزیه طلبی است، و حکم به سانسورش می دهد!؟ ادعای وی این است که چرا گروههای مدافع حقوق بشری فعالیت خود را به هم زبانان خود محدود کرده اند و به حقوق بشری غیر همزبانان خود نمی پردازند؟! این استدلال سفسطه ای بیش نیست. گناه این جدا شدن نه به عهده غیرفارس زبانان که دقیقا بر عهده گروههای به اصطلاح سرتاسری مدعی دفاع از حقوق بشر است. پیش از حوادث خردادماه 85 در آذربایجان این سازمانها هم وجود نداشتند و پیدایش آنها نتیجه بایکوت حقوق بشری دستگیرشدگان آن حوادث بود. در آن روزها به دلیل فقدان همین نهادهای حقوق بشری آذربایجانی ماهها طول کشید تا اخبار این حوادث به دنیا برسد و بیانیه های سازمانهای مدافع حقوق بشر مثل عفو بین الملل بعد از گذشت ماهها از دستگیری ها و با فعالیتهای سازمانهای نوپای حقوق بشری آذربایجانی صادر شد. پیش از آن هیچ یک از گروههای مدافع حقوق بشر به اصطلاح سرتاسری حاضر به انعکاس دستگیری ها نبودند و تماما این اخبار را بایکوت کرده بودند
.

http://news.gooya.com/politics/archives/050459.php

حتی سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر مثل دیده بان حقوق بشر که بخش ایران آن مستقیما توسط خود ایرانی ها اداره می شود، نه تنها پیش از تشکیل این گروههای بومی مدافع حقوق بشر، هیچ بیانیه ای صادر نکرده بودند بلکه پس از تشکیل آنها نیز حاضر به همکاری با این سازمانها نشدند و گزارشهایشان را بدون بررسی به بایگانی فرستادند!؟ سازمان عفو بین الملل که اعضای ایرانی چندانی ندارد، جز معدود سازمانهایی بود که با این سازمانهای نوپای حقوق بشر همکاری کرد و با صدور بیانیه های متعدد حکومت اسلامی را تحت فشار قرار داد تا زندانیان سیاسی آذربایجانی را آزاد کند یا شرایط نگهداری شان در زندان را انسانی تر کند و مسئولیت دستگیری آنها را برعهده بگیرد. حال از خوانندگان منصف سئوال می کنیم که تقصیر چند شاخه شدن فعالیتهای حقوق بشری متوجه چه کسی است؟ سازمانهای به اصطلاح سرتاسری مدافع حقوق بشر مثل سازمان تحت نظر خانم شیرین عبادی که با بایکوت خود، چاره ای برای دیگران باقی نگذاشتند که خود مستقیما و مستقلا با نهادهای حقوق بشر بین المللی ارتباط برقرار کنند و به دفاع از زندانیان سیاسی دربندشان بپردازند و یا نهادهای بومی مدافع حقوق بشر مثل آسمک، آداپ و ...؟

این نهایت بی شرمی است که از یک طرف از حقوق بشری دستگیر شدگان آذربایجانی دفاع نمی کنند و از طرف دیگر وقتی آنها خود دست به کار می شوند و صدای شان را به نهادهای حقوق بشری می رسانند، آنها را به تکه پاره کردن حقوق بشر و تجزیه طلبی متهم می کنند؟!! این افراد گروههای فشار تئورسین هایی مثل داریوش همایون هستند که با چماق تجزیه طلبی، می خواهند راه تنفس را هم از ملیتهای غیر فارس بگیرند. واقعا دیکتاتورها چقدر به هم شبیه اند فقط شکل و شمایل چماق هایشان با هم فرق دارد!!؟


آری آقایانی چون همایون براحتی خواهند گفت که چه لزومی دارد تشکیل انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان - یا سازمان حقوق بشر اهواز زیرا در تعریف آنها هیچ حقوقی برای ملل غیر فارس در نظر گرفته نشده و حرکت های هویت طلبی- حق طلبی آنها را براحتی با عنوانهای چون دامن زدن به اختلافات قومی - تجزیه طلب و پان ... محکوم خواهند کرد.

آنها که۸۰ سال است توان قبول اين موضوع را ‌كه در ايران ملل مختلفي با زبان‌ها و فرهنگ‌هاي گوناگون زندگي مي‌كنند، ندارند و در به‌ هيچ انگاشتن ملت‌هاي مختلف ساكن ايران از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند طبیعی است نه تنها حقوقی برای زندانی سیاسی آذربایجانی بلکه هيچ حق و حقوقي فرهنگي و اجتماعي (جز فرهنگ و زبان فارسي) براي آنان قايل نخواهد شد. زیرا شوونيسم و انحصارطلبي اساس تفكر آنهاست.

ماهیت فکری و اعتقادی , ایدئولوژی و جهان بینی این طیف متکی بر ناسیونالیسم است, اما باید دانست که این ناسیونالیسم, به مثابه نیرویی سیاسی, در پایان سده نوزدهم و هم زمان با رشد و گسترش نفوذ و تمدن غرب در خاورمیانه به ایران راه یافت (1) و برای نخستین بار روشنفکران آن را باب کردند(2) و پس از آن کسانی آن را پذیرفتند که شدیدا” زیر نفوذ فرهنگ غرب بودند(3). در کتاب سیاست و سازمان حزب توده در این باره می خوانیم «…اصولا” در ایران پدیده ملت گرایی نیز به عنوان یک جریان اجتماعی بیگانه با فرهنگ سنتی جامعه توسط استعمار غرب و دستگاه فراماسونری طی انقلاب مشروطه و پس از ان به داخل جامعه تزریق شد و به پایگاه اجتماعی و فرهنگ تمدن امپریالیستی غرب مبدل گردید.»(4)

در ذات تفکر پان ایرانیسم ملت گرایی پارسی نهفته است, موضوعی که در آن تظاهر به برتر شمردن و والا دانستن همه خصائب و ویژگی های ملت خود و خوار داشتن و به سخره گرفتن و دشمن انگاشتن سایر ملل وجود دارد. ناگفته پیداست که این نوع تفکر خشم سایر ملل را بر می انگیزد و با رسالت واقعی بشر که خداوند بر دوش او نهاده هم خوانی ندارد از این رو از همان ابتدا مردود است
.

ناسیونالیسم پان ایرانیست ها با عصبیت خاصی همراه است , آنها از ناسیونالیسمی دم می زنند که شکلی افراطی دارد, پان ایرانیست ها به اصطلاح نسبت به تیره و نژاد ایرانی بیش از حد حساسیت نشان می دهند و کلیه سیاست ها و عملکرد های خود را بر این اساس تنظیم کرده اند, و با تند روی و زیاده روی خاصی افکار راسیستی و نژادپرستی خود را بروز می دهند
.

خلاصه کلام اینکه ناسیونالیسمی که پان ایرانیست ها مطرح کرده اند, جریان و الگویی بدلی و دست دوم از ملی گرایی است که هویت آن کاملا” تقلیدی است.(5
)

از دیگر سو, بسیاری از طرح ها و ایده های آنان, انتزاعی و به دور مقتضیات و واقعیات تاریخی, زمانی و مکانی است, مثل باز پس گیری مناطق جدا شده از ایران زمین! و تکیه بر تاریخ قدیم. طرح این مسائل از سوی پان ایرانیست ها نه تنها تعجب و ناباوری نسل کنونی را بر می انگیزد بلکه در زمان مطرح شدن نیز مورد ریشخند مطبوعات و بسیاری از نویسندگان معاصر قرار گرفت
.

همچنین بیش تر گفتار پان ایرانیست ها تداعی کننده سخنان ناسیونالیست های رمانتیک دوره مشروطیت و پس از آن است که در تحلیل ایرانیت ناب به جهدهای بی حاصل و بی ثمر دست یازیدند و سرانجام سرخورده از آرمان های دست نایافتنی در خویش فرو رفتند
.

ناسیونالیست هایی که به مفاخر قومی می نازد و سودای تجدید عظمت دیرین را در سر می پرورانند سوداگرانی بیش نیستند. به گفته صاحب کتاب ناسیونالیسم و انقلاب: « در این بازار دل و جان و حتی جسم ایشان را می خرند و می فروشند آنها هم رویا می بافند و رجز می خوانند و « من» « من» می کنند و در غفلت غرق می شوند, اصلا” رویای گذشته مجال نمی دهد که ببینند الان در چه حالند و چه باید بکنند.»(6) در واقع, پای این ناسیونالیسم بر زمین نیست و در هوا معلق است و اتباع آن بر خلاف ادعاها و تظاهرات مبارزه با استعمار, بهترین طعمه های قدرت های استعماری هستند و بازیچه قدرتها قرار می گیرند و اشخاص آن به نام وطن اهواء خود را پیش می برند(7) و رجز خوانی های آنها نوعی تخدیر و حالت نمایشی بیش نیست
.

اصلا” وقتی ناسیونالیسم توجه اصلی خود را به سمت مفاخرت قومی بکند منحط ترین صورت خود را در حقیقت به ظهور رسانده و این ناسیونالیسم عین « فلاکت و بدبختی» (8) است
.

جریان پان ایرانیستی دارای شاخص هایی نیز بوده است. این حزب ابتدا به جریان ملی گرایی لائیک پیوست ولی پس از چندی به دلایلی از آن جدا شد و خود به سبب تناقضات درونی دچار انشعاب گردید و سپس به دربار پیوست و مدل جدیدی از ملی گرایی یعنی «ملی گرایی درباری» را پدید آورد و بی سبب نبود که نتوانست پایگاهی مردمی و متناسب با ادعاهای خود پیدا کند, اقلیتی که موفق شده بود دور خود جمع کند, بیش تر, بزن بهادرهای اقشار پایین و گروهی از افراد طبق متوسط (9) و به ویژه روشنفکر بودند
.

محور قابل طرح دیگری که در تفکرات پان ایرانیست ها خیلی برجسته می نماید اظهار علاقه به آب و خاک و دیار و وطن است که آن را وطن پرستی می خوانند و حاضر تنزل در این مقال نیستند. این یک واقعیت تاریخی است که ایران موطن مشترک ملل مختلف می باشد, واین وطن تنها آب و خاک نیست بلکه فضایی است که مردم در آن سیر می کنند(10
)

مسئله دیگری که غالب نویسندگان درباره پان ایرانیست ها مطرح کرده اند و برخی تشریفات حزبی آنها نیز بیانگر آن است, گرایش پان ایرانیست ها به فاشیسم, نازیسم و امثال آن است. نگارنده بر این باور است که وقتی روح خودکامگی بر تفکر و جریانی حکم فرما باشد آن جریان فکری به نظام های فاشیستی و نازیستی تمایل خواهد شد, تمایلی که آشکارا در حزب پان ایرانیست هویداست اما مسئولان حزب آگاهانه ان را انکار می کنند
.

در واقع آنها به ایده های ناسیونالیستی و نژادپرستانه چون اصالت نژادی معتقد هستند و نژاد «آریایی» را نژادی خالص و با خون پاک می پندارند و نهایتا” ناسیونالیسم مبتنی بر تنوع قومی و ملی را نادیده می گیرند.

اما با وجود عوامل گوناگوني چون انحصارطلبي، تماميت‌خواهي، عوام‌فريبي، عدم درك صحيح ساختار اجتماعي و فرهنگي سراسر ايران، افكار شوونيستي، بنيادگرايي و ... نمي‌توان راه سعادت و تعالي مردم ايران را همواركرد؛ لذا در قرن معاصر كه روند پيشرفت جوامع با سرعتي بسيار در جريان است، چنان‌چه در جامعه‌ي ايران به اين روند اعتنايي نشود، آينده‌ي نزديك اين مرز و بوم، آينده‌اي متفاوت و غيرقابل پيش‌بيني خواهد بود.

بدون شک اظهارات بی پایه و اساس، تحلیلهای نادرست، نشراکاذیب و چشم فرو بستن آنان بر واقعیتها ، مانع از آن نمی شود تا هویت طلبان برای مثال آذربایجانی کوششها و فعالیتهای خود را برای پیگیری حقوق خویش متوقف و یا کاهش دهند. امروز می بینم که بازداشت و زندانی کردن دهها فعال مدنی و سیاسی و روزنامه نگار، این حرکت ها را با چالش و شکست مواجه نمی سازد. آنها اساسا، سران و رهبرانی ندارد تا با دستگیری سرانش، خاموش گردد. حرکت ملیتها براساس خودآگاهی عموم مردم شکل گرفته و رشد و تکامل آن در نتیجه تبعیضات، تعدیات و ستمهای دهها ساله ای است که بر ملتهای غیرفارس در ایران تحمیل و اعمال شده است. این حرکت مردمی است و در بستری تاریخی و مبتنی برخاستگاهی ملی - مدنی شکل گرفته است. اساسا حرکتی هستند در مسیر تکامل و رو به سوی «حق تعیین سرنوشت ملی
» .

بنابراین امروز این ضرورت احساس می شود که چه دولت و چه اپوزیسیون بجای پیروی از سیاستهای تا کنون اعمال شده بر علیه ملیتهای مختلف در ایران، از در صلح و آشتی درآیند تا بیش از این به پیوند ملیتها آسیب و لطمه وارد نشود و این هشداری است، تا هرچه زودتر به خواستهای ملت تورک-کرد- عرب - بلوچ و… واقع بینانه نگاه کنند. چنانچه بموقع روابط و نگاهشان را به ملیتهای تحت ستم بهبود نبخشند و واقعیتها را نپذیرد در آینده، احتمالا شرایط و موقعیتها در مسیر دیگری قرار بگیرد. از اینرو لازم است روشنفکران فارس و دولت با درایت و عقلانیت با مساله ملیتهای غیر فارس و خواستها و مطالبات آنان روبرو شود
.

هم دولت و هم اپوزیسیون توجه داشته باشد، نادیده گرفتن حقوق شهروندی و عدم رعایت حقوق بشر و نیز ادامه انکار هویت و حقوق و مطالبات ملیتهای غیرفارساز جمله حقوق ملی و حق تعیین سرنوشت ملی، با هیچ وسیله ای توجیه پذیر نیست حتی با توجیه ممانعت از تجزیه و یا وحدت ارضی کشور


منبع: حزب پان ایرانیست - علی اکبر رزمجو-مرکز اسناد انقلاب اسلامی-چاپ اول 1378

1-
ذبیح.سپهر: ایران در دوره دکتر مصدق, ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی, انتشارات عطایی, چاپ دوم, تهران, 1370, صص27 و 26
2-
کاتم. ریچارد:ناسیونالیسم در ایران, ص 40
3-
همان, ص 20
4-
موسسه مطالعات و پژوهشهای اسلامی, سیاست و سازمان حزب توده ایران از آغاز تا فروپاشی, تهران, 1370, جلد اول, ص 295
5-
روزنامه ابرار, یکشنبه 9, مهر, 1374, ص8
6-
داوری.رضا:ناسیونالیسم و انقلاب, ص53
7-
همان,ص67
8-
همان, صص 23 و 32
9-
کدی آر. نیکی: ریشه های انقلاب ایران, ترجمه عبدالرحیم گواهی, انتشارات قلم, تهران, 1369, ص 181
10-
داوری, رضا: ناسیونالیسم و انقلاب, ص 64
۱۱-ایران گلوبال - نظرات آیدین تبریزی

+ نوشته شده در  Sat 19 Apr 2008ساعت 9:38 PM  توسط Araz | 

صداي آمريکا هيچ اشاره اي به جنايات ارامنه در در قره باغ و فاجعه خوجالي نمينمايد

جناب آقاي بهارلو

 باسلام

 با توجه به نزديک شدن 24 آوريل و تکرار ادعاي ارامنه در خصوص نسلکشي آنها توسط امپراطوري عثماني که احتمالا با راهپيمايي و توهين آنها به ترکيه و احتمالا آذربايجان همراه خواهد بود و نيز حمايت جمهوري اسلامي از آنها در کشور شيعه و اسلامي ايران! به منظور بهره برداريهاي سياسي سووالات و موارد ذيل قابل بررسيست:

 

  1. در اين نسل کشي چرا هيچ اتفاقي براي ارامنه ساکن غرب امپراطوري نيافتاده است آيااينگونه بوده استکه ارامنه بسيار ارام و دور از هر گونه عمل منافي منافع ملي در حال زندگي بوده و به يکباره ارتش عثماني به آنها حمله ور شده است؟ چرا دولت ارمنستان به پيشنهاد ترکيه جهت بازگشايي آرشيوهاي هر دو طرف به منظور برسي واقعيات توسط گروهاي بين الملي و بيطرف پاسخ منفي داداه شد و پذيزش بي قيد وشرط اين ادعا از طرف آنها مطرح است؟

  2. چگونه است که جمهوري ولايت فقيه که ادعاي حمايت از مسلمانان و شيعه گري در دنيا را دارد دلارهاي نفتي را براي فلسطينيهايي که در حمايت از صدام به روي ايران اسلحه کشيدند ارسال مينمايد ولي در خصوص جنايت ارامنه بر عليه مسلمانان شيعه! ونيز جنايت روسها  بر عليه مسلمانان بيدفاع چچن سکوت اختيار ميکند. چرا ارمنه اجازه راهپيماي و اهانت به ترک و آذربايجان رادارند ولي به آذربايجانيها اجازه برگزاري گردهماي و اعتراض به جنايات ارامنه در قره باغ و خوجالي داده نميشود.

  3. چرا صداي آمريکا که در ايران مورد توجه عموم مردم و از جمله آذربايجانيها بوده وادعاي بيطرفي در پخش اخبار و اشاعه دمکراسي در ايران را دارد هيچ اشاره اي به جنايات ارامنه در در قره باغ و فاجعه خوجالي نمينمايد. آيا اين شايبه که صداي آمريکادر دست گروه هاي پان فارس وشونيستي که عداوت آنها با آذربايجانيها اظهر من الشمس است صحت دارد. و آيا آذربايجانيهايي که به گواه تاريخ حق بزرگي بر گردن ايران و ايراني دارند مستحق اين رفتارها هستند و ارامنه اي که در جنگهاي ايران و روس به ايران خيانت کردند بايستي محترم شمرده شوند. هدف از مطرح کردن اين موارد ناديده گرفتن حقوق ارامنه و ظلم به آنهانيست که آنها نيزانسانند و داراي حقوق انساني ولي ديدن اين صحنه ها و اطلاع رساني مغرضانه و ناديده گرفتن جنايتهايي  که ارامنه بر برادرانمان در قره باغ و خوجالي کردند از طرف رسانه هاي فارس زبان وهموطنان ايراني بسيار دردناک است ومن آذربايجاني رادر خصوص هدف از جانگذشتگي ها و فداکاريهاي پدرانمان در اعصار گذشته براي ايران و ايراني  به شک و ترديد وا ميدارد.

 

لذا خواهشمند است به منظور تنوير افکار عمومي و آگاه شدن هموطنان مان در خصوص جنايتي که ارامنه در جنگ قره باغ برعليه آذريها و اقليت کرد در منطقه كلبجر نمودند اشاره شود عکسهاي پيوست نمونه اي از اين جنايات ارامنه در قتل عام زنان کودکان و دريدن شکم زنان باردار ميباشد.طلاعات بيشتر در اين خصوص در سايتهاي مندرج قابل دسترسي ميباشد.

 

http://www.khojaly.net

 

http://www.azerbaijanfoundation.org

 

 

 با تشکر

 

 

کاوه از آذربايجان

 

سرکوب فعالین مدنی، روزنامه نگاران و دانشجویان در اردبیل

 

• در ۵ روز گذشته دست کم ۲۰ فعال اردبیلی بازداشت شده اند. بهروز علیزاده, ودود سعادتی, اردشیر کریمی مهدی کیانی, رحیم غلامی, آیدین قره باغی از جمله بازداشت شدگان اخیر هستند ...


یکماه مانده به دومین سالگرد اعتراضات خرداد ۱۳۸۵ آذربایجان کنترل و فشارها جهت جلوگیری از تظاهراتهای اعتراض آمیزی که قرار است امسال نیز در تمام شهرهای آذربایجان صورت بگیرد از طرف ارگان های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی بیشتر شده است.
همانند دیگر شهرهای آذربایجان در شهر اردبیل نیز روز به روز شاهد برخوردهای ماموران امنیتی با فعالان سیاسی، فرهنگی و حقوق بشری هستیم.
موج سرکوب نویسندگان و فعالان سیاسی , اجتماعی این شهر روز به روز ابعاد و شکل های گوناگون به خود می‌گیرد. بازداشت های خودسرانه و احضار به دادگاه ها، امری روزمره شده است. تهدید و ارعاب مستقیم و غیر مستقیم به ابزاری معمول بدل گشته است.
طی روزهای گذشته در اردبیل همزمان با تفتیش خانه و مغازه، بازداشت فعالان و تهدیدات تلفنی نیز ادامه دارد.
بر اساس منابع موثق در طول ۵ روز گذشته دست کم ۲۰ فعال اردبیلی بازداشت شده است که به دلیل عدم دسترسی کامل به همه فعالین آمار کاملا دقیقی از آنان در دست نیست بهروز علیزاده, ودود سعادتی, اردشیر کریمی ,مهدی کیانی, رحیم غلامی , آیدین قره باغی از جمله بازداشت شدگان اخیر هستند.بنابه گفته شاهدان مامورین به هنگام مراجعه برای دستگیری فعالان آذربایجانی هیچ حکمی را ارائه نداده اند. اهالی خانه به شدت مورد توهین واقع شدند.
تا به حال به طور مشخص اطلاعی از محل نگهداری و اتهام بازداشت شدگان اردبیلی در دست نیست و وضعیت حقوقی بازداشت آنها نیز نامشخص است، امکان ملاقات با خانواده برای آنها فراهم نشده است و بازجویی ها بدون حضور وکیل و حق دسترسی به وکیل انتخابی در جریان است.
بازجویان امنیتی در تلاش هستند تا با اعمال زور و فشار، شکنجه و تحمیل محدودیتها برای بازداشت شدگان از این طریق بتوانند اعتراف های را از آنها بگیرند
هم اکنون فضای شهر اردبیل به پادگان نظامی تبدیل شده است. حکومت نظامی، به ویژه در مرکز شهر حکمفرماست. اکثر فعالان را به بهانه های مختلف تحت فشار قرار داده و به آنها گفته می شود در این مدت مراقب حرکات خود باشند. و متاسفانه به دلیل عدم ارتبا ط تلفنی(به خاطر کنترل آنها) از آمار کاملا دقیق دستگیریها و احضارها نمیتوان صحبت کرد و شدت برخوردها بسیار بالا است.
از سویی دیگر منازل تعدادی از بازداشت شدگان از جمله منزل عباس لسانی در اردبیل تحت کنترل دائمی ماموران اداره کل اطلاعات قرار دارد و آنها کلیه رفت و آمدهای خانواده را تحت نظر دارند. بامداد شنبه بیست و چهارم فروردین ماه، ماموران امنیتی، بدون ارائه حکم جلب رقیه علیزاده، همسر آقای عباس لسانی، را دستگیر ، و اقدام به ضبط لوازم شخصی او از قبیل کتاب ها، آلبوم عکس و کامپیوتر نموده بودند.
خانم علیزاده بعد از ساعتها بازجویی آزاد شدند. وزارت اطلاعات از این طریق فشار ها را بر خانواده لسانی افزوده و باز با لهنی تهدید آمیز از آنها خواسته تا وضعیت عباس لسانی را در اختیار رسانه ها و فعالین حقوق بشری قرار ندهند .
اداره اطلاعات اردبیل با اقدامات خودسرانه خود همواره سعی میکند تا فعالین مدنی آذربایجانی را تحت فشار قرار دهد و برخوردهایش را به حوزه قانونی و قضایی محدود نمی کند. تداوم روند این بازداشتها فعالان حقوق بشر آذربایجانی را نگران ساخته و از رسانه ها٬ سازمانهای دفاع از حقوق بشر و گروههای ضد شکنجه خواسته می شود بر علیه بازداشتهای غیرقانونی و فشارهای وارده برفعالان مدنی و حبس روزنامه نگاران آذربایجانی اعتراض کنند.

واحید قاراباغلی
vahidqarabagli@gmail.com

 

  

۸۶ نفر دیگر از مردم بندرترکمن در صف محاکمه

با ارسال احضاریه از سوی دادگاه انقلاب بندرترکمن، ۸۶ نفر از شهروندانی که متهم به شرکت در ناآرامی ‏های ناشی از قتل حسام الدین خدیور توسط حراست شیلات هستند محاکمه می شوند.‏

به گزارش خبرنگار روز، برخی از این افراد متهم شده اند که در اعتراض به قتل حسام الدین خدیوربه جلوی ‏فرمانداری شهرستان بندرترکمن رفته و شیشه های فرمانداری را شکسته اند. این متهمان که پس از تحمل هفته ‏ها حبس غیرقانونی، با قید سند آزاد شده اند، قرار است از ۱۷ اردیبهشت در دادگاه انقلاب بندر ترکمن ‏محاکمه شوند. ۸۴ متهم ذکر شده کماکان هیچ گونه اطلاعی از چگونگی برگزاری دادگاه خود ندارند و دراین ‏باره موضوعی به وکلای مدافع آنان نیز عنوان نشده است.‏

این گزارش حاکی است اغلب این اشخاص بین ۱۸ تا ۲۵ سال سن دارند. برخی شهروندان بندرترکمن، و ‏روستاهای “چاپاقلی” و “خواجه نفس” می گویند که ۲ ماه آخر سال ۱۳۸۶ روزهای ناامنی و ترس برای ‏اهالی بوده، تا جایی که هرلحظه انتظار آن را داشته اند که نیرهای امنیتی و انتظامی به منازل آنان هجوم برده ‏و به دستگیری آنان یا دیگر اعضای خانواده شان مبادرت کنند. ‏

در بخش دیگری از این گزارش تاکید شده است که بسیاری از این متهمان که اغلب ساکنان روستاهای چاپاقلی ‏و خواجه نفس وبرخی نیز از اهالی بندرترکمن هستند به این دلیل مورد ظن قرار گرفته و دستگیر شده اند که ‏خودروی نیسان و موتوسیکلت داشته اند؛ چرا که به گفته ماموران نیروی انتظامی بندرترکمن، حمله کنندگان ‏به فرمانداری این شهر دارای این وسایل نقلیه بوده اند. ‏

خبرهای رسیده از بندرترکمن حاکی است یکی از این دستگیر شدگان که هم اکنون در انتظار رسیدن روزهای ‏محاکمه است، برادر داغدار حسام الدین خدیور، ماهیگیر مقتول، می باشد.

 

دومين زمين لرزه اروميه را تكان داد

بدنبال زمين لرزه ‪ ۴/۴ريشتري سحرگاه سه‌شنبه ساعت ‪ ۱۱و ‪ ۲۶دقيقه و ‪۳۶ ثانيه امروز نيز زمين لرزه ديگري اروميه را تكان داد.

شبكه لرزه‌نگاري تبريز وابسته به موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران بزرگي اين زمين لرزه را ‪ ۳/۶درجه در امواج دروني زمين ثبت كرده است.

كانون اين زمين لرزه در درياچه اروميه بوده است.

زمين لرزه نخست حوالي ساعت ‪ ۵و ‪ ۵۱دقيقه در بخش سيلوانا در جنوب غربي شهرستان اروميه ثبت شده بود.

 

خسارت جبران ناپذیراحداث نیروگاه برق آبی ارس به محیط زیست آذربایجان

  ایسنا: کمیته ارزیابی زیست‌محیطی سازمان حفاظت محیط زیست در حالی با احداث نیروگاه برق آبی ارس در حساس‌ترین زون پناهگاه حیات وحش کیامکی موافقت کرد که به گفته کارشناسان، احداث این نیروگاه می‌تواند موجب تحمیل خسارات جبران‌ناپذیر به این منطقه شود.

پناهگاه حیات وحش کیامکی با مساحتی بالغ بر 96 هزار و 952 هکتار در استان آذربایجان شرقی از سال 1354 تحت حفاظت است، در حاشیه جنوبی رودخانه ارس یکی از زیباترین مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست قرار دارد که رودخانه‌های دایمی، صخره‌های زیبا، مناظر بدیع و همچنین تنوع‌زیستی بالا براهمیت این منطقه افزوده است.

از گونه‌های مهم گیاهی منطقه می‌توان به ارس، بنه، زرشک، گلپر، آویشن و از گونه‌های مهم جانوری می‌توان به کل و بز، پازن، قوچ و میش ارمنی، خرس قهوه‌ای، پلنگ و سیاه گوش اشاره کرد.

به گزارش ایسنا، طرح احداث نیروگاه برق آبی ارس که طی سالهای گذشته مطرح شده است، پس از احداث سد در خارج از پناهگاه حیات وحش کیامکی، دومین پروژه بزرگ صنعتی است که در این منطقه مجوز دریافت کرده با این تفاوت که محل احداث این نیروگاه در زون امن پناهگاه حیات وحش کیامکی است.

بر اساس مجوز صادره توسط کمیته ارزیابی زیست‌محیطی سازمان حفاظت محیط زیست، بر رعایت کامل ضوابط و استانداردهای زیست‌محیطی در خصوص آب، هوا، خاک و صدا در طی مراحل ساخت و بهره‌برداری، ایجاد هسته زیست‌محیطی در واحد به منظور نظارت بر اجرای دقیق برنامه مدیریت و پایش زیست محیطی در طی مراحل ساخت و بهره‌برداری و اجرای کامل شیوه‌های پیشگیری و کاهش و کنترل آثار منفی زیست محیطی مرتبط با پروژه تاکید شده است.

به گزارش ایسنا این کمیته همچنین این مجوز را مشروط بر عدم اجرای هیچگونه طرح توسعه‌ای و ساخت و ساز در ارتباط با پروژه‌ در فاصله طول 42 کیلومتری طرح (مسیر رودخانه) بالاخص درپناهگاه حیات وحش کیامکی کرده است و اجرای تمهیدات لازم در خصوص حذف و کاهش هرگونه تخریب گیاهی، حیات وحش، چشم‌اندازها و جبران خسارت وارده به محیط زیست را خواستار شده است.

گفتنی است بر اساس اعلام سازمان حفاظت محیط زیست وجود منطقه آزاد ارس، چرای بیش از حد دام، واگذاری دشت گردیان وهمچنین درخواست واگذاری کشت وصنعت‌های دیگر نظیر دشت افشار و دشت ارسی به منظور توسعه کشاورزی، وجود روستاهای فراوان در منطقه، انعقاد پروتکل‌های بین‌المللی ایران و ارمنستان و قرار گرفتن منطقه در کریدور انرژی باعث عبور خطوط برق 400 کیلوولتی جلفا ـ مکری و خط گاز ایران ارمنستان از تهیدات اصلی پناهگاه حیات وحش کیامکی است.

همچنین نابودی زیستگاههای تپه ماهوری و تبدیل آن به اراضی کشاورزی که زیستگاه اصلی قوچ و میش ارمنی است و وجود اسلحه غیرمجاز به لحاظ هم‌مرزی با جمهوری‌های مجاور که باعث افزایش شکار و صید شده است نیز عوامل تهدید این منطقه است.

 

بيش از ‪۲۰‬هزار آذربايجاني در مناقشه قره باغ كشته شده اند

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۲۶/۰۱/۸۷‬
باكو- وزير امنيت ملي جمهوري آذربايجان گفت : در نتيجه تجاوز ارمنستان به خاك جمهوري آذربايجان نزديك به ‪ ۲۰‬هزار نفر از شهروندان اين كشور كشته ، ‪ ۵۰‬هزار نفر مجروح و معلول و چهار هزار نفر نيز ناپديد شده اند.

به گزارش ايرنا الدار محموداف روز دوشنبه در مراسم امضاي تفاهمنامه همكاري ميان جمهوري آذربايجان و كميته بين‌المللي صليب سرخ در باكو؟ ارمنستان را به خودداري از ارايه اطلاعات لازم درباره شهروندان اسير آذري و يا ناپديد شده در جريان مناقشه قره باغ متهم كرد.

محموداف رياست كميسيون دولتي امور اسيران و افراد ناپديدشدگان جمهوري آذربايجان را بر عهده دارد.

وي گفت : اطلاعات موجود حاكي است كه ارامنه با اسيران و گروگان‌هاي آذري رفتاري مغاير با مقررات و حقوق بين‌المللي انجام مي‌دهند.

اين مقام جمهوري آذربايجان افزود : در زمان حاضر تعدادي از زنان ، كودكان و افراد سالخورده در اسارت ارمنستان هستند كه اين امر نيز نشانگر اقدامات ضد قانوني اين كشور مي‌باشد.

#‪ ;۱۶۰‬وزيرامنيت ملي جمهوري آذربايجان ابراز اميدواري كرد كه تفاهمنامه همكاري امضا شده با كميته بين‌المللي صليب سرخ ، اطلاعات جديدي را درباره افراد ناپديد شده ارايه كند و به آزادي اسيران آذري كمك كند.

خاورم ** ‪۱۴۱۵**۲۴۵ ** ۲۴۰۰‬

باكو ايروان را به حل مناقشه قره باغ دعوت كرد

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۲۶/۰۱/۸۷‬
باكو - دولت باكو از ايروان خواست اقدام عملي براي حل مسالمت آميزمناقشه قره باغ انجام دهد.

به گزارش روز دوشنبه شبكه تلويزيوني ليدر جمهوري آذربايجان ، المار محمدياراف وزيرامورخارجه اين كشور گفت : چنانچه ارمنستان علاقمند به پايان هر چه زودتر مناقشه قره باغ است بايد بپذيرد كه حل اين مناقشه فقط در قالب تامين تماميت ارضي جمهوري آذربايجان امكان پذير است .

وي افزود: همانطور كه مجامع بين‌المللي نيز حل مناقشه قره باغ را بر اصل تماميت ارضي جمهوري آذربايجان امكان پذير مي‌دانند ، ايروان هم بايد اين واقعيت را قبول كند.

محمدياراف با تشريح اظهارات اخير ساركيسيان رييس جمهوري جديد ارمنستان مبني بر ادامه سياست رييس جمهوري قبلي اين كشور درباره مناقشه قره باغ و تلاش براي كسب استقلال كامل اين منطقه گفت : اين قبيل اظهارات بي‌اساس به حل سريع مناقشه كمكي نمي‌كند.

وي گفت : شركت نمايندگان جامعه آذري و ارمني منطقه قره باغ كوهستاني هنوز در دستور كار مذكرات براي حل اين مناقشه نيست و مذاكرات در اين خصوص فقط در سطوح رييسان جمهوري و وزيران امور خارجه جمهوري آذربايجان و ارمنستان ادامه دارد.

وي درباره فعاليت رييسان گروه ميانجي مينسك سازمان امنيت و همكاري اروپا در حل مناقشه قره باغ گفت : رييسان گروه مينسك متشكل از نمايندگان آمريكا، فرانسه و روسيه هفته آينده در وين گزارشي درباره نتايج فعاليت خود به كشورهاي عضو اين گروه ارايه خواهند كرد.

خاورم ** ‪۱۵۱۴ - ۲۴۵‬

فرماندار تبريز: تخصيص اعتبار به اين شهرستان متناسب با نيازهاي آن نيست

تبريز ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۱/۲۶‬
داخلي.اقتصادي. اعتبار.

فرماندار تبريز، از نامتناسب بودن اعتبارات سال جاري اين شهرستان با نيازهاي آن انتقاد كرد.

به گزارش ايرنا"محمدعلي ذبيحيان" روز دوشنبه در جلسه‌شوراي اداري شهرستان تبريز گفت: امسال فقط ‪ ۱۸/۲‬درصد از مجموع اعتبارات آذربايجان شرقي در دو بخش عمراني و جاري به شهرستان تبريز اختصاص يافت.

وي افزود:اين درحالي است كه مطابق آمار موجود ‪ ۴۲‬درصد جمعيت روستايي،‪۹۵‬ درصد جمعيت شهري و ‪ ۴۸‬درصد جمعيت دانش‌آموزي آذربايجان شرقي در شهرستان تبريز مستقر است.

ذبيحيان گفت:با اينكه اعتبارات سال قبل شهرستان از محل بودجه استاني و تبصره‌هاي مختلف به‪ ۷۲۰‬ميليارد ريال مي‌رسيد و اين رقم امسال به‪ ۸۱۰‬ميليارد ريال افزايش يافت اما به هيچ وجه جوابگوي نيازهاي موجود نيست.

وي با اشاره به توجيه كمبود بودجه سال جاري شهرستان تبريز با استناد به اجراي طرح‌هاي عمراني كلان در تبريز از سوي بعضي‌ها اين سئوال را طرح كرد كه آيا همانند طرح‌هاي ياد شده در كلانشهرهاي ديگر كشور اجرا نمي‌شود.

وي با تاكيد بر ضرورت كلان‌نگري در تخصيص اعتبارات استاني افزود: اختصاص بودجه به شهرستان‌هاي نوزده گانه آذربايجان شرقي در شرايطي صورت مي‌گيرد كه در مقابل مدارس خالي بعضي از روستاهاي استان،دانش‌آموزان تبريز در مدارسي با سقف شكسته مشغول تحصيل هستند.

فرماندار تبريز،سطح هزينه‌هاي كلانشهر تبريز در مقايسه با ساير نقاط استان را بالا توصيف كرد و خواستار توجه مسوولان به اين مهم در حين اختصاص بودجه سالانه به شهرستان تبريز شد.

وي اضافه كرد: از مجموع اعتبار ‪ ۷۲۰‬ميليارد ريال شهرستان تبريز در سال قبل به طور متوسط ‪ ۶۹‬درصد اختصاص يافت كه ازاين ميزان تاكنون ‪ ۶۵‬درصد جذب شده و ‪ ۴‬درصد باقيمانده نيز دراختيار سازمان‌ها و دستگاه‌هاي مختلف است.

وي با اشاره به اجراي ‪ ۳۳۴‬پروژه در شهرستان تبريز در سال گذشته يادآور شد: از ابتداي امسال تاكنون ‪ ۳۸‬دستگاه دولتي ‪ ۲۸۰‬طرح خود را به فرمانداري اعلام كرده و هفت نهاد نيز در اين زمينه اقدامي نكرده‌اند.

ذبيحيان همچنين با انتقاد از ناهمخواني پيشرفت فيزيكي طرحهاي شهرستان تبريز با برنامه زمانبندي در سال قبل، بر لزوم چاره‌انديشي در اين خصوص از سوي دستگاه‌هاي ذيربط تاكيد كرد.

وي گفت: بر اساس بررسي‌هاي كارشناسي صورت گرفته ، كيفيت بعضي از طرحهاي اجرا شده در شهرستان در سال گذشته پايين بود كه در راستاي جلوگيري از حيف و ميل بيت‌المال بايد از تكرار اين قبيل موارد اجتناب شود.

وي از راه‌اندازي صندوق مهر امام رضا (ع) به عنوان يكي از موفقيت‌هاي شهرستان تبريز در سال‌هاي اخير ياد كردو گفت: بر پايه‌آمارهاي موجود، اعطاي وام ازدواج توسط اين نهاد به زوج‌هاي جوان در دو سال قبل نسبت به سال قبل از آن ‪ ۴۰۰‬درصد افزايش يافته است.

به گفته وي، در دوسال گذشته ‪ ۴۸‬هزار و ‪ ۵۰۰‬فقره وام ازدواج توسط صندوق مهر امام رضا (ع) در شهرستان تبريز اعطا شد.ك/‪۲‬
‪۵۴۳/۵۸۶/۵۱۸‬

پل تاريخي " پنج چشمه" بناب در آستانه تخريب قرار گرفته است

بناب، تبريز، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۱/۲۶‬
داخلي.فرهنگي.تاريخي.پل.

پل تاريخي "پنج چشمه" واقع درشهرستان بناب كه در زمره آثار ثبتي كشور قرار دارد در آستانه تخريب كامل قرار گرفته است.

گزارش خبرنگارايرنا حاكيست طرح بازسازي وتعميرات پل مذكور ازسال گذشته به دليل كمبود اعتبار، نيمه كاره مانده است.

شاهدان محلي و گردشگراني كه امسال از اين پل بازديد كردند، گفتند خطر تخريب كامل به طور جدي ساختمان اين پل را تهديد مي‌كند.

اكنون در زير طاق‌هاي اين پل يك شكاف عميق ايجاد شده و آسيب‌هاي اخير در پيكره آن موجب نگراني باغداران و كشاورزان حاشيه رودخانه "صوفي چاي" كه از روي اين پل به عنوان راه دسترسي استفاده مي‌كنند، شده است.

سرپرست اداره ميراث فرهنگي و گردشگري بناب در گفتگو با ايرنا، علت نيمه كاره ماندن مرمت قسمت‌هاي آسيب ديده پل را نبود اعتبارو كارگاه مناسب و تيم كارشناسي مجرب در منطقه عنوان كرد.

"محمد مراثي " گفت: سعي مي‌شود، امسال با تامين اعتبار لازم پل مذكور با همياري كارشناسان و مهندسان مورد مرمت و بازسازي قرار گيرد.

وي افزود: تمام اعتبار ‪ ۷۰۰‬ميليون ريالي‌سال ‪ ۸۶‬اين اداره براي مرمت بناهاي گرمابه "حاج فتح‌اله" و "مسجد اسماعيل بيگ" هزينه شده است.

پل‌تاريخي پنج چشمه بناب از آثار تاريخي اين شهرستان‌است كه در عهد صفويه بنا شده و ‪ ۱۱‬سال پيش در فهرست آثار ملي كشور ثبت شد.

شهرستان بناب با ‪ ۱۲۳‬هزار نفر جمعيت در فاصله ‪ ۱۲۷‬كيلومتري جنوب تبريز قرار دارد. كد/‪۳‬
‪۶۰۷ /۵۸۶/۶۱۲/۷۲۲۷‬

مديركل محيط زيست آذربايجان غربي: بحران درياچه اروميه جدي است

اروميه، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۱/۲۷‬
داخلي.اجتماعي.درياچه اروميه.بحران.

مدير كل سازمان محيط زيست آذربايجان غربي گفت: بحران درياچه اروميه بسيار جدي است.

كيومرث كلانتري روز سه شنبه در گفت گو با خبرنگاران افزود: تنها راه نجات اين درياچه تامين حق آبه مورد نياز آن است كه آن هم بستگي به نزولات آسماني و توجه جدي مديران بخش آب منطقه دارد.

وي با عنوان اينكه ‪ ۳۹‬درصد آب واريزي درياچه اروميه از آذربايجان شرقي و ده درصد از استان كردستان تامين مي‌شود، گفت: تاكنون هيچ كمكي از اين استانها براي بهبود وضعيت آب درياچه اروميه نديده‌ايم.

وي اظها كرد: اگرچه نزولات آسماني كاهش يافته، ولي ما معتقد هستيم كه حق آبه درياچه بايد بر اساس ضرورت تامين شود.

كلانتري تاكيد كرد: اگر درياچه اروميه را حفظ كنيم همه چيز حفظ خواهد شد.

وي ادامه داد: پارك ملي درياچه اروميه يك محيط طبيعي ملي و حتي جهاني است، براي نجات آن بايد عزم ملي وجود داشته باشد.

كلانتري گفت: كاهش اب درياچه اروميه از ‪ ۱۲‬سال پيش آغاز شده و به رغم افزايش مقطعي بارندگي‌ها در برخي از سالها، پس روي آب متوقف نشده است.

وي افزود: بر اثر پس روي آب پنج جزيره درياچه به خشكي وصل شده و با ادامه روند فعلي پيش‌بيني مي‌شود چهار جزيره باقيمانده نيز به خشكي وصل شود.

كلانتري گفت: به‌دليل شوري بيش از حد حيات " ارتميا " تنها موجود زنده در آب درياچه اروميه نيز به مخاطره افتاده بطوريكه از جمعيت آن به شدت كاسته شده است.

وي شوري آب درياچه اروميه را ‪ ۳۰۰‬گرم در هر ليتر آب اعلام كرد و گفت:
تحمل اين ميزان شوري حتي براي ارتيما نيز سخت است.

پارك ملي درياچه اروميه جزو ‪ ۵۹‬ذخيره گاه حيات موجودات زنده در سطح جهان است كه سالانه صدها هزار قطعه پرنده از ‪ ۲۲۰‬نوع و گونه در سواحل و جزاير آن زادآوري مي‌كنند.

با خشك شدن درياچه اروميه ضمن آنكه حيات موجودات زنده سواحل و جزاير درياچه اروميه به مخاطره خواهد افتاد، محيط طبيعي و انساني استانهاي همجوار درياچه اروميه در معرض انتشار ذرات نمك قرار خواهند گرفت. ك/‪۴‬ ‪۵۸۷/۵۸۳/۵۸۲‬

يك مخترع اردبيلي رتبه دوم جشنواره بين‌المللي مخترعين جهان را كسب كرد

اردبيل، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۱/۲۸‬
داخلي.فرهنگي.علمي.مخترع.

يك مخترع اردبيلي رتبه دوم سي و ششمين جشنواره مخترعين جهان در كشور سوييس را كسب كرد.

به گزارش خبرنگار ايرنا " حسين قطاري " عضو تيم مخترعين جوان ايران و دانشجوي رشته الكترونيك با اختراع دستگاه تغذيه آبزيان در اين جشنواره شركت كرد.

اين دانشجوي جوان اردبيلي با دريافت مدال نقره و ديپلم افتخار رتبه دوم اين جشنواره را كسب كرد.

جشنواره بين‌المللي مخترعين جوان جهان از ‪ ۱۴‬تا ‪ ۱۸‬فروردين با حضور مخترعين جوان بيش از ‪ ۵۰‬كشور جهان در شهر ژنو سوييس برگزار شد.

در اين جشنواره مخترعين ايراني ‪ ۷۰‬طرح در زمينه‌هاي مختلف ارايه دادند كه در پايان اين جشنواره اين مخترعين با كسب ‪ ۱۷‬مدال طلا، ‪ ۳۶‬مدال نقره و ‪ ۱۷‬مدال برنز در رتبه اول ايستادند و مخترعين كشورهاي روسيه و آمريكا نيز پس از ايران رتبه‌هاي دوم و سوم جشنواره را كسب كردند.ك/‪۳‬
‪۵۸۷/۶۱۸/۵۹۴‬

دستور برای تأمین امنیت عبادی


    احمدی‌نژاد به فرمانده نیروی انتظامی دستور داد برای تامین امنیت و رفع نگرانی شیرین عبادی اقدام کند.

ایسنا: رییس‌جمهور به دنبال انتشار گزارش‌هایی دال بر ارسال نامه‌های تهدیدآمیز خطاب به خانم شیرین عبادی، به فرمانده نیروی انتظامی دستور داد تا به فوریت، اقدامات لازم را برای تامین امنیت و رفع نگرانی این شهروند ایرانی معمول دارد.

محمود احمدی‌نژاد با تاكید بر اهمیت صیانت از حرمت، حقوق و سلامت كلیه شهروندان ایرانی، از فرمانده نیروی انتظامی خواست تا درباره این موضوع تحقیق كند و منشأ این نامه‌ها را كشف و عوامل آن را به دستگاه قضایی معرفی كند.

به گزارش ایسنا شیرین عبادی پیشتر در نامه‌ای به فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به آنچه آن را دریافت نامه‌های تهدیدآمیز خوانده بود، خواستار پی‌گیری این مساله شده بود.

 

همزمان با روز زمين پاك صورت مي‌گيرد

تجمع كودكان تبريزي در اعتراض به آلودگي زمين

خبرگزاري فارس: مسئول روابط عمومي اداره كل حفاظت محيط زيست استان آذربايجان شرقي گفت: همزمان با 2 ارديبهشت، روز زمين پاك، كودكان تبريزي در اعتراض به آلودگي هوا در پارك «ائل گلي» تبريز تجمع مي كنند.

منصور صفرزاده امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در تبريز افزود: برگزاري جشنواره و مسابقه زمين پاك با موضوع هاي تفكيك زباله، ايفاي نقش مديران محيط زيست از جمله ساير برنامه هاي اين روز مي‌باشد.
وي ادامه داد: مسابقه ساخت بادبادك، ايستگاه نقاشي و گريم كودكان و ... نيز از ديگر برنامه هاي متنوع فرهنگي در اين روز هستند.
صفرزاده اضافه كرد: ستاد برگزاري برنامه‌هاي روز زمين پاك با مدنظر قرار دادن نظرات و برنامه هاي دستگاه هاي مرتبط تدوين شده است.
وي با اشاره به اين برنامه‌ها اظهار داشت: برگزاري مراسم استقبال از روز زمين پاك با اجراي پاكسازي طبيعت در 15 اكوسيستم حساس از مناطق تحت مديريت محيط زيست استان از جمله تالاب قوريگل،آسياب خرابه، چيچكلو، منطقه پيام، منطقه گردشگري آينالو، دامنه سهند، كنتال، دره و قلعه ضحاك و تفرجگاه‌هاي حاشيه شهرها به عنوان برنامه ضربتي پاكسازي طبيعت،در روز جمعه 30 فروردين آغاز مي شود.
صفرزاده تصريح كرد: در يك حركت نمادين نيز با همكاري گروه هاي زيست محيطي، بسيج سازندگي و فرمانداران شهرستان ها برنامه پاكسازي فضاهاي طبيعي انجام مي شود.
مسئول روابط عمومي اداره كل حفاظت محيط زيست استان آذربايجان شرقي ديدار كاركنان اداره كل محيط زيست استان با نماينده ولي فقيه در استان را از ديگر برنامه هاي اين هفته اعلام كرد و اظهار داشت:همايش بررسي وضعيت مديريت پسماندها در كلانشهر تبريز و اخذ گزارش كار سازمان هاي مسئول از جمله شهرداري، مركز بهداشت، سازمان صنايع و معادن و واحد هاي بزرگ صنعتي استان نيز در اين هفته برگزار مي شود.
براساس اين گزارش، دوم ارديبهشت ماه مصادف با 21 آوريل روز جهاني زمين پاك نام گرفته است.
انتهاي پيام/ع

داستان قديمي نان بي‌كيفيت و نارضايتي مردم اردبيل

خبرگزاري فارس: كيفيت پايين پخت نان سالهاست مردم بخش‌هايي از استان و نيز مركز استان را آزرده خاطر كرده است، اما به رغم اعتراض‌ها، مسئولان ذيربط نسبت به رفع اين مشكل كم توجهي مي‌كنند.

به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، اگر چه نانواها علت كيفيت پايين نان را به آرد با كيفيت پايين مرتبط مي‌دانند، اما مردم عقيده دارند كه دليل اصلي و تامه در اين زمينه استفاده نانوايي‌ها از افراد بي تجربه و بي‌توجهي به نحوه عمل آوري و پخت نان است، در مقابل عده‌اي از مردم نيز بر اين باورند كه مسئولان استاني در تأمين و تخصيص آرد به نواحي مختلف شهرستان اردبيل تبعيض قائل مي‌شوند و براي نانوايي‌هاي بخش‌هاي حاشيه نشين آرد با كيفيت پايين مي‌دهند.
با نهايت تاسف بايد گفت كه اين معضل بيشتر در محلات حاشيه نشين اردبيل نمود پيدا كرده و اقشار آسيب پذير كه نان سهم عمده‌اي در تأمين غذاي روزمره آنان دارد از اين جهت بيشتر آسيب مي بينند به طوريكه در بعضي از ساعات روز كه از مقابل برخي نانوايي‌ها در اين محلات عبور كنيم با انباشتي از نان بربري مواجه مي شويم كه نهايتاً دور ريخته مي‌شود و عده‌اي نيز از قبل اين مسئله به سود بالايي مي‌رسند.
برخي شاهدان مي‌گويند نانهاي با كيفيت پايين كه ساليانه ميلياردها تومان دولت بابت آن يارانه پرداخت مي‌كند در اردبيل به مصرف احشام مي‌رسد.
مينا محمدي يكي از شهروندان اردبيلي كه ساكن محله دانش آباد از محلات حاشيه نشين است ضمن گلايه از بي توجهي به وضعيت پخت نان به خبرنگار فارس در اردبيل گفت: علي‌رغم كيفيت پايين نان، اكثر نانوايي‌هاي محله دانش آباد شلوغ بوده و مردم ناچار هستند براي تهيه نان چند ساعتي در صف‌هاي طولاني نان منتظر بمانند.
وي افزود: متاسفانه به رغم اعتراض‌ها، نانواها توجهي نمي‌كنند و تنها پاسخشان اين است كه كيفيت پايين آرد دليل اصلي در نامناسب بودن پخت نان است.
سكينه شهبازي 40 ساله كه سه فرزند محصل دارد مي‌گويد: ناچارم براي اينكه فرزندانم بدون صبحانه راهي مدرسه نشوند نان تازه براي صبحانه حاضر كنم، اما با نهايت تأسف بايد بگويم كه كيفيت نان به قدري نامناسب است كه بچه‌ها بيسكوييت را به آن ترجيع مي دهند و همين مسئله موجب شده كه نسبت به سلامتي آنان نگران باشم.
در اين رابطه مدير غله استان اردبيل در گفتگو با خبرنگار فارس در اردبيل درباره نحوه توزيع آرد به نواحي مختلف استان گفت: آردي كه براي نانوايي‌ها توزيع مي‌شود از نظر كيفيت يكسان بوده و ما آرد سهميه‌اي را پس از گذراندن مراحل فني و آزمايشي در آزمايشگاه در بين نانواييها توزيع مي‌كنيم.
محمد رضا يزداني كيفيت آرد براي پخت نان در استان اردبيل را مطلوب ارزيابي كرد و گفت: دليل اصلي كيفيت پايين پخت نان استفاده نانواها از افراد كم سن و سال و بي تجربه است.
وي از برگزاري كلاس‌هاي آموزشي نحوه پخت نان در آينده نزديك خبر داد و افزود: كلاس‌هاي آموزشي در دوره نظري و عملي برگزار مي‌شود كه همه نانواها موظفند با شركت در اين دوره آموزشي نحوه درست پخت نان را ياد بگيرند.
مدير غله استان اردبيل در ادامه افزود: چنانچه نانوايي از شركت در اين كلاس‌ها خودداري كند آرد سهميه‌اي به آن نانوايي تعلق نمي‌گيرد.
يزداني با اشاره به نارضايتي مردم درباره كيفيت پايين پخت نان خاطرنشان كرد: وظيفه ما فقط ذخيره سازي، تأمين و توزيع آرد به نانواهاست و نظارت بر كيفيت نان برعهده فرمانداري و سازمان بازرگاني است كه متاسفانه به دليل تعداد زياد نانوايي‌ها بازرسان كمتر مي‌توانند به نحوه پخت نان رسيدگي كنند، لذا وجدان نانواها بايد ناظر كارشان باشد.
انتهاي پيام/ب

 

گزارشي از كميت و كيفيت توزيع نان در شهر اروميه سفره اي كه بوي نان داغ نمي دهد

مشكل تهيه نان هر سال بخصوص در فصل تابستان به اوج مي رسد و تهيه نان در اروميه يعني ايستادن در صف هاي طولاني- وقت كشي فراوان- پرخاش نانوا- حرمت شكني- نان بي كيفيت و غيربهداشتي و دور ريختني.
نارسايي ها و مشكلات فراوان و علت هاي بي شمار درباره معضل نان در اروميه موجب شد رئيس شوراي شهر در اين مورد نيز احساس مسئوليت كند. به همين دليل مديران دخيل در امور نان در اروميه در جمع اعضاي شورا در صحن شوراي شهر نشستند و اين معضل دامنگير را مورد بررسي و كنكاش مجدد قرار دادند.
مضاعف بر سوالاتي كه در اين جمع پرشمار درباره مشكلات چرخه توليد وعرضه نان مطرح شد، بحث جالب يكي از حاضرين بود و گفت:«كساني براي نان تصميم مي گيرند كه نه به نانوايي مي روند و نه در صف نانوايي ايستاده اند و ...»
اگر به اين گفته اضافه كنيم كه يكي از عزيزان حاضر نيز گفت:«يك عدد نان لواش 160 گرمي با آرد سوبسيدار دولتي براي نانوا 216 ريال تمام مي شود، اما نانوا مجبور است آن را به 125 ريال به مردم بفروشد و ...!»
در حال حاضر تعداد زيادي از نانوايي هاي شهر اروميه به صورت استيجاري اداره مي شوند، يعني صاحب اصلي نانوايي هكذا سهميه آرد دولتي كسي است كه هرگز دستي در تنور نان ندارد اما از رهگذر اين امتياز اجاره مي گيرد. حال اگر در چنين شرايطي دبير ستاد تعزيرات بگويد:«براي نظارت و كنترل نانوايي ها مامور كافي ندارم و ...» به نظر مي رسد ساختار بازرسي و نظارت، پاسخگوي 725 نانوايي در اروميه نيست و گويا دولت آرد سوبسيدار مي دهد تا نانواي خلافكار. قاچاقچي آرد و عده اي خاص به نان و نوا برسند و هر روز به صف مردم در مقابل نانوايي ها افزوده شود.
نكته قابل توجه و تشديدكننده در تراكم جلوي نانوايي هاي اروميه اين است، قبل از اين كه مردم سفره ناهار را پهن كنند، نانوايي هاي شهر كار را تعطيل كرده اند و رفته اند!
حميد بساطي مدير غله آذربايجان غربي در اين جمع گفت: همه مواردي كه درباره نان مطرح مي شود، به واسطه اختلاف قيمت از 75 ريال تا 3100 ريال براي هر قرص نان از اين جا تا تهران شكايت وجود دارد.
وي افزود: حل مشكلات تهيه نان در اروميه كار يك شب نيست، بايد تمهيداتي انديشيد و در پروسه زماني مناسب به نتيجه مطلوب رسيد.
وي گفت: در عرضه نان بايد به سمت آزاد سازي برويم نه رهاسازي. البته آزاد سازي به اين شرط كه آزاد پزها آرد را از دولت بخرند، نه ازآرد سهميه اي نانوايي ها!
وي عرضه آرد به روستاييان را نيز مزيد بر مشكلات دانست كه از محل آرد سوبسيدار تامين مي شود اما از چرخه توليد نان يارانه اي خارج و روستاييان نان خود را از نانوايي هاي شهر خريداري مي كنند.
وي افزود: اگر قرار است يارانه بدهيم بهتر است اين يارانه به خود مردم داده شود و كاري نكنيم آرد سوبسيدار قاچاق شود يا تحت عنوان ضايعات به مصرف احشام برسد.
بساطي با انتقاد از رويه سنتي در پخت نان گفت: بيش از 50 درصد ارزش غذايي گندم در پوست آن بوده و از چرخه مصرف خارج مي كنيم و بايد بدانيم نان هايي كه در مقابل حرارت مستقيم آتش پخته مي شوند، نه تنها ارزش غذايي خود را از دست مي دهند و اگر مصرف نشوند بهتر است، بلكه سرطان زا هم هستند.
مدير غله آذربايجان غربي با ضروري خواندن تشكيل كميته اي متشكل از غله- تعزيرات- بهداشت- شوراي شهر و اداره كار براي بررسي مشكلات نان تاكيد كرد: هرگونه اقدام براي بهبود چرخه توليد و عرضه نان بايد مطالعه شده و پايدار باشد، زيرا سودجويان و قاچاقچيان و همه كساني كه از اين چرخه سوء استفاده مي برند، اقدامات دولت را كاملاً رصد مي كنند، پس به هر كجا براي اصلاح امور دست مي زنيم صداي عده اي بلند مي شود.
حسن غفاري آذر فرماندار اروميه در اين جلسه گفت: آستين هارا بالا زده ايم. هرگز سلامتي واعصاب مردم را دست سودجوها نمي دهيم و با متخلفان به شدت برخورد مي كنيم.
وي افزود: وضعيت در مقايسه با گذشته بسيار فرق كرده و ذائقه مردم نيز تغيير يافته و «نان» ديگر قوت غالب نيست و جاي خود را به برنج داده است.
وي گفت: متاسفانه نان هاي غيربهداشتي و حجيم محلي مثل سنگك و بربري جاي لواش را مي گيرند. وي بخشي از مشكلات را پخت نان براي ادارات در نانوايي هاي شهر و نان حواله اي دانست و افزود: بايد نان سهميه ادارات از محلات شهر جمع و در نانوايي خود ادارات متمركز شود.
فرماندار اروميه گفت: براي هر نفر 10 كيلو آرد مي دهيم، اگر درست مديريت شود براي مصرف مردم كافي خواهد بود.
وي برخورد با واگذاري خودسرانه نانوايي ها را نيز يادآور شد.
خانم شيرزاد يكي از نمايندگان شوراي شهر اروميه گفت: اين شهرستان يك منطقه كشاورزي است، اما نان به عنوان يك غذاي مهم وقتي به دست مردم رسيد 30 درصد ضايع مي شود.
اصغرزاده نيز گفت: چرا استان هاي ديگر مشكل نان ندارند، چرا در اين استان مرزي بخش قابل توجهي از وقت مردم صرف تهيه نان مي شود.
حضرت پور به مشكل مسافران تابستاني براي تهيه نان پرداخت و خواستار اقدام جدي براي رفع مشكل مردم بخصوص مسافران شد.
پرويز جليلي رئيس شوراي اسلامي شهر اروميه و ميزبان اين نشست از پراكندگي ناهمگون نانوايي ها در شهر و شهرك هاي اقماري بشدت انتقاد كرد و گفت: قرار نيست مردم براي تهيه ضروري ترين نياز سفره شان در نانوايي ها سرگردان شوند و ساعت ها وقت تلف كنند.
وي گفت: اين مشكل را بايد حل كنيم، حالا بحث تشكيل كميته مي دهيد، حاضريم در آن حضور فعال داشته باشيم در هر منطقه براي احداث نانوايي مشكل زمين داريد، حاضريم كمك كنيم و ...
به نظر مي رسد به دليل جذابيت سود خارج كردن آرد سهميه از شبكه توزيع و مواجه بودن جامعه باخيل عظيم بيكاران و بازار پسند بودن نان آماده عرضه، حتي در كنار پياده رو به آشفته بازار نان دامن مي زند.
مشكل ديگر تامين نان كارمندان دولت به صورت سهميه است كه بي دغدغه در ادارات به دست كارمندان مي رسد. هر چند تامين اين نياز اساسي حق كارمندان است، به خصوص وقتي از كار اداري رها شدند با درهاي بسته نانوايي هاي شهر مواجه مي شوند، اما نكته قابل توجه كاهش عنصر نظارتي موثر است كه مي تواند به وسيله جامعه كارمندي تحقق يابد و نانوايي ها را براي ارايه خدمات مطلوب همراه سازد.
شايد به وسيله گرفتاري ها و احياناً رعايت پاره اي از مسايل كمتر مديري فرصت تجربه بهره مندي از خدمات عمومي همچون ساير اقشار مردم داشته باشد، اما بايد قبول كنيم نسبت به كاهش دامنه ارتباط مديران و جامعه كارمندي با بازار و واقعيت هاي موجود از آن چه كه در جامعه اتفاق مي افتد علاوه بر كاهش نظارت راهبردي و كارشناسي موثر به گسترش نابساماني ها كمك مي كند.
عوض نادري- خبرنگار كيهان در اروميه

 

+ نوشته شده در  Thu 17 Apr 2008ساعت 7:23 PM  توسط Araz | 

مئهران باهارلي

سؤزوموز

بخش اول: فارسستان در يك نگاه

 

مملكت فارسستان و يا فارسستان ائتنيك منطقه سكونت پيوسته فارسزبانها در ايران است. اين منطقه به تقريب به جز شمال، غرب و جنوب شرقي ايران نواحي باقيمانده شرقي، مركزي و جنوبي آنرا در بر مي گيرد. فارسستان ائتنيك حدود ٥٠ درصد از كل مساحت ايران و حدود ٣٠ در صد از كل جمعيت آنرا تشكيل مي دهد. ٦٥ تا ٧٥ درصد از جمعيت فارسستان را فارس زبانان تشكيل مي دهند. مملكت فارسستان از استانهاي سمنان، خراسان جنوبي، يزد، كرمان و بخشهائي از استانهاي اصفهان، فارس، تهران، قم، خراسان رضوي و مركزي تشكيل مي شود. در اينجا تاكيد بر كلمه "بخشهائي" ضروري است زيرا قسمت عمده اي از استانهاي تهران، قم و مركزي جزئي از آزربايجان، بخشي از خراسان رضوي جزئي از افشار يورد و بخشهائي از استانهاي اصفهان و فارس جزئي از قاشقاي يورد و لرستان ائتنيك اند. فارسستان با داشتن تراكم جمعيتي كمتر از ٢٠ نفر در كيلومتر مربع، پس از بلوچستان و لارستان، داراي كمترين تراكم جمعيتي در ميان ممالك و يا مناطق ملي ايران است (مقايسه كنيد با مازندران ائتنيك با تراكم جمعيتي ٢٣٠ نفر در كيلومتر مربع، آزربايجان ائتنيك داراي تراكم جمعيتي بيش از ٧٠ نفر در كيلومتر مربع و كردستان ائتنيك با تراكم جمعيتي ٤٠ نفر در كيلومتر مربع). برخي از شهرهاي فارسستان ائتنيك عبارتند از: دماوند، محلات، دليجان، خمين، مشهد، قائنات، سبزوار، تربت حيدريه، نيشابور، تربت جام، فردوس، طبس، تايباد، اصفهان، شهرضا، نجف آباد، گلپايگان، خوانسار، كاشان، نائين، اردستان، نطنز، شيراز، كرمان، جيرفت، رفسنجان، بم، بافت، بندرعباس، يزد، سمنان، دامغان، گرمسار (قشلاق)،... 

 

 

فارسستان هرگز داراي دولت ملي خود و منسوب به قوم فارس نبوده است. اين سرزمين تا سال ١٩٢٥ تحت حاكميت ملل ديگر مانند اعراب (خلفاي راشدين، عباسي، اموي، دولتهاي محلي عربي)، تركمنها و تركها (غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، صفوي، افشار، قاجار، ....)، مونقولها (امپراتوري مونقول، هولاكوئيها، ايلخانيان، جلايريان،...)، حتي گيلكها (ديلميان، بويه)، سيستانيها (صفاري)، لكها (زند) و .... بوده است. اراضي فارسستان پس از ساقط شدن سلسله ساساني به مدت قرنها تحت حاكميت دولتهاي عربي قرار داشته است. پس از آن دولتهاي محلي كم عمر تاجيك كه با فارسها خويشاوند شمرده مي شوند مانند ساماني و طاهري (دولتي تاجيك در شرق خراسان، وابسته به خلافت عربي و عميقا تاثير گرفته از فرهنگ و سنن عرب) بر بخشهائي از فارسستان حكم رانده اند. با ظهور توركان در صحنه خاورميانه، اين مملكت به همراه ديگر مناطق ملي در ايران امروزي تحت حاكميت دولتها و امپراتوريهاي تورك قرار داشته است. بسياري از اين دولتهاي تورك آزربايجاني بوده اند (جلايري، ايلخاني، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، افشار و قاجار). در اين دوره، آزربايجان بر فارسستان حكم رانده است. علاوه بر امپراتوريها و دولتهاي بزرگ تورك كه بر همه فارسستان تسلط داشته اند، دولتهاي محلي تورك چندي نيز بوده اند كه مستقلا و يا به طور موازي منحصرا بر بخشهائي از فارسستان حاكم بوده اند. اين دولتها را مي بايست دولتهاي توركي فارسستان ناميد. از دولتهاي محلي تورك فارسستان مي توان دولتهاي سلجوقيان كرمان، اتابكان فارس (سالغوريان)، قوتلوق خانيان كرمان (قاراختائيان)، اينجوئيان (آل مظفر)، و غيره را نام برد. تاريخ فارسستان در دوره حاكميت اعراب بخشي از تاريخ عرب، و در دوره حاكميت هزار ساله توركان بخشي از تاريخ تورك است.

در فارسستان قومي گروههائي منسوب به همه ملل ايراني اعم از ترك، عرب، لر، كرد، گيلك، تبري، تاجيك، پشتون و غيره مسكن گزيده اند. همچنين در اين سرزمين دهها گروه قومي ايراني زبان اما غيرفارس كم شمار مانند سمناني، رازي، كشه اي، سويي، وانيشوني، ولاترو، زفره اي، گزي، كفو، سده هي، يارندي، خوري، لاسگردي، سنگسري، سورخه اي، شهميرزادي، وفسي، كوهكي، گازرخاني، باشگردي، برينگاني، ماسرم، پاپون، دواني، .... ساكنند. اين اقوام كم شمار كه داراي زبانهاي مستقل اما غير مكتوب بوده و از هرگونه حقوق ملي و قومي محروم مي باشند به سرعت در ميان فارسها به تحليل ميروند. تركها پس از فارسها پرشمارترين گروه ملي فارسستانند. در استانهاي خراسان رضوي، اصفهان، فارس و كرمان گروههاي بسيار انبوهي از تركان ساكن اند. برخي از اينها مانند گروههاي منسوب به قشقائيها، خمسه، بوچاقچي، شاهسون، افشار و ... داراي سازمان طائفه اي و در موارد بسيار اندكي كوچنده اند. تركان فارسستان دياسپوراي تركان آزربايجاني در اين مملكت شمرده مي شوند. نيمي از جمعيت شهر تهران، پايتخت كشور را كه در مركز مشترك مملكت آزربايجان و مملكت فارسستان قرار دارد تركها تشكيل مي دهند. اين شهر به سبب همين موقعيت استراتژيك خود از سوي شاه ترك آغا محمدخان قاجار به پايتختي انتخاب شده بود.

بخش اعظم فارسستان بي آب و كم آب و از صحراها تشكيل يافته است. دشتهاي مشهور ايران يعني دشت كوير (٢٠٠٠٠٠ كيلومتر مربع) و دشت لوت (١٦٦٠٠٠ كيلومتر مربع) در فارسستان قرار دارند. در بخشهاي داخلي و شرقي فارسستان مقدار باران سالانه بسيار پائين و حدود ٣ تا ١٥ سانتيمتر مكعب و در قسمتهاي كوهستاني شمالي و غربي آن حدود ٢٠ سانتيمتر مربع است. به علت حرارت بسيار بالا و بي آبي، در قسمتهاي داخلي و شرقي فارسستان، كشاورزي و دامداري توسعه نيافته است. فارسستان به لحاظ منابع زيرزميني مملكتي نسبتا غني است. با شكست انقلاب مشروطه در سال ١٩٠٥ و بعدها ساقط نمودن دولت تركي آزربايجاني قاجار توسط كودتاي استعماري رضاخان و پس از دست به دست گشتن حاكميت سياسي ايران از تركان به فارسها، فارسستان به مركز اقتصاد، تجارت، فرهنگ، صنايع، توريسم و سياست كشور تبديل شده است. دولتين پهلوي و بويژه جمهوري اسلامي بخش اعظم منابع و درآمدهاي دولت ايران را – كه اساسا از صدور نفت مملكت عربستان-الاحواز بدست مي آيد- صرف سرمايه گذاري در فارسستان نموده و در نتيجه فارسستان قومي به سرعت توسعه يافته و به پيشرفته ترين مملكت ايران مبدل گشته است. امروزه همه مراكز تصميم گيري و دستگاههاي اجرائي كشور در شهر تهران قرار دارند. در اين شهر دهها هزار كارمند و بروكرات ساكن مي باشند. شمار مراكز دانشگاهي و آكادميك واقع شده در تهران به تنهائي از بقيه كشور بيشتر است. منطقه اصفهان فارسستان مركز صنعتي كشور و منطقه مشهد از مراكز توريسم مذهبي است. همه فرودگاههاي بين المللي ايران (به جز تبريز كه در آزربايجان است) در فارسستان (تهران، اصفهان، شيراز، بندرعباس، .....) قرار دارند. در جمهوري اسلامي ايران تقريبا همه رهبران و مديران طراز اول كشور، ولي فقيه، رئيس جهمورها، اكثريت مطلق روسا و اعضاي نهادهائي مانند شوراي امنيت ملي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، صدا و سيما و وزارتخانه ها (بويژه وزارتخانه هاي كليدي كشور، آموزش و پرورش، خارجه، فرهنگ و ارشاد، ...)، نيروهاي مسلح و .... از ميان فارسها و فارسستانيها انتخاب مي شوند.

برخي از مختصات فارسستان:

بر خلاف مشهور اكثريت مردم ايران فارس نبوده ترك است. واقعيت آن است كه فارسها علي رغم در دست داشتن دولت ايران، بزرگترين اقليت ملي در ايران اند و تنها حدود يك سوم جمعيت كشور را تشكيل مي دهند. زبان فارسي آميخته اي از زبانهاي ايراني و عربي است. به لحاظ فيزيوتيپ فارسها از گروههاي نامتناجس تباري، قومي، زباني و فرهنگي تشكيل شده اند. قوم فارس فعلي با قوم پارس باستاني نه تنها يكي نيست بلكه ادامه مستقيم آن هم نميباشد. قوم فارس زبان امروزي به لحاظ تباري آميخته اي از گروههاي گوناگون شامل بوميان غير ايرانيزبان، هند و ايرانيهاي قديم، اعراب، موغولها و تركان اند كه با گذشت زمان و بويژه در سده هاي اخير در اثر پديده دگرگشت زباني، به زبان فارسي متكلم گشته اند. آن دسته از فارسها كه در ادبيات قوميتگرايانه فارسي اصطلاحا پارسي اصيل و آريائي ناميده مي شوند، به لحاظ فيزيوتيپ عموما سياه چرده و بيشتر شبيه پاكستانيان و هندوستانيان اند و كوچكترين شباهتي با اروپائيان ندارند. نزديكترين خويشاوند فارسها دريهاي افغانستان و تاجيكهاي آسياي ميانه اند. اما خويشاوندي اينها نيز صرفا زباني است و نه نژادي-تباري. فارسها همچنين با ديگر ملتهاي ايراني زبان مانند لرها، كردها، بلوچها، گيلكها، تبريها و لارها خويشاوند زباني شمرده مي شوند.

الف- مرزهاي فارسستان و مناطق ترك يعني آزربايجان، افشار يورد و قاشقاي يورد محتاج توجه جداگانه اند. اين مرزها در نواحي جنوبي و شرقي استانهاي تهران، قم، مركزي كشيده خواهند شد. مناطق غربي و شمالي همه اين استانها به آزربايجان تعلق دارند. در متون تاريخي نيز همواره مرزهاي جنوبي آزربايجان در عراق عجم تصوير شده است. مرزهاي فارسستان با افشار يورد در استانهاي خراسان شمالي و خراسان رضوي و مرزهاي فارسستان با قاشقاي يورد در استانهاي اصفهان و فارس قرار دارند.

ب- برخي از شهرهاي در حال حاضر عمدتا فارس زبان مانند همدان، قزوين و ساوه در داخل مرزهاي آزربايجان قرار دارند. اين شهرها كه تا آغاز قرن بيست همه و يا اكثريت اهالي آنها ترك بوده اند، در اثر سياستهاي يكسان سازي قومي تغيير زبان داده به فارسي متكلم شده اند. با اينهمه از آنجائيكه همه اين شهرها در جغرافياي تاريخي آزربايجان قرار داشته و امروز نيز داراي محلات ترك نشين بوده و در ميان جزايري از روستاهاي ترك پيراموني محاصره شده اند شهرهائي آزربايجاني بشمار مي روند. فارس زبان شدن اينگونه شهرهاي آزربايجاني، نه محصول سير طبيعي و تاثيرات متقابل تاريخي، بلكه در اثر سياستهاي آسيميلاسيونيست و تبعيض و تضييق دولتي بر عليه زبان و فرهنگ تركي است. اهالي فارس زبان اينگونه شهرها، اقليت ملي فارس در آزربايجان جنوبي را تشكيل مي دهند.

ج- شهرهاي تهران، اراك (سلطان آباد) و قم در مرز فارسستان و آزربايجان قرار دارند. اين شهرها كه اغلب داراي جمعيت قابل ملاحظه ترك نيز مي باشند (تهران و قم داراي اكثريت ترك اند) به لحاظ جغرافيائي با ديگر نواحي ترك نشين پيوسته در شمال غرب ايران و يا آزربايجان جنوبي پيوسته اند.

د- افشاريورد (سلجوق) و يا ناحيه ترك نشين شمال شرق كشور، و قاشقاي يورد (قشقايستان) و يا ناحيه ترك نشين جنوب ايران را مي بايد خارج از فارسستان در نظر گرفت. البته مساله تعيين مرزهاي دقيق اين دو بويژه قاشقاي يورد محتاج كار ويژه اي است. قرار داشتن اين دو منطقه ملي در داخل فارسستان تبديل فارسستان به دولتي فدرال در آينده را حتمي خواهد ساخت.

ل- در فارسستان علاوه بر فارسها گروههاي منسوب به ملل ايراني ديگر از جمله ترك، عرب، لر، كرد،.... نيز ساكن اند. تركان بزرگترين اقليت ملي در فارسستان و تركي دومين زبان آن است.

م- فارسستان به درياهاي آزاد ارتباط ندارد. ممالك جوار درياي خزر، مناطق ملي تركمنستان جنوبي، مازندران، گيلان و آزربايجان جنوبي مي باشند. در سواحل جنوب ايران نيز مناطق ملي بلوچستان شرقي، لارستان و عربستان-الاحواز قرار دارند. البته از سوي دولتهاي ايران براي ايجاد امكان دستيابي فارسستان به آب، سعي وافري براي آسيميله كردن و فارسسازي ملل ايراني زبان تبري، گيلك و لار در قوم فارس انجام مي گيرد. داده ها نشانگر آن است كه در اين امر به ويژه در مورد دو ملت گيلك و تبري كه شيعه مذهبند، موفقيت نسبي حاصل شده است.

بخش دوم: فارسستان، فارسيه، فارسيستان، پرشيا، پرسيا

Farsestan, Farsistan, Farsiye, Farsiyeh, Persia

 

پديده هاي نو، نامهاي نو

 

حركت ملي دموكراتيك ملت ترك و مملكت آزربايجان جنوبي كه حاليا شاهد آنيم، در كل تاريخ اين ملت و اين مملكت، هرگز به اندازه امروزين داراي مضمون و استقامت توركي، ملي، دمكراتيك، مدرن، جهاني و علمي نبوده است. اين مضمون و استقامت بسيار غني و بيسابقه، خود را در اهداف، مفاهيم، شعارها و متدهاي مشخصي جلوه گر مي سازد كه تدقيق هر كدام، فورا روح و هويت توركي، ملي، دمكراتيك، مدرن، جهاني و علمي آنرا آشكار مي سازد. بيسابقگي اين مضمون و استقامت يكي نيز در گستردگي شمول و عمق نفوذ آن است، به نحوي كه در مدتي نسبتا كوتاه توانسته است خود را بر عرصه هاي سابقا هرگز دست نخورده و بسيار نوئي مانند تئرمينولوژي، سمبلها، نشانه ها و حتي املاء و اورتوقرافي – نه تنها زبان تركي بلكه زبان فارسي هم- تحميل نمايد.

 

در نتيجه شتاب گرفتن روندهاي تشخص ملي، ملت شوندگي و احقاق حقوق ملي ملل ساكن در ايران، پديدار شدن آلترناتيوهاي فدراليسم و استقلال و رغبت روز افزون به آنها در ميان ايرانيان و ملل ساكن در ايران، براي انعكاس و افاده مفاهيم نوظهور بسياري كه تاكنون از داشتن معادل و نام دقيق در فرهنگ و زبان فارسي محروم بوده اند، ناچارا ميبايست كلمات و تعبيرات و قالبهاي جديدي وضع گردند و يا از ميان كلمات و تعبيرات موجود ولي غيردقيق انتخاب شوند و يا از ديگر زبانها وارد زبان فارسي٬ زبان دومين قوم ساكن ايران – كه به طور غير مشروعي تنها زبان رسمي و دولتي دولت ايران اعلام گرديده- شوند. كاربرد تعبيراتي مانند "آزربايجان جنوبي"، "استعمار فارسي"، "راسيسم فارسي"، "آپارتايد زباني"، "ملتهاي ايران" به جاي اقوام ايران، "زبان رابط" به جاي زبان مشترك، "ممالك ايران" (بر اساس ممالك محروسه ايران) به جاي مناطق ملي، "علوي قزلباش" به جاي اهل حقهاي ترك، "تورك" به جاي توركيك انگليسي، حتي كاربرد فرمهاي "آزر" و "آزربايجان" به جاي فرمهاي فارسي "آذري" و "آذربايجان" همه از اين دستند. اين تعابير نوي دقيق و دمكراتيك علاوه بر منبع آن يعني ادبيات سياسي و فرهنگي تركي و آزربايجاني، كم كم در ادبيات سياسي و فرهنگي ديگر ملل ساكن در ايران و بويژه فارسها رايج شده و نهادينه مي گردند.

 

 

در تشكل و تشخص منطقه ملي قوم فارس

 

با گسترش روند جهاني شدن٬ ژرفتر گرديدن جنبش دمكراسي و با تعميم روند دمكراتيزاسيون در دنياي اسلام، جهان تورك٬ منطقه خاورميانه-قفقاز-آسياي صغير و در اين ميان ايران، بسياري از مسائل كه تاكنون جزء تابوهاي سياسي بشمار ميرفتند و يا به سادگي به سبب نبود دمكراسي و آگاهي زمينه ساز آن٬ محلي از اعراب نداشتند، به بحث و گفتگو گذارده ميشوند. يكي از اين مباحث بكر٬ به زير سؤال بردن وضعيت و موقعيت قوم فارس و زبان فارسي، نقش و سهم اين دو در ساختمان سياسي، اداري و فرهنگي كنوني و آينده محتملا فدرال ايران چندملتي، حدود و ثغور منطقه فارس نشين كشور و ويژگيهاي دولت محلي قوم فارس در ايران فدراتيو است. كوشش براي انتخاب نامي مشخص و خاص براي ناميدن سرزمين فارس نشين در شرق –مركز كشور و بحث در چگونگي ناميده شدن آن به زبان فارسي نيز٬ يكي از نيازهاي زائيده از برآيند ضروريات فوق است.

 

بيشك نظام اداري ايران دير و يا زود و اقلا تبديل به نظام فدرال ملي-زباني خواهد شد و بيشك در اين نظام فدرال ملي-زباني همكشوريهاي فارس نيز مانند ديگر گروههاي ملي٬ دولت محلي-منطقه اي فدرال از آن خود را خواهند داشت. واضح است كه دولت ملي و محلي-منطقه اي قوم فارس، منطقا در ناحيه اي كه فارسزبانان ايران به طور پيوسته و متراكم در آن ساكنند و اكثريت را تشكيل ميدهند، يعني در شرق و بخشهائي از مركز و جنوب ايران تاسيس خواهد شد و به اين شرط همه ملتهاي ترك، عرب، كرد، بلوچ، لر، گيلك، تبري، تركمن، لار و.... از حق دمكراتيك تاسيس دولت محلي خلق فارس حمايت خواهند نمود. در هر كشور فدراتيو؛ واحدهاي فدرال تشكيل دهنده آن، علاوه بر دولت محلي-منطقه اي بايد سمبلهاي ملي مربوطه ديگري را هم – مانند اسم سرزمين ملي، اسم دولت ملي و پرچم ملي داشته باشند. اما خلق فارس در مرحله فعلي شكل گيري و تكامل هويت ملي اش، هنوز از سمبلهاي ملي مهمي مانند "اسم سرزمين ملي" و "پرچم ملي" اش برخوردار نيست. فارسها در يك هزار و پانصد سال اخير از نعمت داشتن دولت ملي خود محروم بوده و تحت حاكميت دول عرب، مونقول و تورك (تركمن، ترك) زيسته اند. همچو خلقي شايد طبيعي است كه از نهادها و سمبلهاي مربوط به دولتمداري مانند پرچم ملي و... محروم باشد. دولتمداري، نهادها و سمبلها و ذهنيت و سنن مربوط به آن فرهنگي است كه خلق فارس بالكل از آن بي بهره مانده است. (در نتيجه نبود اين فرهنگ و تجربه و سنن جا افتاده دولتمداري و ناشيگري حاصل از آن است كه پس از به حاكميت رسيدن قوم فارس در ايران يعني در برهه زماني كمتر از سد سال، ما در ايران شاهد تجربه هاي پايان ناپذير كودتاها، انقلابها، حركتهاي مركزگريز ملل ساكن در اين كشور، شورشهاي مردمي، جنگهاي داخلي و خارجي و تنش و درگيريهاي متعدد سياسي و ديپلماتيك دولت ايران با دولتهاي همسايه و جهاني و.... هستيم).

 

در ضرورت نامگذاري منطقه فارس نشين كشور

 

منطقه ملي فارس نشين در شرق و مركز ايران و واحد دولتي كه در سرزمين مسكوني قوم فارس تشكيل خواهد شد به چه شكل ميبايست ناميده شود؟ يافتن جواب براي اين سوال همچنين از آن رو ضروري است كه ديگر ملل ايراني هركدام براي سرزمين تاريخي-ملي خود نام و يا نامهايي دارند كه در ادبيات و فرهنگ سياسي ايران و جهان معاصر نيز كمابيش تثبيت شده اند (كردستان، آزربايجان، لرستان، تركمنستان، عربستان-الاحواز، بلوچستان٬ لارستان٬ گيلان٬ تبرستان٬ ...). دولت فدرال تركان در جنوب ايران قشقايستان- قاشقاي يورد و در شمال خراسان افشاريورد و يا سلجوق .... نام خواهد داشت. با اينهمه تاكنون هيچ اسمي از طرف سردمداران قوم فارس (چه در جبهه دولت جمهوري اسلامي و چه در جبهه اپوزيسيون فارس) براي ناميدن نياخاك و وطنشان كه همه بر آن توافق داشته باشند تثبيت نشده است. به عبارت ديگر در حاليكه همه ملل ايراني براي سرزمين ملي خود اسمي انتخاب كرده اند، فقط منطقه فارسزبان نشين ايران چند ملتي است كه همچنان بينام مانده است.

 

بديهي است كه انتخاب اسم٬ پرچم و سمبلهاي ملي براي سرزمين ملي و دولت محلي-منطقه اي فارس در مركز و شرق ايران٬ در درجه نخست بر عهده٬ وظيفه و در صلاحيت خلقهاي ساكن در آن منطقه و از جمله فارس زبانهاي ساكن در اين نواحي و نخبگان فرهنگي و سياسيشان ميباشد. شايسته است كه تشكيلات و سران قوم فارس بويژه طرفداران سيستم فدرالي و يا موافقين تشكيل اتحاد جماهير ايران و يا دولتهاي متحده ايران٬ به جستجوي نامي براي ناميدن منطقه ملي فارس نشين و دولت فدرال فارسهاي ايران و يا به مطرح كردن نامهائي كه در نظر دارند بپردازند. واقعيت آن است كه عدم پرداختن به مسائل مربوط به منطقه فارس نشين كشور و در اين ميان نام و حدود و ثغور آن٬ تبديل به مانع بازدارنده عظيمي در روند تبيين مساله ملي و حل آن در ايران شده است. اين مانع به اين و يا آن شكل مي بايد كه هر چه سريعتر رفع گردد. منطقه فارس نشين كشور و دولت فدرال فارسها در آن منطقه نميتواند همچنان بي اسم باقي  بماند. خلق فارس استثناء نيست و دير يا زود مانند ديگر ملل ساكن در ايران– داوطلبانه و يا به اجبار- ميبايست به انتخاب پرچم ملي خود و اسم سرزمين و دولت محلي قوم فارس بپردازد. چرا كه در صورت ادامه قصور و تعلل روشنفكران و سياسيون فارس در اين امر٬ ديگر ملتهاي ايراني منتظر نخواهند آنها ماند و براي پاسخگوئي به اين نياز و پركردن خلاء موجود ناچارا و راسا به آن اقدام خواهند نمود. همانگونه كه امروز نيز در ادبيات سياسي ملتهاي ترك و كرد و عرب و تركمن و بلوچ ..... براي ناميدن ناحيه فارس نشين شرق و مركز كشور و دولت فدرال خلق فارس، از اسامي اي مانند "فارسستان"، "فارسيه"، و "پرشيا" استفاده ميشود.

 

نكته اي كه در اينجا مي بايست به آن دقت نمود اين است كه براي ناميدن منطقه فارس نشين كشور، نمي توان از اسم ايران استفاده كرد زيرا ايران مانند گذشته كه نام جمعي ممالك محروسه بود، امروز نيز مجموع واحدها و مناطق ملي كشور شامل منطقه فارس نشين آن است. در ايران فدرال آينده نيز، مثل سابق (ممالك محروسه ايران) دولت سراسري مركب از دولتهاي فدرال آذربايجان و كردستان و گيلان و تركمنستان و فارسستان و لرستان ... ايران نام خواهد داشت. هم كشوريهاي فارس كه مخالف ايجاد دولت فدرال فارسها و انتخاب پرچم ملي براي فارسها ميباشند و يا ايران را متشكل از فقط يك ملت ميدانند و يا منكر وجود مسئله ملي هستند و يا در دمكراسيشان جايي براي حق تعين سرنوشت و فدراليسم وجود ندارد..... در واقع دولت ايران و تمام ايران را مانند سابق متعلق به فارسها ميدانند. اين همان انديشه ارتجاعي ضدبشري نژادپرستي آريايي و شونيسم-استعمار فارسي است كه فعلا نظام سياسي و اداري كشور بر آن اساس شكل گرفته است.

 

كلمه فارسستان در گذشته

 

از رايجترين نامهاي موجود براي ناميدن منطقه فارس نشين ايران، نامهاي فارسستان (مانند لهستان. "ستان" كلمه اي فارسي است) و فارسيه (مانند روسيه، شكل عربي دارد) است. فارسستان كلمه اي است كه علاوه بر زبانهاي فارسي و تركي، در بسياري از زبانهاي عمده مانند انگليسي، فرانسه، روسي، آلماني و ديگر زبانهاي اروپايي بويژه تا آغاز قرن بيستم، بكار رفته است. در اين زبانها فارسستان دو مفهوم جداگانه يكي به معني ايالت-ولايت فارس و ديگري به معني كل ايران را ميرسانده است. فارسستان كاربردي نيز به معني سرزمين قوم فارس و يا فارسزبانان از جمله در زبان تركي و آزربايجان دارد. اين معني سوم مبناي كاربرد دمكراتيك و مدرن اين كلمه است:

 

١- فارسستان به معني محدود ايالت و يا ولايت فارس: نخست به معني محدود و خاص اداري، يعني براي منطقه اي كه كمابيش مطابق با استان فارس در جنوب ايران و نواحي پيراموني آن است. مثلا در ليست تقسيمات كشوري ايران مربوط به قرن 19 ولايات و ايالات ايران چنين شمرده ميشوند: "اردلان "(بخشهائي از استان كردستان فعلي)، آزربايجان (منطقه شمال غرب كشور٬ به تقريب در شرق از ري و در جنوب از اراك به طرف شمال و غرب)، بلوچستان، گيلان، عربستان (بخش اعظم استانهاي خوزستان، هرمزگان و بوشهر فعلي و جزاير عربي خليج)، لارستان، لرستان، تبرستان (استان مازندران فعلي)، "فارسستان"،... فارسستان در لغت‌نامه‌ ي دهخدا نيز به معني ايالت فارس معني شده و همچنين در ذيلِ مدخلِ استان ثبت گرديده است. در اين لغتنامه "ستان" به صورت پسوندي كه دلالت بر مكان اقامت دائمي و موطن و ناحيت، مكان موقت، مكاني كه چيزي در آن فراوان باشد معني گرديده است (١). كاربرد فارسستان امروز به بدين معني محدود بسيار نادر و البته تماما نامناسب حتي نادرست است.

 

٢- فارسستان به معني گسترده ايران: دوم به معني عام و گسترده فراقومي، يعني براي ناميدن كل ايران و يا كل قلمرو بعضي از دولتهاي باستاني و قديم در برخي از زبانهاي اروپائي. مثلا در لغتنامه لاتيني-آلمانيWörterbuch Latein / Deutsch در مقابل پرشيا كلمه فارسستان نوشته شده است: Persia=Farsistan. فارسستان در اين معني معادل پرشيا بوده است. پرشيا نامي است كه از سوي يونانيان صرفا براي ناميدن قلمرو دولتهاي ساساني و هخامنشي بكار رفته است. بنابراين داراي مفهومي سيال و سياسي بوده عاري از هر گونه دلالت بر جغرافياي تاريخي و يا بافت قومي مردم ساكن در آن قلمروهاي سياسي بوده است. سرزميني كه در زبانهاي اروپائي به نادرستي پرشيا ناميده شده نه هرگز داراي جمعيت قابل ملاحظه پرس و فارس بوده و نه همواره تحت حاكميت پرسها و فارسها قرار داشته است. بر عكس اكثريت جمعيت پرشيا، همواره غيرفارس و غيرپرس بوده و اين سرزمين همواره توسط غير فارسها مانند يونانيها، عربها، تركمنها، مونقولها، تركها و حتي گيلكها و لكها داره شده است. پس از سقوط ساسانيان تا بكار آورده شدن دولت پهلوي هرگز دولتي فارس و يا قومي پرس بر فارسستان حكم نرانده است. اعراب و تركان حاكم بر فارسستان و ديگر نقاط ايران در بسياري از منابع خارجي شاهان پرس ناميده شده اند زيرا كه قلمرو سياسي آنها به نادرستي پرس ناميده مي شده است. اما نه اين شاهان به لحاظ قومي و ملي و نه سرزمينهاي تحت كنترل آنها به لحاظ جغرافياي تاريخي، پرس و يا فارس نبوده اند. تا اين اواخر در پيش نويسندگان اسلامي نيز كلمه ايران و ايراني بسيار نادر بكار رفته و تقريبا همه جا نام اين سرزمين و مردمانش به نادرستي با الفاظ فارس و فرس ذكر شده است.

 

بنابراين امروزه كاربرد دو كلمه مترادف فارسستان و پرشيا بدين معاني يعني كل ايران و يا كل قلمرو حاكميت دولتهاي حاكم بر ايران و ..... مطلقا نادرست است. زيرا اولا ايران معادل سرزمين فارسها نيست و ناحيه فارس نشين كشور و يا پرشيا- فارسستان تنها بخشي از ايران است. دوما فارسها با پرسها كه منبع نام پرشيا بوده اند دو آنتيته قومي كاملا جداگانه اند.  سوما بعد از سقوِط ساسانيان هرگز حاكميت سياسي از آن پرسها نبوده كه قلمرو آنها نيز پرشيا خوانده شود. چهارما اگر صرفا پرس بودن ساسانيان و هخامنشيان مي تواند دليلي براي پرس ناميده شدن قلمرو دولتهاي آنها باشد با همان منطق مي بايد كل ايران را به سبب حاكمت دولتهاي غزنوي و سلجوقي و جلايري و ايلخاني و آغ قويونلو و قاراقويونلو و صفوي و افشار و قاجار كه تركمن و يا ترك بوده اند، تركمنستان و يا تركستان و به دليل حاكميت مونقولها و اعراب و اشرف افغان و اسكندر مقدوني، مغولستان و عربستان و افغانستان و مقدونيه ناميد. پنجما نام گذاري ايران به اسم يكي از اقوام ساكن در آن بويژه فارسها كه سابقه برجسته منفي اي در نژادپرستي و استعمار ملل غيرفارس ايران دارند، با مخالفت و اعتراض جدي و وتوي اين ملل مواجه است.

 

فارسستان به معني دقيق و مدرن: "منطقه ملي فارس نشين شرق و مركز كشور"

 

سير كنوني در ادبيات مدرن و دمكراتيك سياسي كشور به سوي محدود كردن معني پرشيا - پرسيا (به جاي پرشيا ناميدن كل ايران)، تعميم معني فارسستان (به جاي كاربرد آن فقط به معني استان فارس)، مساوي قرار دادن فارسستان و پرشيا و كاربرد آنها براي ناميدن منطقه فارس نشين شرق و مركز ايران ميباشد. تخصيص كلمه فارسستان و معادل اروپائي آن پرشيا - پرسيا به اين معني يعني منطقه ملي فارس نشين شرق و مركز كشور، نشاندهنده تعميق و گسترش روند دمكراتيزاسيون در ايران و شتاب گرفتن شكل گيري هويت هاي ملتهاي ساكن كشور است. اين دقيقا همان معنايي است كه كلمه فارسستان در زبان تركي (هر دو لهجه آزربايجاني و استانبولي) دارد. مثلا در مقالات دو محقق آذربايجاني عاريف رحيم اوغلو، Satranç Tahtasında Azerbaycan ve Farsistan- Arif Rehimoğlu  (آذربايجان و فارسستان در صفحه شطرنج) و يونس شاملي، "اين ره كه تو ميروي به فارسستان است- نگاهي به طرح پيشنهادي گروه كار اقوام و مبحث ملي اتحاد جمهوريخواهان ايران" كلمه فارسستان به معني منطقه ملي فارس نشين شرق ايران بكار رفته است. يا در لغتنامه تركي اينترنتي در مقابل فارسي چنين نوشته شده است: "فارسي= فارسيستانˊين ديليFarsistanın dili " (فارسي= زبان فارسستان). در كتاب دين و ديل (دين و زبان) به زبان تركي استانبولي نيز فارسستان به همين معني بكار ميرود و گفته مي شود: "عربيستان و فارسيستان´دان تورك ديل اورمانينا گله ن سؤزلرArabistan ve Farsistandan Türk dil ormanına gelen sözler " (كلماتي كه از عربستان و فارسستان وارد جنگل زبان تركي شده اند). شاعر آزربايجاني ز. قافاروف در شعر آزريستان خود، فارسستان را به معني مملكت و سرزمين فارسان بكار برده است (٢):

 

ياريم ائرمنيستان، ياريم گورجوستانYarım Ermǝnistan yarımm Gürcüstan

دربندˊيم داغيستان، جنوب فارسيستانDǝrbǝndim Dağıstan Cǝnub Farsistan

گٶر مندن ياراندي نه قده ر "ايستان"Gör mǝndǝn yarandı nǝ qǝdǝr İstan

بو بٶله نلر داها نه يه چاليشير؟Bu bölǝnlǝr daha nǝyǝ çalışır

 

(نيمي از من را ارمنستان الحاق كرد، نيمه ديگرم را گرجستان،

دربندˊم را داغستان و جنوبم را "فارسستان"

ببين كه از من (آزربايجان) چقدر "ايستان" آفريدند

اينان كه مرا تكه پارچه كردند، اكنون به چه اقدامي مي انديشند؟

 

واكنش فارسها به كاربرد نام منطقه ملي فارسستان

 

همانگونه كه گفته شد، نام فارسستان و يا پرشيا امروزه صرفا به معني جغرافيائي مي تواند بكار برده شود و كاربرد فارسستان و پرشيا براي هر چيز ديگر مانند ايران و يا قلمرو دولت ايران، غلط است. فارسستان نام يكي از مناطق ملي ايران عمدتا مسكون توسط قوم ويا ملت فارس بوده، متناظر مناطق ملي كردستان و بلوچستان و تركمنستان و لرستان و آذربايجان و... است. اين تعبير، تعبير سياسي مدرن بوده و در آينده احتمالا نام يكي از دول فدراتيو تشكيل دهنده ايران فدرال خواهد بود. با اينهمه بسياري از فارسان ساكن در ايران و نخبگان آنها در باره نام فارسستان سكوت نموده و عده اي نيز بدان اعتراض مي كنند. به عنوان نمونه در شعري از سوي نژادپرستان فارس ايراني در باره فارسستان چنين گفته مي شود (٣):

دريغا و دردا خدايا سپاس
تو اين مام ايران زمين دار پاس

يكي فارسستان ورا خواندي
دگر جزو ميهن نيارايدي

عده اي از معترضين، كاربرد تعبير فارسستان را به معني هم رديف و هم ارزش شمردن فارسها با كردها و لرها و بلوچها و عربها و تركمنها و.... كه سرزمين مليشان كردستان و لرستان و بلوچستان و عربستان و تركمنستان و ... ناميده مي شود دانسته و آنرا دون شان خود مي دانند. زيرا اين دسته به تفوق و برتري قوم فارس و منطقه مسكوني اين قوم معتقدند. عده اي از مخالفين كاربرد نام فارسستان، بين كاربرد فارسستان و جدايي طلبي تناظري مي بينند و حتي گشودن بحث چگونه ناميده شدن منطقه فارس نشين در ايران را نيز منافي با وحدت ملي و تماميت ارضي كشور مي دانند. حال آنكه مسئله جدائي طلبي و مسئله چگونه ناميدن منطقه فارس نشين كشور دو مسئله جداست. در غير اين صورت آنها مي بايست كاربرد نام كردستان و لرستان و بلوچستان و لارستان و ... را نيز منافي با تماميت ارضي كشور و وحدت ملي دانسته از كاربردها آنها خودداري كنند.

عده اي ديگر از كساني كه به نام فارسستان حساسيت دارند مي گويند در دنیای مدرن که مهاجرت و اختلاط مردم مرزهای قومی و نژادی را روزبروز کمرنگتر میکند و اکثر مناطق پیشرفته جمعیتی متنوع و رنگارنگ دارند، استفاده از نامهای قومی برای مناطقی که نام معمول و مصطلح امروزیشان ارتباطی بقومیت مردمانشان ندارد فقط نشانگر عقبماندگی فکری و تفکر قومگرایانه ایست که همه چیز را از دریچهً محدود قومی مینگرد. در پاسخ اين دسته مي بايد گفت كه اولا اگر اين استدلال صحيح است مي بايست آنها از كاربرد تعبيرات كردستان و لرستان و بلوچستان حتي انگلستان و مجارستان و لهستان و بلغارستان و صربستان و هندوستان و مغولستان و ارمنستان و گرجستان كه گويا نشانگر عقب ماندگي فكري و تفكر قومگرايانه است خودداري كنند. دوما اگر آنها صرفا با نامگذاري بر اساس قوميت مخالفند، پس به چه علت نام ديگر غيرقومي اي براي منطقه فارس نشين ايران پيشنهاد نمي كنند؟ ثالثا آشكار است كه مقايسه بين جوامع پيشرفته در دنياي مدرن با جامعه ايراني كه به لحاظ مدنيت و مدرنيته و توسعه يافتگي يكي از عقب مانده ترين كشورهاي جهان است قياس مع الفارق است. عده اي نيز بين كاربرد تعبير فارسستان و نژادپرستي ارتباط بر قرار مي كنند. حال آنكه بكار بردن (نام) فارسستان ارتباطي با نژادپرستي ندارد، بلكه بكار نبردن آن با نژادپرستي مربوط است. دفاع از حق هموطنان فارس براي تشكيل دولت منطقه اي-محلي شان و داشتن نامي ويژه براي آن سرزمين و دولت، نه تنها نژادپرستي نيست بلكه حركتي بر عليه نژادپرستي است.

عده اي از كساني که با اسم فارسستان مشکل دارند ادعا مي كنند به هنگام احياء یک کلمه قدیمی مي باید آنرا در همان معنی اوليه خودش بکار برد یعنی فارسستان را بايد صرفا به معني ایالت فارس بكار برد. پرواضح است كه اين منطق نادرست مي باشد. چنانكه در گذشته در زبان فارسي "ملت" به معني شريعت و دين و آنچه كه خداوند براي رسيدن بندگانش به سعادت، بواسطه انبياء وضع نموده است بكار ميرفت اما پس از انقلاب مشروطيت معني مدرن و امروزي بر آن بار شد. و يا خود نام "ايران" كه مدلول آن در تاريخ و امروز تماما متفاوت است. عده اي نيز “فارسستان” را یکی از اختراعات و كدهای هویت طلبان ترك مثل نوشتن آزربایجان” بجای “آذربایجان” مي دانند. حال آنكه فارسستان اصطلاح و تعبيري سابقه دار در زبان فارسي و مصطلح در برخي از زبانهاي ديگر مانند تركي است كه  روزبروز رايجتر، مانوستر و جاافتاده تر نيز مي شود. وانگاه اگر كاربرد فارسستان كد هويت طلبان ترك باشد، به سبب كاربرد كردستان و بلوچستان و لرستان و ... كد هويت طلبان فارس تلقي نمي شود؟ گروههاي سياسي مشهور به سراسري مدافع و يا موافق با پروژه فدراليسم در ايران نيز از كاربرد نام فارسستان ملولند زيرا يا در ادعاهاي خود صميمي نيستند و يا فريبكارند. اينگونه گروهها كه ساختار و فعاليتشان بر اساس ملتها و مناطق ملي سازماندهي نشده و هيچكدام نيز هيچ نشريه اي به زبانهاي ملي ايران به جز فارسي ندارند، حتي از طرح و بحث مفاهيم مقدماتي فدراليسم مانند همين نام منطقه ملي فارسستان و تعيين حدود و ثغور آن نيز خودداري مي كنند.

بنظر مي رسد سبب مخالفت واقعي بسياري از معترضين به نام فارسستان، مخالفت آنها با حقيقت كثيرالملگي ايران و لزوم گذر آن به سيستم فدرالي ملي-زباني است. به همه حال داشتن اسمي براي ناميدن مجموعه مناطق فارس نشين ايران ( و نه تك تك آنها) نيازي واقعي است و كاربرد اسمي فارسي و با مسما كه قبلا در خود زبان فارسي نيز موجود بوده و در منابع مختلف اين زبان ثبت شده است، پاسخي به غايت معقول و منطقي براي رفع اين نياز مي تواند شمرده شود.

-------------------------------

١- توضيح دهخدا بر استان چنين است:  

استان: …(پسوند) مزيد مؤخر امكنه و يا ازمنه. استان (يا ستان) در امكنه گاهي دلالت بر مكان اقامت دائمي و موطن و مملكت و ناحيت كند، همچون: انگلستان، غرجستان. و گاه دال بر مكان موقت است، مانند: بيمارستان، كودكستان و دبيرستان و هنرستان و شبستان. و گاه دلالت بر مكاني كند كه چيزي در آن فراوان باشد: گلستان، موستان. استان بصورت مزيد مؤخر ازمنه (ظرف زمان) در تابستان و زمستان ديده ميشود. اينك كلمات مركبه‌اي با استان (ستان) بصورت مزيد مؤخر بترتيب حروف تهجي در ذيل نقل مي‌شود: آجارستان (در قفقاز). آرناودستان. آلوستان. اردستان. ارمنستان. ازبكستان. ازگيلستان. اسپيددارستان. افغانستان. انارستان. انجيرستان (انجيلستان). انگلستان. ايراهستان. باب شورستان. باغستان (به اصطلاح مردم قزوين). بجستان. بستان (مخفف بوستان). بغستان (بيستون). بلغارستان. بلوچستان. بوستان. بهارستان (اسم خانهء سپهسالار قزويني كه امروز مجلس شوراي ملي است). بهستان (بيستون). بيدستان. بيمارستان. پاكستان. تابستان. تاجيكستان. تاكستان. تخارستان. تركستان. تركمنستان. تنگستان. توتستان. توسستان. تيفستان (در زرگنده). تيمارستان. جادوستان. (شاهنامه. رجوع به فهرست ولف شود). جوردستان. چمستان. چيرستان. چينستان. چين‌استان. حبشستان. خارستان. خجستان. (تاريخ سيستان). خرماستان. خلجستان. خلخستان. (شاهنامه). خُمستان. خندستان (مجلس و معركهء مسخرگي، فسوس و سخره، لب و دهان معشوق). (برهان). خوالستان خودستان (شاخ تازه كه از تاك انگور سر زند). (برهان). خوردستان (شاخ تازه را گويند و آن كه از تاك انگور سر زند و آنرا بسبب ترش‌مزگي خورند و شاخهاي تازهء درختان ديگر و نهال گل و رياحين را نيز گفته‌اند). (برهان). خوزستان. دادستان. داغستان. دالستان. دبستان. دبيرستان. دروازهء كوهستان. دستستان. دشتستان. دورقستان. دهستان. ديلمستان. رام شهرستان. رزستان. ريگستان. زابلستان. زمستان. سارستان. سجستان. سكستان. سيستان. شامستان. شبستان. شهرستان (شهرستانهء مرز). صربستان. طبرستان. طخارستان. طمستان. عربستان. غرجستان. غرشستان. (تاريخ سيستان). فارسستان. فرنگستان. فرهنگستان. فغستان. فيلستان (نام قريه‌اي به ورامين) (؟) قبرستان. قزاقستان. قلمستان. قهستان. كابلستان. (معجم‌البلدان). كاجستان. كارستان. كافرستان. كردستان. كلاع‌استان. كودكستان. كوهستان. كهستان. كهورستان. گرجستان. گلستان. گورستان. لارستان. لرستان. لوالستان. (تاريخ سيستان). لهستان (پلني). مجارستان (هنگري). مغلستان. موردستان. موستان. مهلستان. نارنجستان. نخلستان. نگارستان. نورستان. (تاريخ سيستان). نيرنگستان. نيستان. والستان. (تاريخ سيستان). وزيرستان. هندستان. هندوستان. هنرستان. هوجستان واجار (بازار خوزستان. سوق‌الاهواز).

 

٢- متن كامل شعر چنين است:

Azəristan آزريستان

Yüz illərdir Şimal-Cənub qasırğası
يوز ايللردير شيمال-جنوب قاسيرقاسي
Kükrəyəndə vətənimdə qarşılaşır
كوكره يه نده وطنيمده قارشيلاشير
Dart-ha-dartdır, doğrayırlar, Xəzər daşır,
دارت-ها-دارتدير، دوغراييرلار، خزه ر داشير
Yenə bölür neçə qaşıq-pay qarışır.
يئنه بٶلور نئچه قاشيق پاي قاريشير

Taleyimə yazılıbdır bölünmək mi?
طالئعيمه يازيليبدير بٶلونمك مي
Qətrə-qətrə, ilmə-ilmə tökülmək mi?
قطره قطره، ايلمه ايلمه تٶكولمك مي؟
Qaçqın, itkin, köçkün düşüb sökülmək mi?
قاچقين، ايتگين، كٶچگون دوشوب سٶكولمك مي؟
İtlər baxıb yağlı ova mırıldaşır.
ايتلر باخيب ياغلي اووا ميريلداشير

Gördükcə bu zillətləri səbrim daşır
گٶردوكجه بو ذيللتلري صبريم داشير
Uçurulur, batırılır qəbrim daşı
اوچورولور، باتيريلير قبريم داشي
Çoxlarının başı bölgüyə qarışır
چوخلارينين باشي بٶلگويه قاريشير
Unudur ki, su qalxıb boğazdan aşır
اونودور كي سو قالخيب بوغازدان آشير

Biri toy-düyün vurdurur, şadlıq edir
بيري توي-دويون ووردورور، شادليق ائدير
Biri yeməkdən qudurur, şahlıq edir
بيري يئمكدن قودورور، شاهليق ائدير
Xalqı soyur, quldura qahmarlıq edir
خالقي سويور، قولدورا قاهمارليق ائدير
Min-biri acından ölür-yas qarışır
مين بيري آجيندان اٶلور، ياس قاريشير

Bir vaxt da düşmüşdü böl-ha-böl dəmi
بير واخت دا دوشموشدو بٶل-ها-بٶل دمي
Qatar daşıyırdı, dartırdı gəmi
قاتار داشيييردي، دارتيردي گمي
Gör bir neçə yerə böldü vətəni,
گٶر بير نئچه يئره بٶلدو وطني
El də qarışıbdır, dil də qarışır
ائل ده قاريشيبدير، ديل ده قاريشير
 
Şərqim elə getdi, qərbim də belə,
شرقيم ائله گئتدي، غربيم ده بئله
Şimal yelə getdi, cənub da selə
شيمال يئله گئتدي، جنوب دا سئله
Yenə də toxunur mizrablar telə
يئنه ده توخونور ميضرابلار تئله
Pay alanlar yeni paya çalışır.
پاي آلانلار يئني پايا چاليشير

Yarım Ermənistan, yarım Gürcüstan,
ياريم ائرمنيستان، ياريم گورجوستان
Dərbənd’im Dağıstan, Cənub Farsistan.
دربندˊيم داغيستان، جنوب فارسيستان
Gör məndən yarandı nə qədər “ıstan”?
گٶر مندن ياراندي نه قده ر "ايستان"؟
Bu bölənlər daha nəyə çalışır?
بو بٶله نلر داها نه يه چاليشير؟

Bir qalıb Xəzər’im, başım, ayağım
بير قاليب خزره رˊيم، باشيم، آياغيم
Getdi Qarabağ’ım, qolum, qanadım
گئتدي قاراباغˊيم، قولوم، قاناديم
İndi nə “ıstan”lar bölüb yaradır,
ايندي ده "ايستان"لار بٶلوب يارادير
Veribdir baş-başa hey xosunlaşır?
وئريبدير باش باشا، هئي خوسونلاشير

Bəs harda olacaq bu “Azəristan”?
بس هاردا اولاجاق بو "آزريستان"؟
Yoxdur bu ölkənin adını tutan
يوخدور بو اٶلكه نين آديني توتان
Hər kim olacaq bu addımı atan
هر كيم اولاجاق بو آدديمي آتان
Ona EL ATASI adı yaraşır.
اونا "ائل آتاسي" آدي ياراشير


Z. Qafarov ز. قافاروف

٣- متن كامل شعر چنين است:

اين مام ايرانزمين دار پاس
 
دريغا و دردا خدايا سپاس
تو اين مام ايران زمين دار پاس
همه جمع گشته بسي كركسان
ز جاهل ز الوات و از ناكسان
پر از مدعا و پر از قال و قيل
تو گويي فتاده ز خرطوم فيل
شده چرخ دولت و هم مرد لنگ
برفتست نيك, آمده كار ننگ
نه كس دلخوش و عرصه گشتست تنگ
سگان كرده آزاد و يخ پاره سنگ
جوان و جوانمرد رفته ز ياد
همه عشق ميهن بگشته ست باد
همه سفلگان تيغ آهيخته
به خود از فلز تسمه آويخته
خروشند و تازند و آرند يورش
همه اين كنند بهر نان و خورش
جوان حب ميهن ببرده ز ياد
رها كرده آنرا پرستد نژاد
به ترفند رخت وطن كرده تن
همه سر بكار فروش وطن
نه منطق سخنها همه سرسري
كشد زوزه گه گرگ خاكستري
به ظاهر براند زبان مادري
به باكو گرايد نه به آذري
سخن در دهان سخت باكو پسند 
شده آذري زان دژم هم نژند
بظاهر حذر دارد از كار دين
بتركي ثناگوي مزدور دين
همه مزد گير و همه شخص زور
همه چشم ديد وطن گشته كور
همه گشته مفتون ومسحور سحر
نه عشقي ز بهر وطن هم نه مهر
دريغا و دردا از اين كار كرد
فروشند ميهن به تركان زرد
همه بد دلند و همه بد منش
همه تند و جاهل و اهل تنش
كدورت بورزند با پارسي
نخواهند نيوشند سخن فارسي
كشيده ز ايرانمان نقشه چند
به تركي باكو بدو واژه چند
يكي فارسستان ورا خواندي
دگر جزو ميهن نيارايدي
اگر قصد داري دهي آگهيش
دهد ناسزا سر به آيين و كيش
خدايا امان ده زجاهل و زور
از آن پيش ميهن شود خاك گور

شاعر شعر فوق، لغتنامه زير را هم در پايان شعر آورده است:

 

كركس = پرنده اي مانند لاشخور
سگان كرده آزاد و يخ پاره سنگ=سگان را رهانيده و سنگ ها را بسته اند
سفله= پست و ذليل و خوار
آهيختن = بيرون آوردن , نشان دادن
به خود از فلز تسمه آويخته= همان زنجير كشان هستند
همه اين كنند بهر نان و خورش= خورش يعني خوراك و خوردني
حب =دوستي
رها كرده آنرا پرستد نژاد=نژاد پرست شدن برخي از مردم
همه ريمني كار , رخت وطن كرده تن= ريمني كار يعني فريبكاراني كه خود را وطن دوست نشان ميدهند
كشد زوزه گه گرگ خاكستري=گروه نژاد پرستي از تركان كه مزدور باكو هستند
دژم=غمگين افسرده
نژند= پريشان ,هراسناك
مفتون =سرگشته
مسحور =جادو شده
سحر= جادو
كاركرد=عملكرد و رفتار
تركان زرد= تركان زرد پوستي كه هيچ قرابت و خويشي با آذري هاي ما ندارند
بدمنش=بد رفتار
تنش=دشمني و عصبانيت و بد رفتاري
كدورت= دشمني
نيوشيدن= شنيدن

 

گئرچه يه هو!

+ نوشته شده در  Thu 17 Apr 2008ساعت 7:18 PM  توسط Araz | 

بیانیه شماره دو کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در رابطه با دور دوم انتخابات مرحله هشتم مجلس شورای اسلامی در شهر های اورمیه و سولدوز

 

ملت آگاه آذربایجان

فعالین حرکت ملی

 مردم شریف اورمیه و سولدوز

 

همان گونه که مستحضر هستید، در انتخابات 24 اسفند 1386 توطئه های شوم حامیان سیاسی گروه های تروریستی pkk-pjak برای راه یافتن به مجلس شورای اسلامی جهت سند سازی سیاسی و تاریخی برای منطقه غرب آذربایجان با تلاش فرزندان غیرتمند آذربایجان و حضور قدرتمند مردم در اکثر شهرهای غرب آذربایجان نقش بر آب گردید. ولی اما در دو شهر اورمیه و سولدوز که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار هستند، دو نفر از نامزد های حامیان سیاسی گروه های تروریستی با حمایت معنوی و مالی جناح اصلاح طلب و بخشی از جریان اصولگرای ایران توانستند به مرحله دوم انتخابات راه یابند. هر دو جریان قدرتمند داخل حاکمیت جمهوری اسلامی ایران که از رانت های سیاسی و اقتصادی و امنیتی کلانی برخوردار می باشند، برای قبضه کردن اکثریت کرسی های مجلس شورای اسلامی با هر ترفندی تلاش کردند که رای مردم را جلب نمایند و در این راستا حمایت های معنوی و مالی خود را از حامیان سیاسی گروه های تروریستی  دریغ نورزیدند. متاسفانه برخی دلقک های سیاسی منطقه غرب آذربایجان نیز به خاطر منافع اقتصادی و کیش شخصیتی تبدیل به ابزار جریان های سیاسی درون حاکمیت شده و بدون توجه به سیاست های پشت پرده رهبران گروه های تروریستی و خطرات پیش روی منطقه غرب آذربایجان کوتوله وار از نامزد های این گروه های تروریستی اعلام حمایت کردند. شوونیسم فارس که در چندین دهه گذشته از عروسک تروریسم کورد در منطقه غرب آذربایجان برای کنترل حرکت هویت طلبانه ملت آذربایجان استفاده کرده است این بار از خود آگاهی ملی ملت آذربایجان در دفاع سیاسی از اراضی تاریخی شوکه شده و متوجه گردید که ملت آذربایجان آمادگی آن را دارد که در صورت لزوم با هر شیوه لازم از تمامیت ارضی و ملی خود دفاع نماید. در کنار این مسائل برخی گروه های به اصطلاح میلتچیی آذربایجان که هنوز از لاک مکتب  فرسوده سوسیالیستی شان بیرون نیامده و در رویا های شیرین دهه 60 زندگی می کنند، ناسیونالیسم را دشمن سوسیالیسم پنداشته و بی محابا  گروه تروریستی pkk   را به عنوان مبارزین آزادی ملت کورد یاد و ارتش قدرتمند تورکیه را سرکوب گر و سربازان و افسران شهید نیروی انتظامی،سپاه و ارتش را که در جهنم تبعیض اقتصادی آذربایجان تنها برای امرار معاش و گذران زندگی خانواده مجبور به خدمت در این نیروها شده اند  در مقابل تروریست های pjak   که غرب آذربایجان را سرزمین لاینفک کردستان بزرگ می دانند، قاتل می خوانند و تلاش های سیاسی فرزندان صدیق حرکت ملی آذربایجان را جهت ایجاد سد سیاسی در مقابل توطئه های حامیان سیاسی گروه های تروریستی ابزار جمهوری اسلامی قلمداد کردند. اما هر چه باشد فرزندان غیرتمند آذربایجان در جهنم اقتصادی آذربایجان، حاصله از تبعیض های شوونیستی و سرکوب های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جمهوری اسلامی که نفرت مردم تورک را از پروسه انتخابات را برانگیخته است، با ابتدایی ترین امکانات ولی با قلبی مملو از وطن پرستی فریاد بر آوردند که مشارکت و حضور مردم تورک غرب آذربایجان نه برای حمایت و مشروعیت بخشیدن به نظام جمهوری اسلامی بلکه نه بزرگ به گروه های تروریسم  است و در این مبارزه بزرگ، ملت آذربایجان زحمات بی بدیل فرزندان آذربایجان  در خارج میهن را فراموش نخواهند کرد.

باری، در 24 اسفند دست در دست هم شرایط را بر حامیان سیاسی گروه های تروریستی ، لابی شوونیسم فارس آن و دلقک های سیاسی منطقه ای تنگ کردیم، اما مرحله سرنوشت سازی در پیش روی ملت آذربایجان قرار گرفته است. در چندین شهر غرب آذربایجان توطئه سیاسی تروریسم خنثی شد ولی در دو شهر اورمیه و سولدوز  وضعیت سیاسی همچنان می تواند به نفع تروریسم رقم بخورد و این فعالین حرکت ملی را نگران کرده است. تروریسم که از همت والای ملت آذربایجان در دفاع سیاسی از اراضی ملی اش به خود لرزیده، شتابان به تبلیغات  انتخاباتی مبادرت ورزیده و در 13 فروردین ( روز 13 به در) در اطراف شهرهای اورمیه و سولدوز با پخش اعلامیه های گروه تروریستی pkk   از اقلیت مهاجر کورد منطقه خواسته است که در شهر اورمیه از عبدالرحمان نقشین و در شهر سولدوز از ..... خضری حمایت کنند.

 

مردم غیرتمند اورمیه و سولدوز

فعالین حرکت ملی آذربایجان

 

6 اوردیبهشت 1387 دور دوم  انتخابات هشتمین مرحله مجلس شورای اسلامی در شهرهای اورمیه و سولدوز برگزار خواهد شد. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در بیانیه شماره یک نیز اشاره کرده بود که جمهوری اسلامی انتخابات ها را به مثابه ابزار مشروعیت سیاسی و بین المللی مورد سو استفاده قرار می دهد و ماهیت همه نامزد ها که از فیلتر های غیر دمکراتیک عبور می کنند بر همه آشکار است، اوضاع دردناک اقتصادی،سیاسی،اجتماعی و فرهنگی نیز در بد ترین شرایط  قرار دارد ولی آنچه که ما را به مشارکت و فعالیت سیاسی در امر انتخابات مجبور می کند حضور سیاسی حامیان گروه های تروریستی در منطقه غرب آذربایجان و سند سازی سیاسی و تاریخی برای منطقه است. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در دور اول انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی به یاری هواداران و فعالین حرکت ملی فعالیت های آشکار و پنهانی را جهت بسیج مردم به انجام رسانید و خوشبختانه آگاهی و بیداری ملی ملت آذربایجان و کوشش ملی فرزندان آذربایجان توطئه دشمنان را  نقش بر آب کرد. حال به دور دوم انتخابات نزدیک می شویم، شرایط حساس شهرهای اورمیه و سولدوز، در دور دوم انتخابات فعالیت و حضور بیشتر همه مردم و فعالین حرکت ملی آذربایجان طلب می کند. تجربه انتخابات های پیش نشانگر آن است که آمار مشارکت مردم در دور دوم کمتر از دور های اول می شود و این خطر بزرگی است که دو شهر اورمیه و سولدوز را تهدید می کند. در شهر اورمیه سه نفر( فتحی نژاد،قاضی پور، جهانگیر زاده) و در شهر سولدوز یک نفر ( زنجانی) از تورک ها به دور دوم راه یافته اند. در شهر سولدوز به دلیل مشترک بودن حوزه انتخاباتی سولدوز با شهر  اشنویه و به دلیل خطر سرازیر شدن اقلیت مهاجر کورد به شهر سولدوز شرایط از شهر اورمیه نیز حاد تر می نماید. بر همه ما روشن است که  چهار نفر باقی مانده، از نزدیکان سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران بوده و هیچ قرابتی با حرکت ملی آذربایجان ندارند اما مسئولیت تاریخی و سیاسی دفاع از اراضی ملی آذربایجان ما را مجاب کرده است که علیرغم سوابق اجرایی و سیاسی این چهار نفر بر فعالیت های سیاسی – انتخاباتی خود شدت بخشیده و مردم را جهت مشارکت ترغیب نمائیم.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان آغاز فعالیت های سیاسی - انتخاباتی خود را برای دور دوم انتخابات هشتمین مرحله مجلس شورای اسلامی در شهرهای اورمیه و سولدوز با نگاه سد کردن راه سند سازی تاریخی و سیاسی گروه های تروریستی در منطقه غرب آذربایجان  اعلام و تلاش خود را فقط در جهت بالا بردن میزان مشارکت مردم تورک در انتخابات متمرکز می کند.  کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان باور دارد که حمایت سیاسی از این افراد هیچ منفعت و سود ملی و سیاسی به ملت آذربایجان نخواهد داشت مگر خنثی کردن توطئه های تاریخی تروریسم در منطقه غرب آذربایجان، لذا از همه مردم و فعالین حرکت ملی می خواهد که به خاطر منافع ملی در انتخابات دور دوم شرکت و حضور قدرتمند خود را همچو 24 اسفند به نمایش گذارند.

 

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

 

25 / 1 / 87

+ نوشته شده در  Tue 15 Apr 2008ساعت 8:41 AM  توسط Araz | 
دکتر «صمد سرداری نیا» دار فانی را وداع گفت. دکتر صمد سرداری نیا، نویسنده و مورخ آذربایجانی ، صبح چهارشنبه در بیمارستانی در تبریز درگذشت.

استاد سرداری نیا نویسنده و مترجم کتابهای متعدد و مقالات مختلف می باشند. از جمله آثار وی می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد:

آذربایجان در عصر مشروطیت، مشاهیر آذربایجان، ایروان یک ولایت مسلمان نشین بود، تبریز شهر اولین ها،تبریز مهد صنعت چاپ در ایران ، کشتار مسلمانان در دو سوی رود ارس،جنگ قره باغ (ترجمه)،باکو شهر نفت و موسیقی)،ملانصرالدین در تبریز  ، روزنامه های آذربایجان در عصر مشروطه...
+ نوشته شده در  Tue 15 Apr 2008ساعت 8:40 AM  توسط Araz | 

 

اویرنجی: اوج گرفتن دستگیریها و افزایش فشار بر فعالین ملی آذربایجان، جنبش دانشجوئی آذربایجان را بر آن داشت تا بخش عظیمی از انرژی خود را صرف فعالیت های حقوق بشری نموده و به نوبه خود مانع از شکل گیری و مستولی شدن فضای سانسور در آذربایجان شود. در این راستا اویرنجی در حد توان سعی در انعکاس اخبار بازداشتها داشته است. در شرایطی که فضای کاملا امنیتی بر شهرها و دانشگاههای کشور حاکم است، طیبعتا جنبش دانشجوئی آذربایجان، توان لازم و کافی در پوشش گسترده و همه جانبه اخبار بازداشتها را نخواهد داشت. اما با این حال ضمن ایجاد شبکه های گسترده مردمی و دانشجوئی در حد زیادی مانع از گسترش فضای سانسور شده و به نوعی زمینه ناکامی سیستم سانسور رژیم را فراهم نموده است. علاوه بر جنبش دانشجوئی آذربایجان سه نهاد مهم حقوق بشری آذربایجانی در سطح بین المللی فعالیتهای شایان توجهی در راستای احقاق حقوق زندانیان سیاسی آذربایجان انجام داده ند. کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آسمک) به سخنگوئی علیرضا جوانبخت، جمعیت دفاع از حقوق آذربایجانیان جهان به ریاست بویوک رسول اوغلو و انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آداپ) به ریاست سرکار خانم فاخته زمانی زحمات فراوانی در راستای دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان متحمل شده اند. صدور دهها اعلامیه از سوی سازمان عفو بین الملل و دیگر نهادهای بین المللی حقوق بشر همه مدیون فعالیتهای این عزیزان می باشد. اگرچه جنبش دانشجوئی آذربایجان ضمن حفظ استقلال عمل و در راستای منافع ملی آذربایجان گام بر می دارد، اما همکاری با نهادهای حقوق بشری را نه تنها نافی استقلال خود نمی داند بلکه ضرورت تاریخی حرکت ملی آذربایجان تلقی می کند. و صد البته این مصاحبه نیز در این راستا صورت گرفته است. از اینروی جهت آشنائی بیشتر با عملکرد سازمانهای مدافع حقوق بشر در آذربایجان سایت اویرنجی تصمیم به مصاحبه با فعالان حقوق بشر گرفته است. فعالانی که بدور از جناح بندیهای متداول سیاسی صرفا به دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان می پردازند. خانم فاخته زمانی از جمله فعالانی است که اگرچه نسبت به دیگر فعالان سابقه کمتری در حرکت ملی آذربایجان دارد ولی بواسطه هوش، متانت، درایت و منش بالای انسانی خود توانسته است، جایگاه انسانی رفیعی در بین خانواده های زندانیان سیاسی آذربایجان برای خود دست و پا کرده و اعتماد وسیع نهادهای حقوق بشر بین المللی را به مسئله آذربایجان جلب کند. سخنرانی اخیر ایشان در کنگره آمریکا آشکارانه از سوئی عملکرد ضد انسانی رژیم جمهوری اسلامی را افشا و از سوئی دیگر مواضع نژادپرستانه اپوزیسیون فارس و به وِیژه سلطنت طلبها را به چالش طلبید.

جنبش دانشجوئی آذربایجان به نوبه خود ضمن تشکر از ایشان به خاطر فعالیتهای ارزنده شان و پذیرش دعوت مصاحبه اینترنتی با سایت اویرنجی امیدوارست دیگر شخصیتهای حقیقی و حقوقی فعال در زمینه حقوق بشر نیز ضمن انجام مصاحبه های افشاگرانه زمینه قدرت گرفتن هر چه بیشتر حرکت ملی آذربایجان را فراهم آورند. در این راستا علاقمندان می توانند ضمن تماس با سایت اویرنجی نقطه نظرات و پیشنهادات ارزنده خود را مطرح سازند.

توضیح اینکه علیرغم اینکه علاقمند به انجام مصاحبه به زبان مادرمان تورکی بودیم، صرفا جهت انتشار متن مصاحبه در سایتهای فارس زبان مجبور به انجام مصاحبه بزبان فارسی شدیم.

اویرنجی 20 فروردین 1387

 

اویرنجی: ضمن معرفی خودتان شمه ای از فعالیت هائی که در این چند سال گذشته انجام داده اید را  توضیح دهید؟

بعد از اتمام دوران تحصیلات متوسطه در شهر تبریز به کانادا مهاجرت کرده و در دانشگاه اوتاوا در رشته فیزیک مشغول به تحصیل شدم. بعد از گرفتن لیسانس فیزیک وارد دانشکده مهندسی در رشته الکترونیک با تخصص Specialization in Microwave and wireless Engineering شده و از همان دانشگاه فارغ التحصیل شدم. بعد از اتمام تحصیلات بعنوان مهندس تحقیقات در مراکز تحقیقاتی متعددی چون دانشگاه اوتاوا مشغول کار شدم. تقریبا" دو سال پیش برای کمک به بعضی از بازداشت شدگان آذربایجانی در کنار فعالیتهای شغلی ام با مراکز بین المللی حقوق بشری وارد ارتباط شدم. اما بعد از اعتراضات خرداد ۱۳۸۵ آذربایجان بدلیل حجم بیشتر کار مجبور شدم تا بطور تمام وقت روی مساله حقوق بشر در آذربایجان ایران تمرکز کنم. در طی این دو سال فعالیت، به رغم تمامی محدودیتها، نبود امکانات و مشکلات زیاد توانسته ایم با یاری دیگر فعالین آذربایجانی تا حدودی خفقان و بایکوت شدید در آذربایجان را بشکنیم و نقض حقوق بشر را در عرصه های مختلف بین المللی مطرح کنیم. بطوریکه مساله حقوق بشر در آذربایجان امروز به گفتمان روز تبدیل شده است.

در نتیجه ارتباط مستقیم انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آداپ)در این دو سال بیش از صد بیانیه در خصوص نقض حقوق فعالین آذربایجانی از طرف مجامع جهانی و  حقوق بشری چون سازمان ملل، عفو بین الملل، فرانت لاین، وزارت امور خارجه آمریکا و دیگر مراکز بین المللی و حقوق بشری صادر شده است.
با بسياری از این سازمانهای بین المللی تماس نزدیکی داریم و در بسياری از امور با آنها مشاوره و به سؤالاتشان پاسخ می‌دهيم. سازمان عفو بين الملل، نظر خود را بارها در مورد انجمن ما بطور کتبی اظهار نموده است. اين امر بخاطر همکاری نزدیکی است كه با آنها داریم. علاوه بر این سال گذشته برای جلب حساسیت جهانی نسبت به مساله حقوق بشر در آذربایجان  دیدارهای مختلف در آمریکا و اروپا داشتیم. حدود ۴ ماه در سازمان ملل مرکز ژنو، یکماه نیز در سازمان عفو بین الملل در لندن از نزدیک با آنها کار کردیم
.

اویرنجی: بطور کلی جایگاه فعالیت های حقوق بشری در مجامع بین المللی چگونه است؟

امروزه تقریباً تمامی دولتها در سراسر نقاط جهان و در هر سطحی از توسعه، پایبندی خود را به حقوق بشر ابراز می دارند. اما همیشه اینطور نبوده است. قبل از جنگ جهانی دوم، چگونگی رفتار یك حكومت در قلمرو خود با اتباعش، موضوعی مربوط به حق حاكمیت آن كشور محسوب می شد؛ یعنی حكومت، بالاترین قدرت را در امور داخلی خود داشت. در هولوكاست در طی جنگ جهانی دوم، نازیها بطور سازمان یافته‌ای میلیونها نفر از یهودیان اروپایی را كشتند. تنفر شدید جهانی نسبت به این وحشیگری باعث یك تحول فكری عظیم گردید. حقوق بشر وارد جریان اصلی مناسبات بین الملل شد. و از زمان پایان یافتن جنگ سرد، تلاشهای بین المللی برای ارتقاء حقوق بشر شدت یافته است. از اینرو هم اکنون تلاش های تمامی کشورهای متمدن در جهت تقویت حقوق بشر است. سازمانهای توسعه حقوق بشر در سراسر جهان گامهای مهمی را برای به رسمیت شناختن و حمایت از حقوق بشر بر می دارند. حتی دولتهای دیکتاتور نیز خود را اگر چه در ظاهر باشد ملزم به رعایت موازین حقوق بشری می دانند.

اویرنجی: به نظر شما فعال حقوق بشری چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟

یک فعال حقوق بشر کسی است که سعی می کند حقوق بشر رعايت شود يا حقوق بشر آسيب نبيند، مدافع حقوق بشر باید نسبت به نقض حقوق بشر حساس بوده و با در نظر گرفتن موقعیت و وضعیت اشخاصی که حقوقشان ضایع می شود از امکانات موجود حداکثر استفاده را نموده تا جائیکه امکان دارد تاثیر مثبتی در وضعیت موجود داشته باشد. منظور از حداکثر استفاده از امکانات این است که بتواند تمام کیس های موجود را در نظر گرفته و در صورت کمبود امکانات عادلانه به پرونده های مختلف اولویت بدهد. همچنین یک فعال حقوق بشر نه تنها به شخص موجود بلکه به مسائل از دید وسیع بنگرد و بدون تبعیض اطلاعات رسیده را با دقت و صادقانه منعکس کند. مدافعان حقوق بشر بایستی در دفاع از حقوق بشر از زبان حقوقی بهره بگیرند و از تحریف و بزرگ نمایی های بی مورد و سیاست بازی بپرهیزند.

اویرنجی: در مورد مساله حقوق بشری در داخل و خارج بیشتر چه گروه ها و یا افرادی به شما کمک کرده اند و یا با چه اشخاص و گروههایی در ارتباط بوده اید؟

تقریبا" تمام گروههای فعال در حرکت ملی آذربایجان کم و بیش با ما همکاری کرده اند. بدون کمک آنها تمام موفقیت های بدست آمده امکان پذیر نبوده است. نام بردن از افرادی که در داخل کشور با ما همکاری کردند امکان دارد که امنیت آنها را به مخاطره بیاندازد. ولی آنها با به خطر انداختن جان خود اطلاعات را به ما رسانده تا آنها را به مراکز بین المللی ارسال کنیم. اگر توانسته ایم تاثیر مثبتی در وضعیت فعالین زندانی بگذاریم در سایه همکاریهای مستمر فعالین داخل کشور بوده است. در خارج از کشور هم تلویزیون گون آذ و بعضی از مسئولین تشکیلات کمکهایشان را از ما دریغ نکردند. برای تکمیل فعالیتهای خود در زمینه حقوق بشر در آذربایجان همکاریهای نزدیکی با دیگر سازمانهای حقوق بشری آذربایجانی نیز داشته ایم.

اویرنجی: همانطوریکه مستحضرید در این سال ما شاهد دو رویداد مهم در تاریخ فعالیت حرکت ملی آذربایجان در عرصه بین المللی بودیم که یکی کمپین جهانی فرانت لاین و دیگری به بحث گذاشته شدن حرکت ملی آذربایجان در شبکه الجزیره می باشد، ضمن توضیح مختصر در این باره  بازتاب ایندو رویداد در عرصه بین المللی چگونه بود؟

به موجب قانون اساسی ایران و کنوانسیونهای حقوق بشر، خواسته های ملت آذربایجان تماما قانونی بوده و سرکوب آنها به عناوین مختلفی از جمله پان ترکیست، تجزیه طلب، خائن و... بی شک محکومیت حاکمیت را در عرصه بین المللی بدنبال خواهد داشت.

امروز در نتیجه پشتیبانی عفو بین الملل از مدافعین حقوق آذربایجانیها و توجه این سازمان به حقوق از دست رفته ملتهای مختلف در ایران ما توانسته ایم در عرصه بین المللی اگر چه با وضعیت مطلوب فاصله زیادی داریم تا حدودی دیده شویم. یکی از این نتایج کمپین جهانی فرانت لاین بود. همچنین در بخش خبر رسانی فعالیت های ژورنالیستهای آذربایجانی چون خانم خدیجه اسماعیل اووا در خور تمجید می باشد. روی هم رفته روز به روز در عرصه بین المللی حرکت ملی آذربایجان شناخته شده و امیدواریم حمایت و دقت جهانیان را روز به روز به این حرکت هویت طلبی جلب بکنیم.

اویرنجی: وضعیت سازمان ها و انجمن های آذربایجانی در خارج از کشور چگونه است؟ و با چه مشکلاتی مواجه  میباشند؟ چگونه می توان در پیشبرد این فعالیت ها گام برداشت؟

نه تنها سازمانها و انجمنهای مدافع حقوق بشری آذربایجانی بلکه تقریبا" تمامی تشکیلاتهای آذربایجانی با استانداردهای بین المللی سازماندهی نشده و سیستماتیک عمل نمی کنند. بازده کاری بسیار ضعیفی داشته و به جای مطابقت دادن هر چه بهتر خود با استانداردهای روز دنیا  گاها" به صرف انرژی بر روی اعمال منفی و یا کشمکش های درونی و یا به اختلافهای بین تشکیلاتی و اشخاص متمرکز شده اند.

عدم تحرک کاری، رعایت نکردن قانونهای کاریف عدم تاثیر فعالیتهای مثبت به علت کثرت فعالیتهای منفی، صرف انرژی بدون در نظر گرفتن تاثیر و بازدهی پروژه و بحثهای تمام نشدنی بر روی موضوعهای محدود بدون نتیجه نمونه هایی از مشکلات موجود می باشند.

با رعایت اصول کاری و در نظر گرفتن اهداف اصلی که انعکاس نقض حقوق اولیه آذربایجانیها در ایران و سرکوب غیر انسانی فعالین آذربایجانی می باشد در این زمینه، میتوان گامهای بعدی را با قوت هر چه بیشتر برداشت.
ما در راه سیستماتیک کردن انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی (آداپ) تلاش می کنیم و علی رغم اینکه فعالین مختلفی در داخل و خارج با ما فعالیت می کنند، شدیدا" با کمبود کادر متخصص روبرو می باشیم. ما بعد از رسیدگی به موارد بسیار ضروری که سالیان به آن بی توجهی شده بود بعنوان مثال گزارش های دقیق به مراکز حقوق بشری نمونه ای از آن است و شناساندن حرکت آذربایجانی در جوامع بین المللی در ماههای گذشته تمرکز خود را برای ایجاد یک سازمان حقوق بشری با استانداردهای روز دنیا نموده ایم. و با همراه ساختن چند فعال حقوق بشری خارجی از حمایت آنها نیز بهره می جوییم.

اویرنجی: همانطوریکه می دانید درسال های اخیر عده زیادی از فعالین حرکت ملی آذربایجان بدون جرم بازداشت و یا زندانی و تهدید شده اند این افراد چگونه می توانند نقض حقوق شان را بیان نماییند؟

این افراد در صورت امکان ضمن نوشتن گزارشی در خصوص اینکه آیا قانونهای که دولت ایران خود به رسمیت شناخته تا در زمان بازداشت یا مدت حبس حقوق یک فرد رعایت شود شده است یا نه؟ اگر رعایت نشده حتما" آن موارد را به ما نوشته تا ما نقض حقوق آنها را با مقایسه قوانین بین المللی حاضر و به جوامع بین المللی منتقل می کنیم.

اویرنجی: طبق گزارشاتی که در دست است دانشجویان و دانش آموزان آذربایجانی زیادی در این یک سال اخیر به فعالیت های هویت طلبانه اعم از انتشار نشریات دانشجوئی، شرکت در مراسم  قانونی ‚ اعتراضات مدنی و... توسط دولت ایران بازداشت، زندانی، تعلیق، محروم از حق تحصیل و توبیخ و یا از دانشگاه اخراج شدند که سایت اویرنجی http://www.oyrenci.com/ و سازمان ها و انجمن های حقوق بشری این اخبارها را انعکاس دادند آیا در عرصه بین المللی می توان نسبت به احقاق حقوق این افراد اقدام کرد؟

همانطوریکه قبلا" اشاره کردیم بعلت کمبود پرسنل ما مجبور می شویم به کیس های ضروری مانند خطر شکنجه، بازداشت و .... اولویت بدهیم و بعد از آنها به دیگر موارد توجه می کنیم. تعلیق، محروم از حق تحصیل و توبیخ و یا اخراج از دانشگاه اینها بسیار موارد مهمی هستند و در صورتی که این ارگانهای دانشجوئی گزارشهای دقیقی را تنظیم بکنند ما در اولین فرصت حتما" آنها را به مراکز بین الملللی خواهیم رساند.

اویرنجی: شکل گیری گروهای مدافع حقوق زنان و کودکان تورک را چگونه می بینید؟

در چند هفته گذشته چند گروه مدافع حقوق زنان و کودکان که بعضی از آنها جدیدا" شکل گرفته به ما مراجعه کردند ولی هنوز به علت کار زیاد فرصت مطالعه فعالیتهای آنها را نیافته ایم ولی هر دو موضوع به علت تبعیضهای دو چندانی که به آنها می شود، بسیار باید مورد توجه قرار بگیرند. جای خالی این سازمانهای در مدت زمانی که من در سازمان ملل در ژنو مشغول کار بودم احساس می شد و همچنین نبود فعال حقوق زن و کودک به دفعات در جلسه های سازمانهای حقوق بشری با مسئولان امنستی یا سازمان ملل در ژنو  دیده می شد.

اویرنجی: در ایران غیر از آذربایجانیها تورکهای دیگری از جمله تورکمن ها و تورکهای قشقایی و تورکهای خراسان و.. هستند آیا شما با فعالان حقوق بشری اینها در ارتباط هستید؟

بلی- ما ارتباطی نزدیکی با فعالان حقوق بشر ترکمن داریم برای مثال در ماههای گذشته در خصوص نقض حقوق ترکمنها ما توانستیم بیانیه های از سازمان عفو بین الملل و وزارت امورخاجه آمریکا بگیریم. ولی معلوماتی از دیگر گروههای تورک در ایران هنوز بدست ما نرسیده است.

اویرنجی: همانطوریکه می دانید ایران یک کشور کثیرالمله می باشد غیر از تورکها ملتهای دیگری هم در دفاع از حقوق شان فعالیت می کنند از جمله عرب ها و بلوچ ها و... شما فعالیت اینها را چگونه می بینید؟

عرب ها و بلوچها هر دو مانند اکثر ملتهای غیر فارس در ایران از ستم ملی تاثیر های بسیار منفی به عنوان ضعف توانایی ارتباط با سازمانهای بین المللی دارند این مساله در خصوص بلوچها بسیار مشهود است و اختلافهای بین سازمانی مخصوصا بین عربها باعث شد که برای مثال در بازداشت دست جمعی در مسجد اهواز این گروهها نتوانستند اخبار مربوط به این بازداشتها را بخوبی منعکس کنند که در آن زمان ما به این گروهها یاری کردیم و توانستیم باز بیانیه ای از عفو بین الملل یا امنستی بگیریم. 

در خصوص  بلوچها باید گفت آنها هم اگر چه دارای سازمانهای حقوق بشری هستند ولی آنطور که باید باشند هنوز نیستند تابستان سال گذشته در مدت کاری که من در امنستی مشغول کار بودم به علت ضعیف بودن سازمانهای حقوق بشر بلوچ مدتی از زمان کاری من صرف همکاری با آنها برای تنظیم بیانیه ای بود در خصوص بلوچها که خوشبختانه هم این زحمات نتیجه خوبی داشت و بعد ها بیانیه ای کامل از طرف امنستی صادر شد.
ما گزارش آقای یعقوب مهر نهاد را به وزارت امورخارجه آمریکا نوشتیم که از آنجا هم ما شاهد انتشار بیانیه ای بودیم.

اویرنجی: همانطوریکه می دانید بعضی طیف ها خواستار فعالیت با گروهای حقوق بشری مرکزگرا وبرخی طرفدار فعالیت مستقل هستند نظر شما چیست ؟

علت اینکه من به فعالیت حقوق بشری در مورد مسائل آذربایجان مشغول شدم و ما آداپ را بنیان گذاری کردیم این بود که نه تنها این سازمانهای حقوق بشری مرکز گرا مسایل حقوق بشری مربوط به آذربایجانیها بلکه تمامی ملتهای غیرفارس را مطرح نمی کردند بلکه در مواردی هم کارشکنی های هم از طرف این مراکز صورت گرفته و می شود. البته بعضی کمیته ها و اشخاص حقوق بشر آذربایجانی با سازمانهای مرکز گرا فعالیت می کند ولی چون آداپ علیرغم وجود مشکلات و کمبودهای اشاره شده بطور مستقیم با مراکز حقوق بشری و جوامع بین المللی ارتباط دارد نیازی به ارتباط با آنها را نمی بینیم.

اویرنجی: آیا شما با دیاسپورای تورک در مسائل حقوق بشری ارتباط داشتید؟ چگونه می توان از طریق آنها نقض حقوق بشر در آذربایجان را مطرح نمود؟

نه نداشتیم اما در راستای توسعه سازمان آداپ ارتباطهای خود را با مراکز حقوق بشری بیشتری از جمله دیاسپورای تورک براقرار خواهیم کرد. ما می توانیم از مدیاهای موجود در کشورهای تورک زبان استفاده کرده و مسائل و مشکلات مربوط به آذربایجانی ها در ایران را در آنجا مطرح سازیم

اویرنجی: از اينكه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد خيلي متشكر هستيم.

بر گرفته از سایت جنبش دانشجوئی آذربایجان http://www.oyrenci.com/

 

+ نوشته شده در  Wed 9 Apr 2008ساعت 2:0 PM  توسط Araz | 

 

تهران ، ايرنا 2۱/۰۱/۸۷‬
اقتصاد.نفت و گاز.اكتشافات
شركت ملي نفت ايران و شركت نفت كرواسي سه شنبه شب قرارداد ‪ ۱۴۱‬ميليون دلاري عمليات اكتشاف و توسعه بلوك مغان ‪ ۲‬در استان اردبيل را امضا كردند.


به گزارش خبرنگار اقتصادي ايرنا، امضاي قرارداد عمليات اكتشاف بلوك مغان ‪ ۲‬كه سومين قرارداد از مجموعه ‪ ۱۷‬بلوك اكتشافي به مناقصه گذاشته شده شركت ملي نفت ايران است، سه شنبه شب در حضور مهندس سيف الله جشن ساز معاون وزير نفت و مديرعامل شركت ملي نفت ايران بين محمود محدث مدير امور اكتشاف شركت ملي نفت ايران و توميسلاو دراگيجوييچ مديرعامل شركت آي ان ا (INA)‬كرواسي به امضا رسيد.

اين قرارداد در چارچوب برنامه شركت ملي نفت ايران براي توسعه و گسترش فعاليتهاي اكتشافي توسعهايي و شناسايي و ارزيابي سريع منابع هيدروكربوري و جلب مشاركت و همكاري شركت‌هاي نفتي خارجي در بخشهاي بالادستي نفت منعقد شد.

وسعت بلوك مغان ‪ ۲‬بيش از سه هزار و ‪ ۲۳۰‬كيلومتر مربع است كه پيمانكار متعهد شده ‪ ۶۰۰‬كيلومتر از اطلاعات لرزهنگاري دوبعدي قبلي را مطالعه و ‪۱۰۰‬ كيلومتر دادههاي لرزه نگاري ‪ ۲‬بعدي جديد و ‪ ۲۰۰‬كيلومتر مربع دادههاي لرزه نگاري سه بعدي برداشت را انجام دهد.

براساس اين قرارداد پيمانكار متعهد شده است با حفر يك حلقه چاه اكتشافي در صورت وجود شواهد مثبت از وجود هيدروكربور در بلوك مغان ‪ ، ۲‬نسبت به انجام عمليات تكميلي لرزه نگاري ‪ ۲‬بعدي تا حدود ‪ ۵۰۰‬كيلومتر و حفر ‪۲‬ حلقه چاه اكتشافي ديگر نيز اقدام نمايد.

به گزارش خبرنگار ايرنا، ارزش اين قرارداد در زمينه عمليات اكتشاف و مطالعات تكميلي كه شامل مطالعات ژئوفيزيكي و حفاري چاه‌هاي اكتشافي است، بيش از ‪ ۱۴۱‬ميليون دلار برآورد شده كه در مدت چهار سال اجرا خواهد شد.

همچنين در صورت نياز اين قرارداد به مدت يكسال تمديد خواهد شد.

سيف الله جشن ساز در مراسم امضاي اين قرارداد گفت: قرارداد بلوك مغان ‪۲‬ سومين قرارداد از مجموع مناقصه هاي ‪ ۱۷‬بلوك اكتشاف و توسعه است كه با هدف توسعه فعاليت‌هاي اكتشافي و توسعه اي، شناسايي و ارزيابي سريع تر منابع هيدروكربوري در بلوك مغان ‪ ۲‬و جلب مشاركت و همكاري شركت‌هاي معتبر نفتي جهان در بخش‌هاي بالا دستي انجام مي‌شود.

وي با اشاره به تعهدهاي پيمانكار و حداقل تعهدهاي مالي و هزينه عمليات تكميلي افزود: پيمانكار متعهد است اطلاعات لرزه نگاري دو بعدي قبلي به وسعت ‪ ۶۰۰‬كيلومتر مربع را مطالعه و ‪ ۱۰۰‬كيلومتر مربع داده‌هاي لرزه نگاري دو بعدي جديد و ‪ ۲۰۰‬كيلومتر مربع داده‌هاي لرزه نگاري سه بعدي برداشت كند.

به گفته مديرعامل شركت ملي نفت ايران، اين پيمانكار متعهد است يك حلقه چاه اكتشافي را حفر كند و در صورت وجود شواهد مثبت از وجود هيدروكربور در بلوك مغان ‪ ،۲‬عمليات لرزه نگاري دو بعدي به ميزان ‪ ۵۰۰‬كيلومتر مربع انجام دهد، همچنين حفر دو حلقه چاه اكتشافي ديگر نيز پيش بيني شده است.

وي گفت: هزينه عمليات اكتشاف و مطالعات تكميلي اعم از مطالعات ژئوفيزيك و حفاري چاه‌هاي اكتشافي حدود ‪ ۱۴۲‬ميليون دلار و مدت زمان اجرا اين پروژه چهار سال است كه در صورت نياز يك سال نيز تمديد خواهد شد.

جشن ساز اظهار داشت : بلوك مغان ‪ ۲‬با وسعت سه هزار و ‪ ۲۳۰‬كيلومتر در استان اردبيل قرار دارد كه با توجه به شرايط خاص مخزني ميدان‌هاي كشف شده در حوضه رسوبي مغان، فعاليت‌هاي اكتشافي و توصيفي به منظور دستيابي به دانش فني براي بهره برداري اقتصادي در اين منطقه توصيه شده است.

وي فعاليت‌هاي اكتشاف، توسعه و توليد را از جمله ماموريت‌هاي اصلي شركت ملي نفت ايران در سال جديد اعلام و اظهار اميدواري كرد كه در سال جاري كه به عنوان سال نوآوري و شكوفايي نام‌گذاري شده است، شاهد توسعه همه جانبه صنعت نفت كشور باشيم.

معاون وزير نفت با اشاره به نسبت استاندارد ميان توليد و اكتشاف به عنوان عامل مهم توسعه يافتگي صنعت نفت كشور يادآوري كرد: نسبت تقسيم ميزان توليد بر ميزان اكتشاف سالانه هر قدر از عدد يك بيشتر باشد، توسعه يافتگي صنعت نفت بيشتر خواهد بود و اين نسبت در صنعت نفت كشور ‪ ( ۱/۳‬يك مميز سه دهم درصد ) و در صنعت گاز بيش از ‪ ۲‬درصد است.

مهندس سيدمحمود محدث مدير اكتشاف شركت ملي نفت ايران نيز در اين مراسم گفت: شركت ملي نفت ايران به منظور انجام فعاليت‌هاي اكتشافي، مجموع مناقصه‌هاي اكتشاف و توسعه ‪ ۱۷‬بلوك را در ‪ ۱۹‬استان كشور در اولويت كاري قرار داده است.

وي امضاي قرارداد اكتشاف و توسعه بلوك مغان ‪ ۲‬را سومين قرارداد اين ‪۱۷‬ بلوك برشمرد و افزود: امضاي قرارداد بلوك‌هاي -دير و -دانان به ترتيب نخستين و دومين قرارداد از مجموعه مناقصه‌هاي ‪ ۱۷‬بلوك اكتشاف و توسعه بود كه در دي ماه و اسفند ماه سال گذشته ميان شركت ملي نفت ايران و شركت ايتاليايي -اديسون بين الملل و شركت آسيايي -پترو ويتنام امضا شد.

وي ابراز اميدواري كرد، با انجام فعاليت‌هاي اكتشاف در گستره بلوك مغان ‪ ۲‬در استان اردبيل شاهد آثار مثبتي از منابع سرشار هيدوركربوري در آن منطقه باشيم.

پروفسور ايساد پروهيچ سفير كرواسي در تهران نيز با اشاره به مقوله انرژي به عنوان عامل پيوند دو كشور ايران و كرواسي گفت: فرهنگ و تاريخ كهن ايران براي مردم كرواسي كاملا شناخته شده است و اين برجستگي در مشاركت فعالان صنعت نفت كرواسي در زمينه انرژي در ايران تاثير بسزايي دارد.

به گزارش خبرنگار ايرنا ، وي ابراز اميدواري كرد ، امضاي اين قرارداد نقطه آغازي براي مشاركت‌هاي و همكاري‌هاي بيشتر دو كشور در زمينه صنعت نفت و گاز و ديگر صنايع مهم باشد.

توميسلاو دراگيجوييچ مديرعامل شركت نفت كرواسي -‪ INA‬نيز در اين مراسم گفت: حضور ما در ايران و فعاليت در زمينه صنعت نفت اين كشور براي شركت ‪ INA‬يك افتخار بزرگ محسوب مي‌شود.

وي با اشاره به فعاليت‌هاي اين شركت در بسياري از كشورهاي نفت خيز و گاز خيز جهان افزود: شركت نفت ‪ INA‬در سوريه، آنگولا و اخيرا در مصر فعاليت هاي اكتشافي بزرگي انجام داده است، از اين رو با تجربه بيشتر كاري در ايران حضور مي‌يابد.

+ نوشته شده در  Wed 9 Apr 2008ساعت 1:58 PM  توسط Araz | 


آذربایجان، باکو/ 09 آوریل / خبرگزاری « ترند نیوز»/ به گزارش خبرگزاری "ترند" به نقل از شبکه تلویزیونی اجتماعی آذربایجان، " حُلوصی کیلیچ" سفیرترکیه درآذربایجان گفت، قتل عام ارمنی ها تاریخی است که لابی ارامنه جعل کرده و تبلیغ می کنند.

به گفته سفیر، این قتل عام که باعث نظرات و اختلافات زیادی درمراکز خبرگزاریهای جهان می شود درواقع نه قتل عام ارامنه توسط ترکها، بلکه نژاد کشی ترکها توسط ارمنی ها صورت گرفته است. فاش کردن وقایع مربوط به قتل عام وظیفه مورخین است.

سفیرترکیه بیان کرد: " ترکیه آرشیوهای خود را باز کرده است. چنانچه ارمنستان هیچ چیزی را پنهان نمی کند، پس دلایل و شواهد مربوط به قتل عام را ارایه دهد".

 به نظر دیپلمات، مسئله تبلیغ و ترویج حقایق قتل عام را نمی توان فقط بوسیله تخصیص هزینه های هنگفت به سازمانهای لابی عملی ساخت. لازم نیست به تاریخ صد سال قبل رجوع کرد. اگر کسی می خواهد بداند واقعاً چه کسی درمعرض نژاد کشی قرارگرفته است، تاریخ 15 سال پیش آذربایجان- قره باغ کوهستانی و خوجالی- را مرور کند.

ارمنی ها 24 آوریل را بعنوان "سالروز قربانی های قتل عام" گرامی میدارند. به گفته ارامنه، گویا در آن روز درسال 1915 حکومت ترکیه دراستانبول 5/1 میلیون ارمنی را به قتل رسانده و 600 هزارتن ازآنان نیز به کشورهای مختلفی گریخته و پراکنده شده اند.

+ نوشته شده در  Wed 9 Apr 2008ساعت 1:55 PM  توسط Araz | 

 

چپ و جنبش ملی آذربایجان

مصاحبه‌ی اختصاصی سایت میللی شورا با ماشاالله رزمی

 

 

v     از همان آغاز مهاجرت رهبران فرقه همه‌ی تلاش رهبریت حزب توده این بوده‌است که فرقه‌ی دموکرات منحل شود، با این منطق لنینی که در یک کشور نمی‌تواند دو حزب طبقه‌ی کارگر وجود داشته‌باشد و استدلال اعضاء فرقه هم که ما حزب طبقه‌ی کارگر نیستیم، بلکه تشکیلات سیاسی همه‌ی آذربایجانی‌ها هستیم، نیز پذیرفته نمی‌شد.

v     فراموش نکنیم که جنگ سرد بین شرق و غرب بر سر مساله‌ی آذربایجان شروع شده‌است. این امر بیانگر اهمیت جهانی موقعیت ژئوپلیتیک آذربایجان است.

v     چپ واقعی به خاطر عدالت‌طلب بودنش نمی‌تواند مخالف جنبش ملی باشد و آن‌کس که خود را چپ می‌نامد و با جنبش ملی مخالفت می‌کند یا ناآگاه‌است و یا تحریک شده.

 

در حاشیه‌ی شهر پاریس، باغچه‌ای پر گل و گیاه با خانه‌‌باغی کوچک به دیدار ماشالله رزمی شتافتم.

شاید کمتر کسی می‌داند که باغبان دنیادیده‌ی این باغچه زیبا، زمانی یار نزدیک مناف فلکی و مرضیه احمدی اسکویی است که سالهای سال جوانی خود را در سیاهچال‌های رژیم پهلوی گذرانده است.

ماشااله در سال 1327در محله‌ی پرباغ و سرسبز حکم‌آباد تبریز به دنیا می‌آید و از سنین جوانی به صفوف مبارزه با حکومت مرکزی می‌پیوندد، سمت‌گیری اغلب جوانان دهه‌ی چهل و پنجاه ادامه منطقی جنبش ملی و با هدف رها ساختن مردم خویش از یوغ ستم ملی بود، اما بنا به دلایلی که در متن مصاحبه خواهید خواند، وی وارد یک تشکیلات سرتاسری چپ می‌شود. در سال 1352 دستگیر شده تا آستانه انقلاب در زندان می‌ماند، پس از آزادی مجددا به آذربایجان برمی‌گردد و به مبارزه با رژیم شاه تا سرنگونی وی ادامه میدهد، .... وی به دنبال سرکوب‌های دهه‌ی شصت، به ناچار در سال 1364 ایران را ترک می‌گوید و به همره خانواده‌ی خود به اروپا می‌رود.

 از ابتدای شروع مرحله‌ی جدید حرکت ملی، در دهه‌ی هفتاد وی به عنوان یکی از مدافعین دائمی آذربایجان، مقالات متعددی در دفاع از آن نوشته که در نشریات اروپائی و همچنین در بسیاری از سایت‌های اینترنتی انتشار یافته است.

وی به عنوان فردی که با تاریخچه جنبش چپ و همچنین با بسیاری فعالین این جنبش آشنائی دارد، می‌تواند در شناخت بسیاری از فعالین حرکت ملی آذربایجان از این جریان سیاسی موثر باشد.

 تجربیات وی ذخیره‌ی ارزشمندی برای نسل جوان ما محسوب می‌شود، در این مصاحبه بیشتر به نقد و بررسی مواضع چپ نسبت به مسئله‌ی آذربایجان در دو مرحله از جنبش ملی یعنی (دهه‌های چهل و پنجاه یا پیش از انقلاب اسلامی) و مرحله‌ی اخیر (دهه‌های هفتاد و هشتاد یا پس از انقلاب اسلامی) پرداخته شده‌است، که در نوع خود حاوی اطلاعاتی مهم و نانوشته از تاریخ معاصر آذربایجان است.

پس از انجام مصاحبه لازم دیدم که توضیحاتی در مورد برخی نامها و اصطلاحات  اضافه نمایم، آنها را  به صورت پی‌نوشت در انتهای مصاحبه آورده‌ام .

 امیدوارم مطالعه این مصاحبه برای جوانانی که دلهاشان به خاطر رهائی ملت آذربایجان می‌تپد مفید باشد.

بابک از سایت میللی شورا

 

 

بابک: آقای رزمی شما بیش از چهل سال در کوران مبارزات سیاسی آذربایجان بوده‌اید، مدتی عملا در آن حضور فعال داشته‌‌اید و اکنون نیز مرتبا آنرا زیر نظر داشته، در بحث‌های نظری آن فعالانه شرکت می‌کنید، به عنوان اولین سئوال می‌خواستم برایمان از محیطی که در آن نشو نما یافته‌اید و همچنین از حال‌وهوای جنبش روشنفکری آذربایجان در آن دوره سخن بگویید.

رزمی: من در حکم‌آباد تبریز در جو فرهنگی باقی‌مانده از حکومت ملی بزرگ شده‌ام، معلمین سیاسی من در وهله‌ی اول اعضاء ساده‌ی فرقه‌ی دموکرات بودند که با سختی روزگار می‌گذراندند. اولین کلمات سیاسی و مخالفت با حکومت مرکزی را از زبان آنان شنیده‌ام، بعد‌ها که قدم در راه بی‌برگشت گذاشتم همیشه ظهور و سقوط فرقه‌ی دموکرات ذهن مرا به‌خود مشغول داشته‌است. مهاجمین به آذربایجان بعد از تاراج دست‌آورد‌های فرقه و تارومار کردن صاحبان اندیشه‌های ترقی‌خواه، اختناق سنگینی برقرار کرده بودند. حاکمیت پلیسی مانع از آن بود که تجربیات مبارزاتی نسل قبلی به نسل جوان منتقل گردد و جوانان آن‌روز چاره‌ای نداشتند غیر از آنکه از صفر شروع کنند و مبارزاتی را تجربه کنند که با جامعه‌ی ما همخوانی نداشت.

در اواسط دهه‌ی چهل من با یک محفل سیاسی – فرهنگی همراه شدم که صمد بهرنگی در مرکز آن محفل قرار داشت. یکی از اعضاء بسیار فعال آن محفل مناف فلکی تبریزی بود که بامن نسبت فامیلی داشت کار ما عمدتا مطالعه و بحث سیاسی بود، همین محفل بعد از مرگ صمد، به مبارزه‌ی مسلحانه روی آورد و اولین شاخه‌ی آذربایجانِ فدائیان خلق را سازماندهی کرد. به‌غیر از اعضاء محفل یادشده من دوستان دیگری نیز در میان دانشجویان دانشگاه تبریز و کوهنوردان داشتم که همگی چپ بودند. همه‌ی ما با انگیزه‌های ملی به مبارزه روی آورده بودیم، ولی خودبخود در صفوف سازمان‌های سراسری قرار می‌گرفتیم. لازم به یادآوری است که تشکیل‌دهندگان اولیه‌ی دو سازمان سیاسی بزرگ دهه‌های چهل و پنجاه یعنی مجاهدین و فدائیان خلق عموما آذربایجانی و بیشتر تبریزی بودند. آذربایجانی‌ها در سایر تشکل‌های سراسری نیز اکثریت داشتند.

دستگیری و اعدام رهبران بقایای فرقه‌ی دموکرات یا گروه ایوب کلانتری در سال 1339 نیز که فقط در آذربایجان فعال بودند، در گرایش جوانان آذربایجانی به تشکیل دادن گروه‌های سراسری تاثیرات جدی داشت. ارزیابی این بود که ما اگر فعالیت سیاسی خود را به آذربایجان محدود کنیم رژیم به راحتی ما را شناسائی و به اتهام تجزیه‌طلبی نابود خواهد کرد، چنانکه فرقه و بقایای فرقه را نابود کرد ولی ما اگر مبارزه را به همه‌ی نقاط ایران گسترش دهیم رژیم نمی‌تواند تمام نیروهایش را در یک نقطه علیه ما به‌کار گیرد و با استفاده از تبلیغات دروغین سایر ملت‌ها را نیز علیه ما بسیج کند.

 

بابک: به نظر می‌رسد چپ در آن دوران جذبه‌ی زیادی برای جوانان داشت، نظر شما چیست؟

رزمی: بله کاملا درست است. ما در روند عادی زندگی در تبریز با مشاهده‌ی فقر و اختناق موجود، عدالت‌طلب و سوسیالیست شده‌بودیم، ما وارثان یک جنبش چپ بودیم و با تکیه بر جهان‌بینی نسل قبل از خودمان به‌مبارزه ادامه می‌دادیم. تمام جنبش‌های مترقی دنیای آن روز نیز چپ بودند و سوسیالیسم، فلسفه‌ی انقلاب نامیده می‌شد. طبعا همه‌ی ما از روی مطالعه چپ نشده بودیم.

هرکس با رژیم شاه مبارزه می‌کرد، حکومت او را کمونیست می‌نامید، حتی مجاهدین را نیز که نمازخوان بودند، رژیم شاه، مارکسیست اسلامی خطاب می‌کرد.

ایدئولوژی مسلط آن دوره در جنبش‌های انقلابی تمام دنیا سوسیالیسم بود. همه‌ی روشنفکران و عدالت‌خواهان با افتخار خود را سوسیالیست معرفی می‌کردند و طرفدار کشور‌های سوسیالیستی ترقی‌خواهی بودند، تا آنجا که دکتر علی شریعتی حتی سلمان فارسی از صحابه‌های پیغمبر اسلام را هم سوسیالیست معرفی می‌کرد.

به‌غیر از شرایط داخلی در دهه‌ی چهل، چندین واقعه‌ی مهم جهانی نیز در روی‌آوری جوانان روشنفکر آذربایجان به مبارزه‌ی قهرآمیز و سراسری تاثیر جدی داشت که عبارت بودند از شورش‌های دانشجوئی در کشور‌های اروپائی به‌ویژه در فرانسه، پیروزی جنبش چریکی در کوبا، تحرکی که انقلاب فرهنگی چین در نسل جوان ایجاد کرده بود و جنگ بی‌رحمانه در ویتنام و پیام چه‌گوارا[i] که می‌گفت: «برای کمک به‌مردم ویتنام، باید ویتنام‌های دیگری ایجاد کرد».

 من شخصا بیشتر از دیگران از انقلاب کوبا متاثر بودم. کتاب‌های «جنگ شکر در کوبا» نوشته‌ی ژان‌پل سارتر[ii] و «انقلاب در انقلاب» نوشته‌ی رژیس‌دبره[iii] خیلی روی من اثر گذاشته بودند. جنبش فلسطین نیز در منطقه تاثیر می‌گذاشت و عده‌ای برای آموزش چریکی به لبنان می‌رفتند، چریک‌های فدائی گروه سیاهکل و رهبران مجاهدین اولین آموزش‌های نظامی خود را در لبنان طی کرده بودند.

 

بابک: با این تفاصیل به نظر می‌رسد که علیرغم یک تمایل عمومی چپگرایانه، اختلافات و دیدگاه‌های گوناگونی در داخل چپ وجود داشته است.

رزمی: بله، از نظر عقیدتی وحدت ایدئولوژیک وجود نداشت، هریک از ما خود را پیرو یک مکتب سیاسی – فلسفی معرفی می‌کرد، تعداد اندکی مارکسیست بودند و انواع گرایشات و نظریات از ایده‌آلیست[iv]، نیهیلیست[v] و اگزیستانسیالیست در میان ما بود. در عین حال همه خود را انقلابی چپ می‌شناختند و معتقد بودند که باید عمل کرد، ولی کسی دقیقا نمی‌دانست که بعدش چه خواهد شد و با خوش‌بینی گفته‌می‌شد که مشکلات در جریان عمل برطرف می‌گردد. ما دید رمانتیک نسبت به مبارزه داشتیم و از استراتژی و تاکتیک[vi] تنها مبارزه‌ی مسلحانه‌ی پیشاهنگ[vii] را استخراج می‌کردیم.

ذکر این نکته نیز ضروری است که مبارزین دهه‌ی چهل نسبت به مبارزین جوان دهه‌ی پنجاه اغلب مطالعات گسترده‌تری داشتند. اما بعد از شروع مرحله‌ی‌ "عمل"[viii] و دستگیری و اعدام و زندانی‌شدن شروع‌کنندگان مبارزه‌ی چریکی، کسانی که جای آنان را می‌گرفتند آنقدر در کارهای عملی و مبارزه با پلیس سیاسی غرق می‌شدند که برایشان فرصتی برای مطالعه باقی نمی‌ماند.

 

بابک: آقای رزمی در ادامه‌ی گرایشی که به چپ پیدا کردید، چگونه شد که به سازمان فدائیان خلق پیوستید؟

رزمی: من در بهار سال پنجاه در دستگیری عمومی فعالین سیاسی تبریز، توسط ساواک دستگیر و در زیرزمین شهربانی تهران زندانی شدم. ما درسلول‌های زیرزمین شهربانی بیست‌ویک نفر بودیم و به‌غیر از یک نفر آهنگر مشهدی بقیه همه ترک تبریزی بودیم. بعد از یک سال از زندان آزاد شدم و بلافاصله با مرضیه احمدی ‌اسکوئی که از دوره‌ی محفل تبریز می‌شناختم، تماس گرفتم و همراه او به‌ مبارزه در صفوف فدائیان خلق پرداختم. پیوستن من به سازمان فدائیان خلق بسیار طبیعی بود، زیرا تمام آشنایانم به فدائیان پیوسته بودند و من با هرکدام تماس می‌گرفتم از طریق او به سازمان وصل می‌شدم. در آن‌زمان غیر از احزاب شاه ساخته[ix]، هیچگونه تشکیلات سیاسی علنی وجود نداشت و هر کس شوق و انگیزه‌ی مبارزه با دیکتاتوری داشت به مبارزه‌ی مخفی روی‌می‌آورد و آرزوی همه‌ی جوانان مبارز بود که به فدائیان خلق بپیوندند. «ماهی سیاه کوچولو» سمبل جوانان آن دوره بود همه می‌خواستند به دریا برسند. جان برکف خود را به آب و آتش می‌زدیم، تا سدّ سکوت در جامعه شکسته شود و افسانه‌ی شکست‌ناپذیری رژیم شاه از بین برود و سیل خروشان قیام مردمی به راه افتد. ما خود را موتور کوچکی فرض می‌کردیم که با حرکت خود، موتور بزرگ توده‌ی مردم را به‌حرکت درمی‌آورد.

من سال‌های 2 - 1351 را زندگی نیمه‌علنی داشتم و کار و مبارزه را باهم تلفیق کرده‌بودم و در اسفندماه 1352 در محل کارم در راه‌آهن تبریز بار دیگر دستگیر و به تهران منتقل شدم و در دادگاه نظامی به ده سال زندان محکوم شدم ، در سال 1357 با شکسته‌شدن درهای زندان در مقطع انقلاب از زندان آزاد شدم و به‌عنوان یک انقلابی حرفه‌ای در سرنگونی رژیم پهلوی شرکت کردم. اما دیری نگذشت که انقلابی شده‌های بعد از انقلاب، امثال مرا سد راه جاه‌طلبی‌ها و قدرت غیرمشروع خود دیدند و..... نهایتا  من برای نجات جان خود، به‌ناچار در سال 1364 پای پیاده از کشور خارج شدم.

 

بابک: همچنانکه از صحبت‌های شما نیز برمی‌آید، در تشکیلات چپ، اکثریت قابل ملاحظه‌ای آذربایجانی حضور داشتند، به نظر شما چرا این‌ها به فکر ایجاد یک تشکیلات چپ مستقل در آذربایجان نبودند؟ آیا جز این بود که احزاب چپ بلوک شرق، تنها حاضر به شناسائی احزاب و گروه‌های سراسری بودند...

رزمی: البته باید وقایع تاریخی را در شرایط زمانی خودش بررسی کرد. بعد از جنگ دوم جهانی تا انحلال اتحادشوروی مساله‌ی ملی در سیاست جهانی جایی نداشت و سیاست اردوگاه‌های شرق و غرب در رابطه با دولت – ملت‌ها تنظیم می‌شد و نزدیک به نیم‌قرن اگر هم در نقطه‌ای از دنیا جنبش ملی وجود داشت، خیلی زود به ابزار سیاست‌های شرق یا غرب تبدیل می‌شد. در دنیای دوقطبی آنروز بی‌طرف ماندن از جنگ سرد بین دو اردوگاه امکان‌ناپذیر بود و به قرارگرفتن در وسط میدان جنگ زیر آتش دو طرف تشبیه می‌شد.

از سوال شما چنین استنباط می‌شود که پیوستن ما به گروه‌های سراسری برای هماهنگی با اردوگاه شرق بوده‌است، اما اگر صرفا از این زاویه جنبش چپ را تحلیل کنیم، مساله را بیش از حد ساده کرده‌ایم. در اینجا مساله‌ی استقلال شخصیت‌ها و احزاب سیاسی که بسیار مهم است، مطرح می‌شود و احتیاج به بحث مفصل جداگانه دارد.

اصولا در سخت‌ترین شرایط نیز می‌توان «آقای خود» بود، در تاریخ معاصر آذربایجان شخصیت پیشه‌وری مثال زنده‌ای است که در بحرانی‌ترین شرایط بین‌المللی هم «آقای خود» ماند. فراموش نکنیم که جنگ سرد بین شرق و غرب بر سر مساله‌ی آذربایجان شروع شده‌است. این امر بیانگر اهمیت جهانی موقعیت ژئوپلیتیک آذربایجان است.

در دهه‌ی پنجاه نیز چریک روشنفکر، به‌گفته‌ی رژیس دبره - فیلسوف سرباز - که سیانور در دهان بر سر قرار می‌رفت و حداکثر شش‌ماه عمر برای خودش در نظر می‌گرفت، محال بود که مهره‌ی بی‌اراده‌ی دیگران باشد. اما از طرف دیگر قوانین عام از بالای سر آدم‌ها عمل می‌کنند، باید دید جهانی داشت و این مسائل را در کادر سیاست کلان دید. صفحه‌ی شطرنجی را در نظر بگیرید که هر حرکتی در آرایش نیروهای خودی و رقیب تاثیر مستقیم دارد. از روزی که در جوامع انسانی مبارزه برای قدرت یا علیه قدرت شروع شده‌است، قوانین جهان‌شمول دوستان و دشمنان مبارزان نیز شناخته شده‌اند که یکی از آنها این فرمول است که می‌گوید:

 دوستان من عبارتند از دوست من، دوست دوست من و دشمن دشمن من.

 دشمنان من نیز عبارتند از : دشمن من، دشمن دوست من و دوست دشمن من.

در آن دوره کشورهای جهان‌سوم، اسماً عضو تشکیلات کشور‌های غیرمتعهد بودند، ولی در عمل هر یک از آنان به یکی از اردوگاه‌های شرق یا غرب وابسته بودند.

اردوگاه شرق برای مبارزه با رقیب خود، در کشورهائی که حکومت وابسته به غرب داشتند از طریق حزب کمونیست آن کشور عمل می‌کرد و سعی می‌کرد تمام نیروهای مخالف حکومت را حول حزب کمونیست متمرکز کند و مبارزه با امپریالیسم را تضاد اصلی آن جامعه معرفی کند، ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود. رژیم شاه، ژاندارم اردوگاه غرب در منطقه بود و هر کس با آن رژیم مخالفت می‌کرد، عملش خواه‌ناخواه به‌نفع اردوگاه شرق تمام می‌شد حتی اگر شخصا مخالف اردوگاه شرق بود.

حکومتی که دشمنان خارجی قدرتمند دارد، ممکن است مبارزه‌ی داخلی علیه آن حکومت به‌نفع دشمنان خارجی آن تمام شود. لذا رژیم سعی می‌کند مبارزین را وابسته به دشمنان خارجی خود معرفی نماید که داستانی است تکراری....

 

بابک: پس چه چیزی را باید به عنوان شاخص اصلی استقلال عمل در نظر گرفت؟

 رزمی: شاخص اصلی مبارزین باید منافع ملی‌شان باشد. اگر منافع ملی هر ملتی راهنمای عمل مبارزین آن ملت باشد، تبلیغات منفی دشمنان بر افکار عمومی بی‌تاثیر خواهدبود.

در دهه‌ی پنجاه افکار عمومی مردم، فدائیان و مجاهدین را به کشور‌های خارجی منتسب نمی‌کرد. اما مبارزه‌ی ما با رژیم شاه، خارج از اراده‌ی ما، در حقیقت جزئی از جنگ سردی بود که بین شرق و غرب جریان داشت . ما از زیادی درخت، جنگل را نمی‌دیدیم. برای بازیگران بین‌المللی در شرایط آنروزی ایران، فرقی بین فدائی و مجاهد و کمونیست یا مسلمان وجود نداشت. آنها می‌گفتند: «گربه باید موش بگیرد سیاه و سفید بودنش مهم نیست».

ضعف تئوریک نیز که ناشی از اختناق بود دامن همه‌ی مبارزان آن دوره را می‌گرفت. در سازمان فدائیان خلق از سال 1351 به بعد، یعنی بعد از اعدام بنیان‌گذاران سازمان به‌تدریج دو جناح فکری شکل گرفت که یکی مدافع نظریات مسعوداحمدزاده (متمایل به مائوئیسم) و دیگری طرفدار نظریات بیژن جزنی (متمایل به شوروی) بود . بسیاری از ما آذربایجانی‌ها در عین فدائی‌بودن خود را در هیچ‌یک از آن جناح‌های یادشده قرار نمی‌دادیم و برای نشان دادن استقلال نظر خود می‌گفتیم:

 نه چین‌چی، نه روس‌چی، نه بیژن‌چی، نه مسعودچی

 

بابک: آنچه شما می‌گوئید این است که مبارزین آذربایجانی در عین حفظ استقلال نظری خود، عملا در داخل تشکیلاتی سراسری که مثلا شوروی‌چی هم بود، فعالیت می‌کردند و اینان ضعف تئوریک داشتند و از طرفی نیز سمت‌گیریشان به سوی اردوگاه شرق اجتناب‌ناپذیر بود. من هم تا حدودی این دلایل را قبول دارم اما کافی نمی‌دانم. به نظر می‌رسد که بایستی عوامل دیگری نیز در صورت مسئله موثر بوده باشند تا ما خود نتوانسته باشیم تشکیلات مستقلی برای خودمان برپا داریم.

رزمی: با دیدگاه کلاسیک سوسیالیستی، مبارزه‌ی طبقاتی مقدم بر مبارزه‌ی ملی تلقی می‌شد و هر نوع ناسیونالیسم به عنوان ایدئولوژی بورژوائی تقبیح می‌شد یعنی ناسیونالیسم مغایر با انترناسیونالیسم ارزیابی می‌شد. کسانی در میان فدائیان بودند که صددرصد آذربایجانچی محسوب می‌شدند ولی هرگز در صدد تشکیلات مستقل آذربایجانی نبودند.

گروه‌های متعددی نیز در آذربایجان، کردستان و خوزستان سعی کردند مبارزه‌ی ملی را در منطقه‌ی اتنیک خود شروع کنند ولی با برداشتن اولین قدمها شدیدا سرکوب ‌شدند. بقایای فرقه دموکرات آذربایجان، حزب دموکرات‌ کردستان و ناصریست‌های خوزستان از آن‌جمله بودند.

از طرفی شرایط منطقه‌ای نیز فراهم نبود. اتحاد شوروی با قطع حمایت از فرقه‌، آذربایجان را زیر پای ارتش شاه ‌انداخته بود و بعد از آن نیز از هیچ جنبش ملی در ایران حمایت نمی‌کرد و تنها حزب توده را به رسمیت می‌شناخت. سرنوشت انقلاب‌های آن دوره هم قبل از هر چیز در مناسبات بین دو اردوگاه تعیین می‌شد.

این امر مسلمی است که هرکس به مبارزه‌ی سیاسی جدی اقدام می‌کند باید جایگاه خود را در صحنه‌ی جهانی تعیین نماید. در انقلاب سال 1357 کسانی که در ایران شعار نه شرقی، نه غربی را تبلیغ می‌کردند، قبلا اردوگاه خود را تعیین کرده بودند و این شعار تنها مصرف داخلی داشت. مسائل استراتژیک اگر در کلیات خود حل نشوند، در هر تاکتیک جزئی نیز مشکل به وجود می‌آورند. بعد از اشغال سفارت آمریکا در تهران، جایگاه بین‌المللی جمهوری اسلامی تغییر کرد که آیت‌اله خمینی آنرا «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» نامید.

در دهه‌های چهل و پنجاه ما نه از نظر جهان‌بینی و نه از نظر سیاسی آمادگی نداشتیم و نمی‌توانستیم تشکیلات مستقل آذربایجانی ایجاد کنیم به‌ویژه که از رادیوی پیک ایران (رادیوی حزب توده که از آلمان شرقی پخش می‌شد) می‌شنیدیم که رهبری فرقه‌ی دموکرات آذربایجان در مهاجرت، در شرف وحدت با حزب توده‌ی ایران است. بطور کلی شرایط داخلی و بین‌المللی اجازه نمی‌داد گروه‌های مستقل ملی تشکیل شود.

اکنون خاطرات امیرعلی لاهرودی از رهبران فرقه (که خوشبختانه هنوز هم در قید حیات ‌است) منتشر شده و با سند و مدرک نشان می‌دهد که از همان آغاز مهاجرت فرقه،  همه‌ی تلاش رهبریت حزب توده این بوده‌است که فرقه‌ی دموکرات منحل شود با این منطق لنینی که در یک کشور نمی‌تواند دو حزب طبقه‌ی کارگر وجود داشته‌باشد و استدلال اعضاء فرقه هم که ما حزب طبقه‌ی کارگر نیستیم بلکه تشکیلات سیاسی همه‌ی آذربایجانی‌ها هستیم، پذیرفته نمی‌شد. حتی بعد از وحدت حزب و فرقه که بالاخره قرار شد تشکیلات ایالتی حزب توده در آذربایجان «فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» نامیده شود، باز هم در جلسات مشترک رهبران حزب توده تاکید می‌کرده‌اند که ما نمایندگان دو ملت نیستیم که با یکدیگر گفتگو می‌کنیم بلکه کمونیست‌های یک کشوریم که با هم نشسته‌ایم.

رفتار دوستان که ‌چنین باشد، کینه دشمنان احتیاج به توضیح ندارد که دشمنان داخلی و خارجی ملت آذربایجان برای نابودی هر تشکلی که عنوان ملی داشت به هر جنایتی دست می‌زدند. نسل قبل از ما نیز که تجربه‌ی فرقه‌ی دموکرات را داشتند فعالیت منطقه‌ای را نتیجه‌بخش نمی‌دانستند و مبارزه با رژیم شاه را مقدم بر هر مبارزه‌ای می‌دیدند. روشنفکران معدودی که از سرکوبی‌های بعد از فرقه جان سالم بدر برده بودند، مانند محمدعلی فرزانه، بولود قره‌چورلو و غلامحسین ساعدی هم ما را برای تقویت تشکل‌های سراسری تشویق می‌کردند.

 

بابک: می‌دانیم فعالین آذربایجانی‌ در ادامه‌ی سنتی که از دوره‌ی فرقه‌ی دموکرات به یادگار مانده بود، سعی می‌کردند با کردها، همکاری سازنده‌ای داشته باشند، آیا در این رابطه اقداماتی نیز صورت پذیرفته بود؟

رزمی: محفل تبریز قبل از اینکه به مبارزه‌ی چریک شهری روی آورد، معتقد به مبارزه‌ی مسلحانه‌ی توده‌ای بود. علیرضا نابدل برای ارتباط‌گیری با گروه ملا‌آواره که در منطقه‌ی بانه و سردشت مبارزه‌ی مسلحانه می‌کردند با اسماعیل شریفی تماس گرفته بود تا در صورت امکان گروه تبریز به آنان بپیوند. صالح مهتدی نیز از فعالین کرد بود که با نابدل آشنائی داشت[x]، خود من هم در میان طایفه‌ی مامدی‌ها آشنایانی داشتم و هنگامیکه ارشد مامدی در سال 1348 در اطراف سلماس شورش کرده بود، کوشیده بودم که به آنها بپیوندم. سایر اعضاء گروه تبریز هم هر یک به سراغ دیگر جنبش‌های دهقانی و شورش‌های محلی و حتی یاغی‌های منفرد رفته بودند که در گوشه و کنار آذربایجان به وجود می‌آمدند اما هیچیک از این تلاش‌ها و ارتباطات به جائی نرسید.

ملامصطفی بارزانی که برای مبارزه با حکومت عراق از شاه کمک می‌گرفت، ملاآواره را به رژیم شاه فروخت که بعد از کشتن او جنازه‌اش را در مهاباد به نمایش گذاشتند و ارشد مامدی نیز در درگیری با ژاندارم‌ها کشته شد و همراهانش فراری و پراکنده شدند. اعتراضات دهقانی و شورش‌های محلی نیز فورا سرکوب می‌شدند. ما همواره فکر می‌کردیم که جنبش‌های ملی مناسب‌ترین نیرو برای توده‌ای کردن مبارزه‌ی مسلحانه هستند ولی متاسفانه مجموعه‌ی عوامل باعث شدند تا عکس این نظریه به وقوع بپیوندد یعنی فکر غالب این شد که مبارزه باید توسط پیشاهنگ شروع شود و در مرحله‌ی بعدی توده‌ای گردد (تئوری موتور کوچک، موتور بزرگ). [xi]

 

بابک: در عملکرد و یا بحث‌های داخلی تشکیلات سراسری شما، دغدغه‌های ملی آذربایجانی‌ها چه بازتابی داشت؟

رزمی: قبل از اینکه گروه تبریز با گروه مشهد پیوند برقرار کند، هدف‌های عملیاتی را در خود آذربایجان تعیین کرده بود و به‌همین جهت یک هفته قبل از واقعه‌ی سیاهکل، گروه تبریز عملیات مسلحانه را شروع نمود و کلانتری پنج تبریز را خلع سلاح کرد.

در آغاز تشکیل سازمان چریک‌های فدائی خلق هم بحث بر سر نام سازمان بالا گرفته بود، که آیا عنوان سازمان «فدائی خلق» باشد یا «فدائی خلق‌های ایران». برای ما عنوان فدائی از یادگارهای فرقه‌ی دموکرات بود ولی برای غیر آذربایجانی‌ها عنوان فدائی از فدائیان فلسطین گرفته می‌شد. بدون اینکه نتیجه‌ای از بحث گرفته شود، در پای اعلامیه‌ای "چریک‌های فدائی خلق" نوشته شد و این عنوان به تدریج به نام رسمی سازمان تبدیل گشت تا اینکه بعد‌ها نام "ایران" را هم به آن اضافه کردند.

 

 

بابک: بعد از انقلاب اسلامی کردها و ترکمن‌ها بطور جدی به دنبال تحقق حقوق ملی‌شان بودند، در کردستان، حزب دموکرات و کومله، مسئله را بی‌وقفه تبلیغ و پیگیری می‌کردند، در ترکمن‌صحرا نیز سازمان فدائیان، از منافع ملی ترکمن‌ها دفاع می‌کرد، اما در آذربایجان و در غیاب تشکیلات منطقه‌ای، چنین کاری صورت نگرفت، اغلب جریان‌های چپ نیز، به دنبال طرح مسائل کلی و عمومی جامعه بودند، به نظر شما چرا ؟

رزمی: در زندان‌های شاه ما همواره با کرد‌ها و عرب‌ها بحث ملی می‌کردیم و دیگران نیز ماها را به‌عنوان صاحب‌نظر در مسائل ملی قبول داشتند. من در بهار سال 1354 در زندان قصر تهران با «توماج»[xii] هم‌اطاق بودم و با همدیگر راجع به همه‌ی مسائل مطرح آنروز بحث می‌کردیم، بعد از انقلاب توماج مرا به ترکمن‌صحرا دعوت کرد ولی قبل از اینکه من به دعوت او جواب بدهم، بدستور خمینی توماج را همراه با سه نفر دیگر از رهبران خلق ترکمن کشتند.

 با آزاد شدن از زندان شاه چون شرایط مبارزات ملی فراهم شده بود همه‌ی ما بسوی جنبش‌های ملی کشیده شدیم . به‌عنوان مثال در میان پنجاه نفری که در فروردین 1358 در ستاد فدائیان خلق در آبادان توسط افراد دریادار مدنی دستگیر شده بودند، چندین نفر آذربایجانی وجود داشتند. کادرهای تشکیلات فدائیان در کردستان اکثرا آذربایجانی بودند و تا آنجا که من می‌شناختم، کلیه‌ی فرماندهان نظامی آن نیز (به‌ غیر از یک نفر یعنی بهروز سلیمانی که کرد سنندجی بود) همه ترک بودند. تعدادی از این فرماندهان از جمله یوسف کیشی‌زاده و یعقوب تقدیری در جنگ کشته شدند و تعدادی نیز از جمله علیرضا نوبری، اکبر صادقی و حبیب‌اله سروش‌نسب بعدا دستگیر و در تهران اعدام شدند و عده‌ای نیز زنده مانده‌اند که هم اکنون در کشور‌های اروپائی پناهنده سیاسی هستند.

به غلط مبارزات فدائیان در جنوب‌غربی آذربایجان، فعالیت در کردستان معرفی شده‌است در حالیکه تمامی دسته‌های مسلح در آذربایجان غربی از جوانان ترک محلی، بودند و یا از آذربایجان شرقی به آنجا رفته بودند. رشید حسنی دوست قدیمی من و پسر ارشد امام جمعه‌ی اورمیه در همین رابطه دستگیر و اعدام شد.

نکته‌ی قابل توجه اینجاست که مبارزه‌ی فدائیان آذربایجانی همراه یک سازمان سراسری برای دموکراسی در ایران انجام می‌گرفت و نه برای دفاع از حقوق ملی آذربایجانی‌ها. می‌توان گفت که شاخه‌ی کردستان فدائیان خلق را آذربایجانی‌ها تشکیل می‌دادند در واقع مناطق کردنشین جنوب آذربایجان‌ آموزشگاه نظامی آذربایجانی‌ها شده بود و هر هفته به نوبت اعضاء هسته‌های تشکیلات تبریز برای تمرین و آموزش نظامی به مهاباد و بوکان می‌رفتند.

من همراه چند تبریزی دیگر درسال 1358 در ساختن یک فیلم مستند بنام «خودمختاری» در مهاباد و بوکان شرکت داشته‌ام. این فیلم بعد از تکمیل و ترجمه به فارسی، برای رضاعلامه‌زاده که مسئول هنری فدائیان بود، فرستاده شد و دیگر نمی‌دانم بعدا چه سرنوشتی پیدا کرد.

در آن‌موقع همه فکر می‌کردیم که انقلاب تا نابودی ارتجاع و پیروزی کامل انقلابیون ادامه خواهدیافت و مبارزه به تمام نقاط کشور گسترده خواهد شد و کردستان به‌خاطر شرایط مناسبش نقطه‌ی شروع است اما حمله‌ی ارتش عراق به خوزستان اوضاع را دگرگون کرد. این جنگ که خمینی آنرا نعمت الهی می‌نامید به ارتجاع امکان داد تا زیر پوشش دفاع از تمامیت ارضی، معترضین را تصفیه و مخالفان را نابود کند و حاکمیت مطلق خود را تثبیت نماید.

همه می‌خواستند علیه متجاوزین خارجی در جنگ شرکت کنند ولی جمهوری اسلامی غیر از نیروهای خودش به هیچیک از سازمان‌های سیاسی اجازه شرکت در جنگ و دفاع از کشور را نمی‌داد. هنگامی که هواپیما‌های صدام پالایشگاه تبریز را بمباران کردند، دیگر افکار عمومی، جنگیدن علیه حکومت مرکزی را نمی‌پذیرفت. بحران سیاسی – ایدئولوژیک عمومیت یافت، فدائیان دو دسته شدند "اکثریت" سلاح را به زمین گذاشت و از جمهوری اسلامی حمایت کرد و "اقلیت" که می‌خواست مبارزه‌ی مسلحانه را ادامه بدهد در شرایط جنگی زیر تیغ دولبه‌ی جمهوری اسلامی قرار گرفت.

در این میان رشید حسنی سرشاخه‌ی فدائیان اقلیت آذربایجان شد، تشکیلات اقلیت فدائیان رویکرد جدی‌تری به مسئله‌ی ملی آذربایجان داشتند، به طوریکه یک بولتن مستقل بنام خبرنامه‌ی آذربایجان به دو زبان فارسی و ترکی منتشر می‌نمودند. این تشکیلات نخستین گروه چپ بود که مورد حمله‌ی جدی نیروهای دولتی قرار گرفت و با دستگیری اغلب کادرهایش در اوایل سال 1360 و متعاقبا با اعدام رشید حسنی متلاشی شد.

 

بابک: آقای رزمی می‌خواهم بحث دیگری پیش بکشم، با شروع جنبش طرفداران شریعتمداری دیدیم که اغلب جریانات چپ در مقابل آن ایستادند، شما در کتاب "آذربایجان و جنبش طرفداران شریعتمداری" مفصلا در این‌باره نوشته‌اید، آیا ممکن است به طور خلاصه نیز توضیح دهید این عملکرد منفی چپ چه عللی داشت و آنرا چگونه ارزیابی می‌کنید؟

رزمی: قبل از شروع جنگ ایران و عراق که همه‌ی نیروهای سیاسی را در بن بست قرار داد، رهبری آنروزی فدائیان به حزب توده نزدیک شده‌بود. رهبران حزب توده که از نظر سیاسی افراد کارکشته‌ای بودند، با سیاست حساب‌شده‌ای در حال تسخیر بزرگ‌ترین سازمان سیاسی آنروز کشور بودند. سیاست رسمی حزب توده حمایت کامل از خط امام بود و هر کس هم به حزب توده نزدیک می‌شد، الزاما خط امام را می‌پذیرفت. در آن زمان یک نفر لاهیجانی که عضو کمیته‌ی مرکزی سازمان بود از طرف کمیته‌ی مرکزی به مسئولیت شاخه‌ی آذربایجان فدائیان منصوب شده بود که شناخت چندانی از جامعه‌ی آذربایجان نداشت و در عوض بخش قابل‌توجهی از فعالین سیاسی با سابقه‌ی تبریز به کردستان فرستاده شده بودند!

با فعال‌شدن حزب خلق مسلمان مساله‌ی ملی آذربایجان از طریق جنبش طرفداران آیت‌اله شریعتمداری به شکل متفاوت از اشکال قبلی مطرح شد ولی مسئول شاخه، بر اساس تحلیل کمیته‌ی مرکزی که همان تحلیل حزب توده بود، حزب خلق مسلمان را یک جریان ضدانقلاب می‌دانست و مبارزه با آنرا از وظایف اعضاء سازمان حساب می‌کرد، اما بدنه‌ی تشکیلات طور دیگری فکر می‌کرد و هنگامی که رادیو تلویزیون تبریز توسط طرفداران شریعتمداری اشغال شد کمیته‌ی مرکزی از تهران اعلامیه داد که اعضاء تشکیلات همراه سایر نیروهای انقلاب برای خارج کردن رادیو تلویزیون از دست طرفداران شریعتمداری به‌طرف مرکز تلویزیون حرکت کنند، دستور کمیته‌ی مرکزی با مقاومت تشکیلات تبریز مواجه شد.

گوینده‌ی اخبار رادیو تبریز در آن زمان از دوستان خوب من بود و قبل از شروع اخبار با من تماس می‌گرفت و آخرین اخبار شهر را از من می‌پرسید، من هیچ فرقی بین او و خودم نمی‌دیدم و نمی‌توانستم او را ضدانقلاب بنامم. من به عنوان مسئول کارگری شاخه‌ی آذربایجان با همین استدلال به انتقاد از سیاست کمیته‌ی مرکزی پرداختم، دوستان دیگر نیز اعتراض کردند و در اثر این اعتراضات، اعلامیه‌ی کمیته‌ی مرکزی مغایر با شرایط آذربایجان ارزیابی شد و در آذربایجان توزیع نشد و بدین ترتیب علیرغم نظر کمیته‌ی مرکزی، تشکیلات فدائیان در تبریز (به‌ غیر از چند عنصر منفرد) در درگیری نظامی با طرفداران شریعتمداری شرکت نکرد.

شایان ذکر است که جناحی در درون فدائیان و جناحی نیز در درون طرفداران شریعتمداری وجود داشتند که معتقد به همکاری دو جریان علیه حکومت انحصارطلب جدید بودند، ولی آنچه که عمل می‌شد، سیاست رهبران دو جریان بود که بدون اینکه یکدیگر را بشناسند و شناخت درستی از سیاست‌های همدیگر داشته باشند با هم دشمنی می‌کردند.

در آن‌زمان، همه‌ی نیروهای سیاسی فعال آنروز در مقابل جنبش طرفداران شریعتمداری قرار گرفته بودند در اینجا ضروری است که به طیف نیروهائی اشاره شود که در آن‌ موقع خط امام نامیده می‌شدند. نیروی طرفدار آیت‌اله خمینی در تبریز بسیار اندک بود و اغلب نیز کسانی بودند که در زمان شاه در انجمن ضدبهائی فعالیت کرده‌بودند و مخالف حکومت شاه نبودند، ولی بعد از انقلاب برای تسخیر پست‌های اداره‌ی کشور به‌ شدت حزب‌الهی شده‌بودند، عناصر فرصت‌طلب نیز قاطی آنها بودند. اما نیروهائی که در انقلاب نقش داشتند و به طرفداری از حکومت تظاهرات ترتیب داده و علیه جنبش طرفداران شریعتمداری مبارزه می‌کردند عبارت بودند از:

1 - مجاهدین خلق که آیت‌اله خمینی را رهبر خطاب می‌کردند و حزب جمهوری اسلامی را در تبریز اداره می‌کردند.

2 – جنبش مسلمانان مبارز به رهبری دکتر حبیب‌اله‌پیمان که مسئولین سپاه پاسداران منطقه از آنان بودند.

3 – نهضت آزادی ایران که در آن‌زمان مهدی بازرگان نخست وزیر بود و پست‌های اصلی در دست آنان بود.

4 – حزب توده‌ی ایران که تشکیلات منسجمی در تبریز داشت و به‌شدت از خط امام حمایت می‌کرد.

5 – فدائیان خلق که هنوز چند شاخه نشده بودند و بزرگترین نیروی سیاسی شهر را تشکیل می‌دادند.

 

قابل ذکر است که در مقطع انقلاب نیروی چپ دیگر که خط‌سه نامیده می‌شد و تشکیلات اصلی آن "سازمان پیکار" بود، در تبریز علیه هر دو جریان طرفداران خمینی و طرفداران شریعتمداری فعالیت می‌کرد. می‌دانیم که در شرایط جنگی هر نیروئی که مخالف هر دوطرف باشد، عملکردش به‌نفع طرف غالب تمام می‌شود، بدین‌جهت فعالیت پیکار نیز به نفع حکومت تمام می‌شد.

 

بابک: آیا گروه‌هائی هم بودند که از شریعتمداری حمایت کنند؟

رزمی: بلی. در این میان جناحی از فدائیان خلق که از فردای انقلاب حساب خود را از رهبری جداکرده بود و به طرفداران اشرف دهقانی معروف شده بود، با نام «سازمان چریکهای فدائی خلق» اعلامیه داد و از جنبش طرفداران شریعتمداری به‌عنوان یک نیروی مردمی ضدرژیم حمایت کرد. نویسنده‌ی آن اعلامیه از دوستان نزدیک من است که خوشبختانه بعد از سال‌ها زندان و شکنجه از دست جمهوری اسلامی جان سالم به‌در برده‌است و اکنون در اروپا زندگی می‌کند.

در تبریز محافل متعدد روشنفکری وجود داشتند که مستقل از سازمان‌های سراسری بودند و به‌اشکال مختلف از جنبش مردم آذربایجان حمایت می‌کردند و حتی گروهی نیز بنام فرقه‌ی دموکرات مستقل آذربایجان[xiii]  اعلامیه داد و از جنبش طرفداران شریعتمداری حمایت نمود، ولی این محافل به علت محدود بودن نیرویشان در معادلات سیاسی به حساب نمی‌آمدند و تاثیری در وقایع نداشتند.

عملا جنبش مردم آذربایجان، روند انشعاب در سازمان فدائیان را تشدید کرد، و اقلیت منشعب در صف‌  مبارزه با حکومتگران ایستاد.

 

 

 

بابک: علل دیگر مخالفت چپ با جریان شریعتمداری چه بود؟

رزمی: در تحلیل علل مخالفت چپ با طرفداران شریعتمداری، اغلب به نزدیکی فدائیان به حزب توده اشاره می‌شود. این موضوع یعنی پیوند فدائیان با حزب توده در موضع‌گیری‌های سیاسی بی‌تاثیر نبود. ضعف تئوریک فدائیان نسبت به حزب توده آشکار بود و تحلیل‌های حزب توده در هسته‌های تشکیلاتی فدائیان به بحث گذاشته می‌شد و حزب توده‌ی آنروزی نه تنها بر روی نزدیکان خود مثل فدائیان تاثیر می‌گذاشت، بلکه همه‌ی نیروها ی سیاسی به‌ نوعی از آن متاثر می‌شدند.

شوروی‌ها هم به‌شدت مخالف طرفداران شریعتمداری بودند. بعد‌ها من از مقامات شوروی شنیدم که می‌گفتند: ما هرگز اجازه نمی‌دهیم که یک جریان لیبرالی در جوار مرزهای ما به وجود آید و قدرت بگیرد، چنین جریانی به ابزاری در دست امپریالیسم برای دخالت در امور داخلی شوروی تبدیل می‌شود .

با همه‌ی اهمیتی که موضع‌گیری شوروی‌ها و حزب توده در میان چپ‌ها داشت اما این امر همه‌ی قضیه محسوب نمی‌شد چنانچه جریانی مانند پیکار که نوددرصد فعالیت‌هایش علیه حزب توده بود، تندتر از فدائیان با طرفداران شریعتمداری مخالفت می‌کرد. به‌نظر من ضدکمونیست افراطی بودن طرفداران شریعتمداری در تبریز، از علل اصلی مخالفت بدنه‌ی گروه‌های چپ با آنان بود. تبریز همواره کانون نیروهای چپ بوده، در چنین شرایطی افراطیون طرفدار شریعتمداری می‌گفتند: خمینی کمونیست است و بدین‌جهت به کمونیست‌ها میدان داده‌ و قسم می‌خوردند که اگر به قدرت برسند کمونیست‌ها را ریشه‌کن خواهند کرد. کمیته‌های شریعتمداری در تبریز کادرهای نظامی فدائیان را خلع سلاح و زندانی می‌کردند.

حمایت تلویحی آمریکا از آیت‌اله شریعتمداری و همچنین پیوستن ارتشی‌ها به طرفداران شریعتمداری در آذربایجان که فدائیان آنان را «ارتش ضد خلقی» می‌نامیدند، از دیگر علل بوده. شریعتمداری آدم اصلاح‌طلبی بود و لیبرالیسم و اصلاح‌طلبی در میان انقلابیون دوآتشه‌ی آن‌روز «دستکش مخملی مشت آهنین امپریالیسم» نامیده می‌شد.

علیرغم نشانه‌های آشکار مانند ترکی شدن صددرصد برنامه‌های رادیو- تلویزیون در موقع اشغال آن و شعارهای ملی در تظاهرات نظیر:

آذربایجان قهرمانلاری

چوخ وئریب بئله امتحانلاری

 

جمهوری اسلام اولسون برقرار

رهبریمیز مرجعیمیز شریعتمدار

 

با این‌همه تشخیص این جنبش به عنوان یک جنبش ملی برای عموم در آن زمان آسان نبود، زیرا حزب خلق مسلمان خود را یک جریان سراسری معرفی می‌کرد و از طرف دیگر یک فاصله‌ی سی‌ساله بین حرکت ملی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان و جنبش طرفداران شریعتمداری وجود داشت. سی‌سالی که توام با سرکوب و اختناق شدید بود و در آگاهی ملی مبارزان انفصال ایجاد کرده بود و آگاهی ملی مبارزان چپ آن دوره در حد بسیار پائینی بود و جزوه‌ی «آذربایجان و مساله‌ی ملی» نوشته علیرضا نابدل (حتی با نادیده‌ گرفتن تحریفات بعدی) گواه صادق این موضوع است.

 مساله‌ی مبارزه‌ی ایدئولوژیک نیز مکمل مسائل دیگر می‌شد. همه‌ی نیروهای آنروزی در مبارزه با امپریالیسم و رژیم شاه که دست نشانده‌ی امپریالیسم بود، غرق شده بودند و به‌ این ترتیب تمامی عوامل ذکر شده، مبارزه برای خواسته‌های ملی را تحت‌الشعاع مبارزات عام قرار می‌داد.

 

بابک: بلی روانشناسی جمعی در انقلابات نیز ویژگی و تاثیرات خاص خود را دارد و بسیار اتفاق می‌افتد که جمع علیه منافع خودش به حرکت درمی‌آید. آقای رزمی اجازه بدهید از وضعیت کنونی چپ صحبت کنیم، در حال حاضر جایگاه چپ در جنبش ملی آذربایجان کجاست؟

رزمی: جنبش ملی آذربایجان در حال حاضر دارای طیف‌های فکری متعددی است که از آن جمله می‌توان از چپ‌های سابق که به جنبش ملی پیوسته‌اند و چپ‌های نواندیش جوان که افکار سوسیالیستی دارند، نام برد. اینان مبارزه با ستم ملی و دفاع از حقوق زن و .... را از مبارزه‌ی کلی در راه تامین عدالت اجتماعی جدا نمی‌دانند.

 

بابک: آنچه گفتید در مورد چپ آذربایجانی‌ست، اما وضعیت گروه‌هایی که خود را چپ ایران می‌دانند چگونه است. می‌دانیم که چپ کنونی ایران طیف‌های مختلفی دارد و برخی‌شان قدم‌هایی در همسوئی با جنبش ملی برداشته‌اند، اما برخی دیگر هماهنگ با شوونیست‌ها در مخالفت جدی با آن قلم‌فرسائی‌ می‌کنند، پاسخ ما به آنها چیست؟

رزمی: چپ به طور کلی به خاطر عدالت‌طلب بودنش، نمی‌تواند دشمن جنبش ملی باشد. زیرا جنبش ملی خواستار عدالت، رفع تبعیض و پایان دادن به ستم مضاعف است، هر فرد یا گروه سیاسی نیز که ادعای چپ بودن را داشته باشد، یقینا این خواسته‌ها را می‌پذیرد و "حق تعیین‌ سرنوشت ‌ملل" نیز از بنیان‌های ایدئولوژیک چپ است. در تمام دنیا نیروی چپ نزدیک‌ترین و قابل اعتمادترین متحد جنبش‌های ملی شناخته می‌شود.

ده سال پیش گروه‌های چپ با همان دیدگاه بسته‌ی قبلی که آلوده به پان‌ایرانیسم بود، جنبش ملی آذربایجان را در تمامیت آن نفی می‌کردند، ولی با پیشرفت حرکت ملی، اکنون گروه‌های چپ ایرانی در خارج که هنوز وزنه‌ای دارند و اوضاع سیاسی داخل را پیگیری می‌کنند، نه تنها نظرشان نسبت به مساله‌ی ملی آذربایجان عوض شده، بلکه در دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان یا به مناسبت روز جهانی زبان مادری و.... اعلامیه می‌دهند و خود را مدافع جنبش ملی معرفی می‌کنند. .

 

بابک: در اصلاح مواضع اینها، ما چه نقشی بر عهده داریم و صف‌آرائی ما در مقابل آنها چگونه باید باشد؟

رزمی: در تغییر موضع این گروه‌ها در وهله‌ی اول مبارزات فعالان جنبش در داخل و در مراحل بعدی تاثیر آذربایجانی‌هائی که هنوز در این گروه‌ها فعالیت می‌کنند و متاثر از مبارزات داخل هستند و در آخرین مرحله‌ی روشنگری‌ها و مبارزات قلمی فعالان جنبش ملی آذربایجان موثر ‌است. شکی نیست که هر چه جنبش ملی قوی‌تر شود و مبارزات قلمی جدی‌تر گردد، اصلاح مواضع گروه‌های چپ را تسریع خواهد کرد. در موضع‌گیری‌های گروه‌های چپ هنوز دوگانگی وجود دارد که قابل فهم است، جنبش ملی نباید از مبارزه‌ی قلمی غفلت کند، دیالوگ مستقیم و غیرمستقیم با این گروه‌ها به‌نفع جنبش ملی تمام می‌شود. اکنون موضع‌گیری راجع به مساله‌ی ملی در همه‌ی گروه‌های سیاسی مطرح است و برای تاثیرگذاری بر موضع‌گیری آنها، دیالوگ ضروری است.

می‌توان گفت در خارج کشور به‌غیر از عناصر منفرد پان‌فارسیست و شوونیست چپ، فقط یکی از گروه‌ها که خود را کمونیست معرفی می‌کند، با جنبش ملی آذربایجان علنا مخالفت می‌کند. کار اصلی این گروه مخالفت با گروه‌های دیگر است و مدت‌هاست که زیاد جدی گرفته نمی‌شود.

 در داخل نیز بعضی گروه‌های که خود را چپ می‌نامند با جنبش ملی مخالفت می‌کنند. هر گروه چپ نوبنیاد خواه‌ناخواه از این مرحله برای معرفی خودش می‌گذرد تا موجودیت خود را ثابت کند و لازمست که با صبر و حوصله حقانیت جنبش ملی برای آنها توضیح داده شود تا اگر موضع‌گیریشان ناشی از عدم اطلاع است، برطرف گردد

و اما دشمن نیز بیکار ننشسته‌ و با یک تیر دو نشان می‌زند یعنی گروه‌هائی با ظاهر چپ می‌سازد و با دست آنها جنبش ملی را می‌کوبد تا هم چپ را بدنام کند و هم جنبش ملی را تضعیف نماید. این گروه‌ها را باید شناخت و افشاء کرد.

تکرار می‌کنم که چپ واقعی به خاطر عدالت‌طلب بودنش نمی‌تواند مخالف جنبش ملی باشد و آن‌کس که خود را چپ می‌نامد و با جنبش ملی مخالفت می‌کند یا ناآگاه‌است و یا تحریک شده. جنبش ملی نیز نباید به دام درگیری با نیروهای چپ بیافتد که هم وقت و انرژی‌اش به هدر می‌رود و هم از هدف خود دور می‌شود. جهت اصلی مبارزات جنبش ملی باید متوجه سرکوبگران ملل غیرفارس و پان ایرانیست‌های سلطنت‌طلب باشد که وجود مساله‌ی ملی را انکار می‌کنند زیرا اینان پایه‌گذار ستم ملی در ایران بوده‌اند و هستند.

 

بابک: آقای رزمی از اینکه با دقت و حوصله به سئوالات من پاسخ گفتید، از شما خیلی ممنونم. سعی خواهیم کرد در آینده هم چند گل دیگر از باغچه‌ی شما بچینم و طی یک مصاحبه دیگر با دیدگاه‌های شما در مورد مسائل مهم جنبش ملی صحبت کنم.

رزمی: من هم از شما تشکر می‌کنم.

 


 

پی نوشت‌های بابک:

 

[i] - ارنستو چه ‌گوارا دوست و همرزم  فیدل کاسترو و متخصص جنگ‌های پارتیزانی بود که در عملیات  چریکی بولیوی به سال 1967 دستگیر و به دست نظامیان آن کشور اعدام شد. راه او در رد کمونیسم مسالمت‌جو و مبارزه‌ی قهرآمیز با امپریالیسم و نظام سرمایه‌داری، وی را برای سالهای سال نماد مبارزه‌ی دانشجویان چپ سراسر جهان قرار داد.

[ii] - ژان پل ساتر (1980-1905) فیلسوف فرانسوی و پیرو اگزیستانسیالیسم یا اصالت وجود. وی می‌گوید: "در این دنیای ماشینی ما آدمیان محکوم به آزادی هستیم، اما این آزادی ما را مجبور می‌سازد که در جستجوی ذات واقعی خویش برآئیم و رنج و ملال شخصی را با بزرگواری پذیرا گردیم. "

 

[iii] - رژیس دبره از همراهان چه‌ گوارا بود که در بلیوی دستگیر شد و جنبش بین‌المللی برای آزادی او به راه افتاد، او هم اکنون در فرانسه استاد فلسفه است.

[iv] - ایده‌آلیسم یا آرمانگرائی نظریه‌ایست که معتقد است ارزشهای روحی و ذهنی  بر ارزشهای مادی مقدم هستند و اصالت دارند، ایده‌آلیست‌ها در امور سیاسی بر مبنای اخلاق ، عدالت، اعتماد و تعهد عمل می‌کنند و اعتقاد دارند که سیاست بایستی مطابق آرمان‌ها و اصول متعالی عمل کند.

[v] - مکتب نیهیلیسم یا هیچ‌گرایی، کل سلطه و اقتدار و انواع قدرت و اختیارات دولت و دین و خانواده مردود می‌شمارد.

[vi] - استراتژی یا راهبُرد عبارت است از خط مشی کلی یا برنامه‌ی بلند مدت، تاکتیک نیز عبارت است از برنامه‌ی مرحله‌ای و کوتاه‌مدت که خود قدمی‌است در راه تحقق استراتژی. تاکتیک هدف‌های مشخص و نزدیکتری را مد نظر می‌گیرد و به مثابه‌ی سنگری است که پس از فتح آن می‌توان جبهه‌ی جنگ را گسترش داد و سایر سنگرها را گرفت و به هدف استراتژیک رسید.

[vii] - پیشاهنگ یا آوانگارد، به نوآوران فرهنگی و سیاسی که جلوتر از رویدادها حرکت می‌کنند، گفته می‌شود

[viii] - عمل‌گرائی در جنبش‌های دانشجوئی و چپ آن زمان بسیار متداول بود، که به موجب آن بحث‌های نظری و کارهای صرفا تئوریک، که منجر به هیچ اقدام عملی نمی‌شد مردود شمرده می‌شد..

[ix] - احزاب رسمی موجود در ایرانِ آن زمان عبارت بودند از احزاب ایران نوین، مردم و پان ایرانیست که در سال‌های انتهایی حکومت پهلوی همه‌ی اینها منحل و تنها یک حزب فرمایشی جدید بنام حزب رستاخیز تشکیل شد.

[x]  - اسماعیل شریفی و علیرضا نابدل هم‌دانشکده بودند، علیرضا علاوه بر اسماعیل شریفی، با صلاح مهتدی نیز آشنائی داشت، هر دوی اینها با ملا آواراه در ارتباط بودند، اسماعیل شریفی در همین ارتباط اعدام شد، قابل ذکر است که مهتدی‌ها از ملاکین سابق بانه هستند، در حال حاضر هم عبداله مهتدی برادر کوچک صلاح مهتدی رهبری حزب کومله را بر عهده دارد.

[xi] - طرفداران مبارزه‌ی مسلحانه اعتقاد داشتند تنها راه رهائی ملت را در مبارزه‌ی مسلحانه‌ با رژیم دانسته هرگونه مبارزه‌ آرام ‌ و پارلمانتاریستی و .. را نفی می‌کردند. آنان  با درس‌هایی که از انقلاب کوبا گرفته بودند، به این نتیجه رسیدند که ابتدا بایستی مبارزه‌ی مسلحانه توسط آوانگارد  یا پیشآهنگ شروع شود، سپس در ادامه‌ی آن به تدریج این مبارزه مردمی و توده‌ای خواهد شد و می‌گفتند برای به حرکت در آوردن موتور بزرگ (توده‌ی مردم) ابتدا باید موتور کوچک که همان حرکت مسلحانه‌ی گروهی از پیشآهنگان جان برکف بود را روشن کرد.

[xii]  - توماج از رهبران بعدی جنبش ترکمنهای ایران در سال‌های نخست انقلاب اسلامی. 

[xiii] - فرقه دمکرات مستقل توسط دکتر زهتابی  بنیان‌گذاری شده بود.

+ نوشته شده در  Wed 9 Apr 2008ساعت 1:10 PM  توسط Araz | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
Long live Azerbaijan
دوستان عزیز سلام. مطاب این وبلاگ در مورد حرکت ملی آذربایجان و اخبار مربوط به کشورهای آذربایجان ایران و تورکیه است.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
حرکت ملی آذربایجان azerbaycan milli Hərəkatı
بزرگان آذربایجان
قره باغ قاراباغ qarabağ
زبان ترکی türk dili
بیانیه ها ، قطعنامه ها
فرقه دموکرات آذربایجان
تاریخ دروغین فارس
حقوق تورکها بر اساس موازین اسلام و حقوق بشر
اینترنت
سایتهای دوستان
وضعیت گردشگری آذربایجان
ارامنه erməni
اکراد
جمهوری آذربایجان Azerbaycan cümhuriyyæti
جوک سرگرمی اس ام اس sms
شمس تبریزی، مولوی و ترک ها
شهریار و حیدر بابایه سلام
جوک
زنان qadın
ترکمن
شعر ترکی
چاغری
زندانیان سیاسی
سیاست های خصمانه دولت ایران
سال های 2007- 2008 - 2009 به نام ترک ها
روز جهانی زبان مادری
اخبار(از آزاد تریبون)
معادن و ذخایر آذربایجان
سایتهای ترک های ایران
 

 RSS